گسل!
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/٥  کلمات کلیدی:


سلام.

اول اينکه کتاب دوست عزيزمون حسن قريبی را دريابيد؛ 

"کاوش و پژوهش در عصر شبانی و يافتن جای‌گاه معنوی چوپان Shepherd در دوران اساطيری Mythological age و نيز نقد ارزش ماندگاری آن در مسير فرهنگ و تمدن‌ها و اين‌که آيا چوپانی که از آن به‌عنوان يک مشخصه‌ی شغلی ياد می‌شود چه پيشينه‌ای در باورهای قومی، اسطوره‌ای و دينی گذشته‌ی فرهنگ بشری داشته‌است، نه‌تنها دانشی از گذشته‌ی فرهنگی ـ اجتماعی به حساب می‌آيد، بلکه در کاوش‌های علوم انسانی و وابسته‌های آن و نيز شناخت سير تاريخ معنوي History Spiritual می‌تواند نقش شايان ذکری داشته‌باشد."برای اطلاعات بيشتر به وبلاگ چوپان مراجعه فرماييد.

 

 

خوب اين روزها، مسابقه بالی برای پرواز روزهای آخر خود را می گذراند. دوستانی که طرح هايشان را نفرستاده اند تکانی بدهند که پشيمان خواهند شد.

اتفاق ديگر اهالی وبلاگستان ؛راه يافتن چند وبلاگ ادبی از جمله غزل معاصر به مرحله نهايی نخستين جشنواره وبلاگ های دانشجويی است که من به همه دوستان انتخابی از جمله مجهول، پروا،جلال سميعی،هاشم کرونی و زينب چوقادی تبريک می گم.البته من به خاطر ترکيب هيات داوران که نشان از عدم شناخت برگزارکنندگان بود طی نامه ای رسما از شرکت در ادامه جشنواره عذرخواهی کردم.

ديگر اينکه همانطوريکه می بينيد رولينگ ما هم راه افتاد و از اين به بعد وبلاگهايی که به روز می شوند را راحت می شود همين بغل ديد.و به همين خاطر تشکر ويژه دارم از قاصدک سوخته عزيز که زحمت کشيدند و اين همه لينک را ثبت کردند.

بعدش اينکه چند وبلاگ تازه هم راه افتاده که حيف است از آنها غافل باشيم.وبلاگ اکبر ياغی تبار و حامد عسگری.حامد توی جلسه پنج شنبه ها (جای همه خالی) چند غزل ناب برای ما خوند که يکی از آنها را شما می خوانيد که  به استقبال غزلی از ياغی رفته است و انصافاْ قشنگ کار کرده.و حرف ديگر نيست. ياعلی مدد!

وقتی بهشت عزوجل اختراع شد
حوا که لب گشود عسل اختراع شد‌‌

در چشمهای خسته‌ی مردی نگاه کرد
لبخند زد و قند بدل اختراع شد

آهی کشید، آه دلش رفت و رفت و رفت
تا هاله‌ای به دور زحل اختراع شد

حوا بلوچ بود ولی در خلیج‌فارس
رقصید و درحجاز هبل اختراع شد

آدم نشسته بود ولی واژه‌ای نداشت
نزدیک ظهر بود غزل اختراع شد

آدم وسعی کرد کمی منضبط شود
مفعول فاعلات فعل اختراع شد

"یک دست جام باده و یکدست زلف یار"
این گونه بودها ! که بغل اختراع شد

یک شب میان شهر خرامید و عطسه زد 
  فرداش .... پنج دی ...... و گسل اختراع شد.

حامد عسگری

 

بس رشک برده بر سخن خیست آب ها
بس شرم کرده از افقت آفتاب ها

آبی ست آسمان خیالت؛ پریده اند
در آن همیشه چلچله ها و عقاب ها

خقته ست پشت پرده ی پیشانی ات هزار
مضمون بکر در گرو انتخاب ها

پستو نشین پر شده در جام خواهشم!
دستم مبُر ز شیشه ی سرخ شراب ها

من جرعه نوشم وتو خروشان وبی قرار
ای بر سؤال تشنگی من جواب ها

دستی برآور از دل دریایی ات چو موج
مگذار تا که غرق شوم در سراب ها

مهدی ملکی دولت آبادی