مثل هميد!
ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/٥  کلمات کلیدی:

سلام. رباعي غزلي كوچك است، باور كنيد. باز هم با يك رباعي شروع مي كنيم . اينبار هم ازمجيد نعمت اللهي.
انگار دوباره ساده گير آوردي
يك عاشق بي اراده گير آوردي
مات تو شدم:مگرنه؟بس كن ديگر
اي شاه مگر پياده گيرآوردي.
اما يك بار ديگر از مجهول عزيز تشكر ميكنم ، براي طراحي قشنگي كه كردن. و يك توصيهء دوستانه: كساني هم كه با شعر سپيد الفتي دارند ، وب لاگ هومن عزيز را از دست ندهند.


**************
اي مردم هميشه دروغ است نامتان
خورديد نان عاشقي ام را حرام تان
دلواپسم براي غزل، عشق ، زندگي
بوي فريب مي رسد از احترامتان
فردا براي گريه اگر بغض بشكند
سر مي نهم به شانه سنگ كدامتان
در خلوتي كه از خود من هم فراتر است
گم مي كند تمام مرا ازدحام تان
مي خواهم از كنار شما ساده بگذرم
پاسخ نمي دهم به فريب سلام تان
مثل هميد ! اهل همين ماه و سال
هرگز به آسمان نرسد پشت بامتان
سيد حبيب نظاري

*************************
نگاه كن دل مرا كه تكه تكه مي شود
و از خودت سوال كن به خاطر كه مي شود
بيا و آسمان چشمهاي عاشق مرا
ببين به روي گونه ام چگونه چكه مي شود
و فرض كن كه آمدي تو و مرا صدا زدي
عزيزمن حقيقتاً بگو مگر چه مي شود
تو مي روي تومي نشيني و تو حرف ميزني
و كار و بار شعر من دوباره سكه مي شود.
علي طلوعي