تلنگر
ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱٠/۱٩  کلمات کلیدی:
عزيزان سلام،در روزهاي آينده اولين كاري كه بكنم معرفي عزيزان شاعر است، البته طراحي قالب وب لاگمان را هم به مزايده گذاشته ايم ،شما هم در اين كار ما را ياري كنيد.
اما در مورد اين مثنوي كه امروز زدم:عرضم به حضورتون در ادبيات ما،هجو ،گونه ي شعر ي پر طرفداري بوده،وتقابل شهرستاني ها وتهرانيها هم در زبان شعر تازگي ندارد، دوست عزيز ما اكبر ياغي تبار كه اهل ولايت باران و شالي است (بابلسر)چند سال پيش وقتي در دانشگاه علامه ،ادبيات ميخوند ،يك مثنوي را(شوخي شوخي)براي دوستان تهرانيش گفته بود،كه خواندن آن خالي از لطف نيست،حق بچه هاي تهران هم محفوظ.
باقي بقايتان
دل دهـاتي من از بهـار مي گويد

وبا نوازش هر چشمه سار مي رويد

دل دهاتي من با كلاسيش اين است

كه روستاي مجاور مسير ماشين است


دل دهاتي من كدخدا نمي خواهد

وكفش پاشنه دار تو را نمي خواهد

لباس پشمي‎و زبري به‎قامتش‎كافي است

بقيه هر چه كه باشد دليل علافي است

دل دهاتي من مال ناز خاتون است

همان كه نسل و نژادش هميسه چوپون است

ميان شهر تو يك از هزار شاعر نيست

پرايد هرچه كه باشد حريف قاطر نيست

تو هيچ لحظه شبيه خودم نجوشيدي

مسلم است كه تو شير بز ننوشيدي

تو ناز كردي و پيدا نشد خريداري

چه بهتر است كه ديگر كلاس نگذاري


فضاي شهر تو جولان دود ماشينهاست

صداي ني لبك من زبانزد دنياست

دلت خوش است كه نام تو بچه تهران شد

خبر نداري از آن زندگي كه ويران شد

سرت به عر عر شوم سلنديون گرم است

ودل خوشي به هياهوي جكسون خرمست


خبر نداري از اين ني لبك كه من دارم

تو گور نداري و من كفن دارم

تو اهل باد وبروتي و من ولي ساده

تو پايبند تمدن حقير آزاده

تو كه به ننگ خودت پرده اي نمي پوشي

فقط دلستر و ماشعير مي نوشي

بجاي آنكه بگويي :عجب ترافيكي

هميشه فكر تماشاي تايتانيكي

چه افتخار كه بيننده ي زورو باشي

واز قيافه شبيه دي كاپريو باشي

رفيق دائمي ماست گالش و كرباس

چه احتياج به كفش و كلاه آديداس

درون دشت به دنبال لاله و نرگس

نه اهل ماهسونيم و نه عاشق تتلس

از آنچه گفتم و تو التفات فرمودي

نمي شدي عصباني اگر اُپن بودي

به گوش سرد شما مي شود تلنگر زد

به يك دهاتي اُمل نمي شود غر زد

.

اكبر ياغي تبار