چراغ ساعت شش روي ريلها روشن
ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٢٧  کلمات کلیدی:



...اخبار جديد درباره مسابقه... شعرها... و حرفهاي آخر...


****

بگذار تا به سبزي سرخ تو رو كنيم
آوازهاي گمشده را جستجو كنيم
تنهايي و قرابت ما حكم مي كند
تنها تو راـ حضور تو را ـ آرزو كنيم
من فكر ميكنم كه غزل يك بهانه است
تا از تو و شقايقي ات گفتگو كنيم
بردارو تا پريدگي خواب ها بيا
تا خنجري درون دل خود فرو كنيم
انسان غمي به عينه شريف است، اين درست
اما درست نيست به اندوه خو كنيم
پاييز عاشقانه ترين فصل هاست؛يار!
بگذار در هواي خوشت هاي هو كنيم

پژك صفري

چراغ ساعت شش روي ريلها روشن
قطاري آمد از آغاز ماجــــــرا روشن
به اين كه؛ هيچ كسي مثل من نمي پلكد
قطار پلك نزد از ستـاره تا روشن
از آنسوي پرده ، آفتاب پيدا شد
و بعداز آن ،شب، گسترده شد،هوا روشن
قطار آمده با كفشهاي آهني اش
به اتفاق زني تازه ردپا روشن
زني كه از پس پرده به آفتاب شبيه
زني كه كرده تمام دريچه را روشن
سكوت كرده در آن ايستگاه سرد سپيد
به خود نهيب زدم تا شود صدا روشن
سلام كردم و زن ايستگاه را نگريست
كه بود در وسط برف جا به جا روشن
قدم به ديدهء ما مي نهيد خانم!نه؟
چه تازه ايد و چه خوبيد! چشم ما روشن!
تمام دهكده از عطر ياس پر شده است
گلي نمانده به جز ‹نرگس› شما روشن

***

به آخر رويا مي رسم و چشمانم
رسيده اند به پايان ماجرا خاموش
چرا دروغ بگويم رديف را خانم؟!
نيامديد و زمين ماند بي صدا ـ‌‌‌‌‌‌‌ خاموش ـ
نيامديد و نديديد روي ريل آيا
چراغ ساعت شش روشن است يا خاموش؟

مجتبي صادقي


 
آتش در زير كاه
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٢۱  کلمات کلیدی:


سلام

توجه!...چند حرف تازه درباره ی مسابقه ی غزل معاصر....توجه!

اين درست است كه در غزل يك نظر جمعي وجود ندارد كه مثلاً فلان شاعر بهترين غزل سراي معاصر است اما در غزل كوچك يعني رباعي اينگونه نيست ؛ بيژن ارژن يگانه نامي است كه در اين عرصه شعري خود را به اثبات رسانده، البته آقاي ايرج زبردست و ... هم هستند اما نوآوريهايي كه آقاي بيژن ارژن كرده را هيچ كدام نكرده اند.امروز سه رباعي متفاوت از اين بزرگوار
را باهم ميخوانيم.

چشمت بستي و ماه پنهان كردي
آن چهرهء بي گناه پنهان كردي
اي عشق چو آب زير كاهي بودي
آتش در زير كاه پنهان كردي

گفتند فقط مترسك و چوبي بود
چوبي كه فقط حكايت خوبي بود
باد آمد و دكمهء مترسك وا شد
بر سينهء او مسيح مصلوبي بود

بر شانهء من نشستي و دستانت ـ
بستند و به گردنت طنابي، جانت ـ
با ماندن من بود مرا تير زدند
ما كشته شديم و تن آويزانت...

