غزل برای تو سر می برم عزيزترين!
ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٩/۱۸  کلمات کلیدی:

  

گرفته بوی تورا خلوت خزانی من
کجایی ای‌گل شب بوی‌بی‌نشانی من

غزل برای تو سر می برم عزیزترین
اگرشبانه بیایی به میهمانی من‌

چنین که‌بوی تنت در رواق هاجاری‌است
چگونه گل نکند بغض جمکرانی من

عجب حکایت تلخی است ناامید شدن
شما کجا و من و چادر شبانی من

دراین تغزل کوچک سرودمت ای خوب
خداکند که بخندی به ناتوانی من

به پای بوس تو آیینه دستچین کردم
کجایی ای گل شب بوی بی نشانی من...

سعيد بيابانکی

 

حتماً همينكه آمدي از آفتابها
مي‌كاهي از برودتِ سرماي خوابها

آوازهاي شرقيِ خود را پلي بزن
تا قار قارِ لعنتيِ اين غُرابها

ما موجهايِ كوچكِ از ياد رفته ايم
اي آبرويِ هرچه تلاطم درآبها

تكثير مي شوند و وقيح و پر از دروغ
در امتدادِ چشمِ جهاني سرابها

چون امتدادِ يك شبِ از ياد رفته ايم
ما چشمهايِ غرق درافسونِ خوابها

در نورهايِ مشرقي ات سبز مي شويم
حتماً همينكه آمدي از آفتابها

هادی محمدزاده