پدر...مادر...پسر!
ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٢۳  کلمات کلیدی:

سلام.

۱- بالی برای پرواز ۲

اول اينکه قاصدک سوخته، کرگدن ويکی دونفر از دوستان ديگر امسال هم  همزمان با نمايشگاه کتاب مسابقه بالی برای پرواز ۲ را تدارک ديده اند، که اميدوارم بازتاب خوبی  در دنيای وبلاگ ها داشته باشد.برای کسب اطلاعات بيشتر اينجا را دريابيد.

۲- جلسه پنجشنبه ها

  جلسه پنجشنبه های اول هر ماه وبلاگی ها هم اول ارديبهشت ماه که مصادف است با روز بزرگداشت سعدی دراتاق آبی برگزار خواهدشد؛ مکان: يوسف آباد(خ سيد جمال الدين اسد آبادی)- کوچه بيست و يکم- پارک شفق- فرهنگسرای شفق - اتاق آبی/ زمان: پنج شنبه-اول اردی بهشت- ساعت ۱۵.۳۰ الی ۱۸/همه دوستان شاعر و علاقمند شعر می توانند تشريف بياورند.

 

۳ـ پدر ــ مادرــ‌ پسر

پسر شدیم و بدون پدر بزرگ شدیم
و با هزار غم و دردسر بزرگ شدیم


وجنگ بود_وآوارگی و در به دری
سفر رسید ما با سفر بزرگ شدیم


پدر همیشه سفر بود_مثل اینکه نبود
وما بدون پدر با خطر بزرگ شدیم


پدر قطار قشنگش قطار رفتن بود
و ما به شوق سفر بود اگر بزرگ شدیم


پدر رسید ما از قطار جا ماندیم
پلاکش امد و ما با خبر بزرگ شدیم


قطارپوکه ی خالی _و زیر سیگاری
چقدر جای تو خالی_پدر،بزرگ شدیم


و ما بزرگ نبودیم_این شکوه تو بود
به چشم مردم دنیا اگر بزرگ شدیم


بيژن ارژن

 

و مادرم دو چک آبدار کارم کرد

تمام شب متلکهای تلخ بارم کرد

نگاهی از سر درماندگی به من انداخت

تعجب از خودم و حجم انتظارم کرد

نشست هوره کشید و به سینه اش کوبید

از اینکه چشم سیاه تو غصه دارم کرد

و گفت : کاش نزائیده بودمت روله

چه عاشقی تو آواره از دیارم کرد !

تمام اهل محل توی کوچه جمع شدند

نگاهشان به غم مزمنی دچارم کرد

پدر رسید چپق دود کرد و آه کشید

به صبر دعوتم _ آنچه که من ندارم _ کرد

***

تمام غربتم از عشق توست اما باز

بنازمش که چنین مرد و بردبارم کرد

 

محمدعلی عابدینی