بيژن ارژن

صداي توست كه غمگين است؟ صداي توست كه مي‎لرزد؟
ببين عزيز ببين اين دل براي توست كه مي‎لرزد!
دروغ نيست اگر گفتم تو مرد عشق نخواهي شد
كه دستهاي تو يخ كرده و پاي توست كه مي‎لرزد!
و من هميشه همين بودم و من هميشه همين هستم
بهار شعر من از سوز هواي توست كه مي‎لرزد
نگاه كردي و خنديدي بهانهء تو فقط اين بود:
دلم به خاطر گيسوي رهاي توست كه مي‎لرزد
ببند و بند دل من را دوباره پاره نكن بانو
دلم كبوتر هر جا نيست، براي توست كه مي‎لرزد.
قبول! راست اگر گفتي بدان كه دخترك شعرت
به پاي توست كه مي‏ماند و به پاي توست كه مي‎لرزد

نغمه مستشار نظامي

يك جمله مي گويم كه استثنا ندارد
ديگر كسي در قلب سردم جا ندارد
بعد از رسيدن عاقبت فهميد مجنون
آنچه كه او ميخواسته ليلا ندارد
لا لا بخوان اي كودك قلبم ، لالالا
آنچه كه ميخواهي از اين دنيا ندارد
آرام مي پوسم در اين غربت وليكن
اينهابراي قلب تو معنا ندارد
گفتي كه شايد باز فردا ،آه آقا!
اين روزهاي شب زده فردا ندارد
اين شعر من را گفت، نه من شعر را،چون
دنيام تركيبي است از «من» با «ندارد».

آزاده معماري


 
مسابقه و غزلهاي از راه رسيده
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۱٦  کلمات کلیدی:

براي آگاهی از جدیدترین اطلاعات درباره ی مسابقه اينجا را كليك كنيد.

************************************************

وقتي به بيت و واژه بدل مي كنم تو را
پيش خودم خداي غزل مي كنم تو را
شاعر نگو كه حرفه ي من كيمياگريست
درسينه هاي غمزده حل مي كنم تو را
در انتظار مُردم و آمد به چشم من
خوابي كه تا سپيده بغل مي كنم تو را
شيرينيِ شكوهِ شب من چشيدنيست
صبحانه ميهمان ،عسل مي كنم تو را
راهِ امامزاده كدام است ، عهد من ؟!
آري – قسم به شعله – عمل مي كنم تورا
از هيبت نگاه تو ، شرمنده مي شوم
وقتي اسير وزن غزل مي كنم تو را

***************

همينكه بين وجودم خراش مي ريزم
به روي گونه دلم را يواش مي ريزم
درخت شايد و اما عقيم مي ماند
دوباره روي دلم بذر كاش مي ريزم
تو را كه مي نگرم با عروج چشمانم
غزل به پنجه ي پيكر تراش مي ريزم
كنار پنجره ، از گَردِ عكس تو، هر صبح
شكر به چاي و عسل بر لواش مي ريزم
سكوت، فاصله اي بين دستها انداخت
دوباره بين هوا ، ارتعاش مي ريزم
خدا ! زلاليِ عشقي بريز بر دستش
به جان ثانيه هايي كه پاش مي ريزم

رضاسيرجاني

دوباره به اين خيمه تک می زنی
به زخم دل من نمک می زنی
کبوتر شدم سنگ انداختی
بلور دلم را ترک می زنی
سپيد است چشمانم از انتظار
و تو در نگاهم کپک می زنی
چو گرگان به جان من افتاده اند
تو چوپان بد نی لبک می زنی ؟!
***
برو !! ... با خودم درد دل می کنم
تو حتی خدا را کلک می زنی !!
عباس جوانمرد

