عشق آرميده در خنكاي رواق ها !
ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٧  کلمات کلیدی:

 

عشق آرميده در خنكاي رواق ها !
جاري است عرش در همه جاي اتاق ها!

انگار مي رسند به دالاني از بهشت
ديــــوارهاي آينه كاري و طاق ها!

زيباست آنچه ديده ام اما حضور توست
راز شكوه اين همه سبك و سياق ها !

دل جاي خويش دارد وقتي كه عشق تو
انداخته است شعله به جاي اجاق ها!

“ شوق است در جدايي و جور است در نظر”
آيا به جور مي رسد اين اشتياق ها!

اين بيت ها تلنگر بال كبوتر است
از دوردست فاصله ها و فراق ها؛

از منتهي اليه كويري كه ريخته است
شور تو ، طعم شير و عسل در مذاق ها !

شهد شهود و كشف مضامين بي بديل
ها ! اين غزل پر است از اين اتفاق ها!

×××

اين بند آخري غزل آهوي كوچكــــم
شايد به دست او برهي از محاق ها!

کبری موسوی

به کاهدان زده ناشی ترين مسافر شب
که داده است دلش را به من اواخر شب

نديده چين و چروک دل جوان مرا
واشتباه گرفته است مرا به خاطر شب

دخيل بسته به دستم ولی نمی داند
نشسته روبه ضريحِ بدون زائر شب

ولی غريب تر از او خودت که ميدانی
چه ها گذشته پس از تو به من به عابرشب

نيامدی و شبی بچه شد دلم،خوابيد
و شک نکرد به آرامش و به ظاهر شب

تو رفتی و دل من را دوباره مز مزه کرد
سکوت  سرد و سياه هميشه حاضر شب

ولی به قول خودت :نه زياد هم بد نيست
بدون قافيه مردن شبيه شاعر شب

لاله فرزادی