**************
سلام
مسابقهء غزل ما به روزهاي آخرش نزديك مي شود، استقبال دوستان هم خوب بوده ،البته بعضي از عزيزاني كه گفته بودند شركت مي كنند ، تا امروز چيزي براي حقير نفرستاده اند،عزيزاني مثل مرتضي پاريزي،هادي محمدزاده و…
چند نكته را قبل ازپاين مسابقه و قبل از گردهمايي وب لاگ نويسهاي ادبيات خدمتتان عرض ميكنم:1-قضيهءدنگ ! راستش بنده نظرم اين بود كه در همان روز جمع شدن همه دنگمان را بپردازيم ، بعد كه فكر كردم ديدم خيلي ضايع است كه نفر به نفر بگرديم و پول بگيريم،حالا قرار براين شد كه شماره حساب يك آدم بي طرف كه نه در بين داوران باشد نه در بين شاعران مسابقه (مرتضي قاسمي) يا خودم(اسممون هم كه لو رفته) اعلام كنيم و دوستان نفري دو هزار تومان به اين حساب بريزند ،البته دوستاني هم كه بيشتر مي خواهند بريزند،بريزند. به جان عزيزتان همه را به نفر اول تا سوم ميدهيم، آن دوستاني هم كه ميخواهند در جمع ما باشند در صورتي كه تمايلي داشتند اين كار را بكنند. پنجاه هزار تومان نيما عابد هم البته هست ،حساب رزرو جا را هم بنده و دوستان تقبل كرده ايم.پس بعد از اتمام وقت مسابقه اين كا را مي كنيم(قبول دارم به خاطر دو هزار خيلي زحمته بريد بانك ولي چه مي شود كرد اين طوري خيلي بهتره)
2- روز مسابقه : از آنجاييكه بعضي از دوستان از شهرستان تشريف مي آورند، بايد هم به فكر آمد و هم رفت اين عزيزان باشيم،پيشنهاد ما پنج شنبه صبح است كه وقت برگشت داشته باشند، در اين مورد نظرتان را بفرستيد كه يك جمعبندي كلي بكنيم.
3-آثار رسيده تا امروز :نيما عابد،مژگان بانو ، سيامك بهرام پرور ،احسان پرسا ، مسيح، جهان بيكس،ياغي تبار،خانم رحمانيان،نغمه مستشار نظامي، صاحب خانهء فرهنگستان، فاطمه حق روديان، كرگدن،زهرا باقري شاد،عباس جوانمرد ، پيمان بديعي، آقي احمدي ،خسروي و چند مورد بي نام.
4-راز مگو هم قراره ! به گفتهء خودش به برنده مسابقهء بي مزهء ما جايزه بدهند ، ايشون اين گونه شعر را خشت مالي ميدانند،كه من اصلاً موافق اين حرفش نيستم، جداي از ارادتم به اين بزرگوار عرض ميكنم قافيه و وزن باعث ايجادتصاوير بديعتر و خيالپردازيهاي ناخوداگاه و… مي شود ، اگر اصراري بود كه ميدانم ، نيست در اين باره بيشتر حرف ميزنم ،فعلاً همين كافيه


 
براي او كه هميشه ام را از غزل پر كرده
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۱۳  کلمات کلیدی:

سلام.تاخير چند روزهء ما را ببخشيد…مسافرت بوديم كاشان..مشهد اردهال…نياسر..سيلك و…اين چند روزه مهمان حسن قريبي بوديم و مهدي فرجي و مصطفي جوادي وامير عباس مهندس و…كاشان را تا حالا نديده بودم ، مهدي فرجي را هم…اما انگار هم كاشان را ديده بودم هم مهدي را، امروز بنا ندارم زياد حرف بزنم ، فقط اين را بگويم كه مهدي آنقدر برايمان شعر خواند كه هنوز صداي نازنينش توي گوشم است، …قرار بود اين شماره مختص به بچه هاي كاشان باشد كه به پاس اين همه شعر كه مهدي برايمان خواند و اين همه ذوق و اين همه همت و… امروز غزلهاي مهدي را ميخوانيم و روزهاي آينده دوستان د يگر…
كتاب « و چشمهاي تو باران» آقاي فرجي را هم در انتشارات مرسل ، انتشارات زمان،غرفهء صداي پاي آب ويا دفتر شعر جوان خواهيد يافت . نكته جالب توجه ديگر احترام و منزلتي است كه حسن قريبي آنجا دارد ،در باره اين موضوع هم در ويژه نامه كاشان بيشتر با هم حرف ميزنيم.

*********************

اما مسابقه: به گمانم هشت روزي به پايان مهلت مقرر مانده،استقبال هم كه عالي. داوري؟ در اين مورد هم روزهاي آينده تصميم نهايي گرفته خواهد شد. نگران هيچ چيز نباشيد، اين هفته هم تكليف مكان و زمان برگزاري مراسم را روشن مي كنيم .
تا حالا اين عزيزان غزلشان را فرستاده اند: نيما عابد، مژگان بانو، اكبر ياغي تبار، پيمان بديعي ،مسيح،سيامك بهرام پرور،جهان بيكس، خانم احمدي، كرگدن،احسان پرسا، فاطمه حق ورديان، آقاي رحمانيان ، خسروي و چند مورد بي نام.احياناً اگر كسي فرستاده كه اسمش در اين ليست نيست ،هم ياد آوري كند و هم دوباره بفرستد.

من مدتي است ابر بهارم براي تو
بايد ولم كنند ببارم براي تو
اين روزها پر از هيجان تغزّ لم
چيزي بجز ترانه ندارم براي تو
جان من است و جان تو،امروز حاضرم
اين را به پاي آن بگذارم براي تو
از حدّ «دوست دارمت» اعداد عاجزند
اصلاًنمي شود بشمارم براي تو
اين شهر در كشاكش كوه و كوير و دشت
دريا نداشت دل بسپارم براي تو
من ماهيم تو آب،تو ماهي و من آفتاب
يار مني و مثل تو يارم براي تو
با آن صداي ناز برايم غزل بخوان
تا وقت مرگ حوصله دارم براي تو

*******************

حال من خوب است امّا با تو بهتر مي شوم
آخ…تا ميبينمت يك جور ديگر مي شوم
با تو حسّ شعر در من بيشتر گل مي كند
ياسم و باران كه مي بارد معطر مي شوم
در لباس آبي از من بيشتر دل مي بري
آسمان وقتي كه مي پوشي كبوتر مي شوم
آنقدرها مرد هستم تا بمانم پاي تو
مي توانم مايهء گهگاه « دلگرمي » شوم
ميل ميل توست اما بي تو باور كن كه من
درهجوم بادهاي سخت پرپر مي شوم.

مهدي فرجي


 
هنوز مسابقه
ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۸  کلمات کلیدی:

كيستم بانوي رنج ماه و سال
چيستم چون آفتابی در زوال
روی حس تازه ی من مي دود
بوی گندم ، خاک ، باران ،سيب كال
سيب بودم سيب كالي دربهشت
دست آدم زد به رويم خط وخال
شعر بودم روی بال جبرييل
تا زمين مي زد برايم بال بال
گرم مي شد خاک من آتش گرفت
آسمان زير قدمهای خيال
مي سرايم باز رنج خويش را
مي شوم چون آفتابي در زوال.
م- زارع

*******************

سلام
بعد از طرح مسابقه ،حقيقتش اين استقبال را پيش بيني نمي كردم ، جز يك عزيز ،تقريباً تمام كله گنده ها اعلام آمادگي كردند و اسباب خوشحالي ما را فراهم كردند،چند نفر ديگر هم كه كلي چوب كاري كرده و ….نيماي عزيز گفته اند پنجاه هزار تومان جايزه مي دهند و از ما شماره حساب مي خواهند، عزيزان ديگر هم دادن مبلغي علاوه بر آن چيزي كه ما اعلام كرده بوديم را
پذيرفته اند. تا حالا پنج غزل به دبير خانه مسابقه!!!!!!!!!!! ارسال شده كه انصافاً بد نبوده اند و جز يك مورد كه به علت رعايت نكردن بعضي از اصول……بقيه غزلها در سطح مسابقه هستند،همين جا به اين دوست عزيز توصيه ميكنم غزل جدي تري را به دبيرخانه جشنواره!(ايميل بنده، پيك غزل معاصر) بفرستند. در پايان برخي از موارد و نكته هاي لازم را مي نويسم ، در صورت امكان رعايت كنيد. هر سوالي بود ، بپرسيد جواب خواهم داد. باقي بقايتان.
1- دوستان توجه داشته باشند، آخرين مهلت ارسال آثار بيست و يكم ارديبهشت ماه مي باشد و تاريخ برگزاري مراسم هم بعداً اعلام خواهد شد، البته اين همايش! قبل از شروع امتحانات خواهد بود، پيشنهادهاي خود را در مورد روز برگزاري ، اگر پيشنهادي بود، بفرستيد.
2- در مورد داوري هم نيما ي عزيز پيشنهاد كرده كه شعرها را بدون اسم در وب لاگ بزنم ،كه خواننده ها انتخاب كنند، پيشنهاد بدي نيست ولي من نظرم اين بود كه چند نفر را شما انتخاب كنيد، و من شعرها را بدون اسم شاعر به آنها بدهم كه غزلهاي برگزيده را انتخاب كنند ، نظر تكميلي خود را در اين مورد بنويسيد وگرنه خودم مجبور به تصميم گيري مي شوم، خيالتان راحت ،حقي از هيچ كس ،زايل نمي شود.
3- عزيزان حتماً غزلهايشان رابه آدرس الكترونيكي بنده(ghazalemoaser@yahoo.com) ارسال كنند و به هيچ وجه در وب لاگ خود و دوستانشان غزلهاي مربوط به مسابقه را نزنند ، بديهي است بعد از اتمام مسابقه ،مجاز به اين كار هستند.
4- نكته آخر اينكه انصافاً مسابقه جالبي شده همين چند غزل را كه بنده خوانده ام، وقتي مي بينم يك مصرع چه ديدگاههاي متفاوتي را بوجود آورده است، كلي آدم ذوق مي كند….
5- و نكتهء بعد از آخر اينكه من به دوستان توصيه كردم اين مسابقه را به عزيزان شاعر هم اطلاع دهند كه رونق بيشتري به خود بگيرد. مثلاً خانم حق ورديان به شاعران شمال( رشت) و زينب چ و ق ا د ر ي هم دوستان اصفهاني را خبر كند و نروند شيراز پشت سر بنده صفحه بگذارند كه شعر دوستانش را فقط مي زند!!!!!!!


 
صندلي خالي ... و مسابقهء بزرگ!
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٤  کلمات کلیدی:



****عزيزان توجه داشته باشند كه شعرشان را در پيام گير ننويسند چون ميخواهم همه را يكجا بزنم. آخرين مهلت ارسال آثار هم متعاقباً اعلام خواهد شد.****

************************


پدر به ياد تو افتاد،چند سالي بود
كه جاي صندليت در اتاق خالي بود
پدر شكست، و آهي كشيد، بعد از آن
نگاه كرد به مادر كه پشت قالي بود
به نقش قالي مادر پرنده اي تنها
- پدربزرگ پرستوي بسته بالي بودـ
پدر بزرگ علامت سوال را برداشت
و رفت توي بهشتي كه اين حوالي بود
مني كه كودك شعرم شدم ، نفهميدم
كه فكر من چقدر ساده، يا …خيالي بود.

محمد حسين ابراهيمي



به ابرها زده ام تا ببارمت سارا
به رودهاي جهان مي سپارمت سارا
و چشمه ها سبلان را سبك نكرده اند آه…
دوباره آمده ام تا ببارمت سارا
پر از شكوفه و باران شود خيالم اگر-
ميان گريه به خاطر بيارمت سارا!
منم! عروس ارس!من ـ شبان دلداده ـ
هنوز هم به خدا دوست دارمت سارا
قسم به عشق تو يكشب به آب خواهم زد
مرا مباد كه تنها گذارمت سارا
غزالهء سبلان اي عروس درياها!
به رودهاي جهان مي سپارمت سارا!

حسن صادقي پناه



سلام.حال احوال؟!اميدوارم كه هركجا باشيد، شادو سر حال باشيد،دليل اين سلام و احوال پرسي نابهنگام؟ راستيتش از آنجاييكه اين كلهء ما فكرش زيادي راه مي رود مي خواستم براي اولين بار (به گمانم) مسابقهء غزلسرايي از نوع كوششي نه جوششي، راه بندازم با جوايز خيلي نفيس . چطوري؟عرض ميكنم خدمتتون؛ اينطوري كه من يك مصرع ميدم بقيه بايد آن را به غزلي كه كمتر از چهار بيت و بيشتر از دوازده بيت نباشد، تبديل كنند،البته اين گونه غزلسرايي از قدين الايام در محافل شعري مرسوم بوده،هرچند اين نمي تواند محكي جدي براي شاعر بودن و نبودن باشد ولي براي خالي نبودن عريضه بد نيست.اما جايزه؛ از آنجاييكه جيب مبارك ما هميشهء خدا چه اول ماه چه آخر ماه و چه.. خاليست ،بر آن شديم كه شركت كنندگان محترم ، خودشان نفري مثلاً هزارتومان و يا دو هزار تمان ناقابل پرداخت كنند،و همه را به نفرات برگزيده تقديم كنيم،كجا؟ اين هم راه دارد،بعد از اتمام مسابقه يه قرار ادبياتي ميذاريم كه هم شعر بخونيم و هم جايزه را بدهيم،مكان؟ يك مكان فرهنگي.داوران ؟ به انتخاب خود شما.اين مسابقه فقط يك چيز جبري دارد كه آن هم مصرع مسابقه است و گرنه در بقيه اش اصول دموكراسي رعايت شده است.در ضمن فكر نكنيد من خودم غزلم را از پيش آماده كرده ام ،خدا گواهه اينطوري نيست، من خودم حاضرم در مسابقه شركت نكنم، مگر شما اجازه اش را بدهيد.شركت كنندگان؟ همه مي توانند شركت كنند چه وب لاگيها و چه غير وب لاگيها ولي من از چند نفر به خاطر دوستي و محبت وافر انتظار دارم كه حتماً شركت كنند، كساني مثل آقاي قريبي عزيز، مژگان بانو، مرتضي پاريزي گل، كرگدن با حال ،نيما عابد مشتي، آدمك زواردررفته،ضيا قاسمي مهربان، ميرافضلي خيلي خوب(البته اگه بهمون گير نده) هادي محمد زاده عزيز،سعيد راد ،جهان بيكس ،داشت يادم مي رفت سيامك، سيامك با معرفت،خانم حق ورديان، زينب چوقاذري و.....شرمنده از عزيزاني كه اسمشان را در اين لحظه فراموش كرده ام. اصلاً من از همه انتظار دارم شركت كنند، يعني خسيس بازي در نيارن و شركت كنند،حتي حافظ !!؟؟!؟!؟ در ضمن داوران خود را هم معرفي كنيد،تا از بين آنها چند نفر را انتخاب كنيم،زياده عرضي نيست و باقي بقايتان.اما مصرع:
مردي كه روبروي تو سيگار مي كشد


 
با تو اي سنگين ساكت!
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۱  کلمات کلیدی:


بيم از هبوط نيست
كه ما را طلسم سيب
از بوي تند توطئه غافل نمي كند.

********************

مي نويسم اسم خود را رويِ ديوان سكوت
رويِ ديــوان غزلــهاي پــريشان سكوت
مثل پنهان گريه اي شبهاي شعرم بي صداست
بي صداتر از نفــوذ روحِ پنهان سكوت .
اختناقي در پس پشت‎ِصدايم قايم‎است
گر زبان را كرده ام سردرگريبان سكوت.
صدقناري خون ميان ساقه‎هايم لخته بست
لخته ازدرجازدن درحجم گلدان سكوت.
بيت آخر اولين حرف خودم را ميزنم
با تو اي سنگين ساكت!اي زمستان سكوت؛
بين عادتهاي مردم گم نخواهم شد اگر
دست سردم را بگيري در خيابان سكوت…

فرهاد صفريان