بابک دولتی و دست نوشته های يک سنگ!
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۸  کلمات کلیدی:

 ايلشن جلاسی : ديری بود كه تنها نه شاعران و دوستان همشهری بلكه غالب شاعران ودوستان اهل بخيه و اهل ادب در سراسر كشور مشتاق شنيدن اين خبر بودند وانتظارمكتوب شدن نهايی كارهای اين شاعر سرشناس را داشتند تا بالاخره وعده ی ايشان عملی شد و ما كارهای زيبای بابك را در مجموعه غزلی با عنوان « دست نوشته های يك سنگ » خواهيم خواند و اين كارها را در مقايسه با كارها و مجموعه شعر های ديگری كه به چاپ مي رسند به قضاوت خواهيم نشست . اين کتاب در ۸۸ صفحه و تيراژ۲۵۰۰ نسخه  و توسط نشر « مديا»  منتشر گرديده. دولتی نه تنها به عنوان يک شاعر بلکه از جهت موقعيت علمی نيز  مايه ی مباهات کرمانشاهی هاست و هميشه جوانتر هايی من جمله خود من از راهنمای های ايشان سود جستيم. او فعلا در دانشگاه آزاد مشغول تدريس به دانشجويان است بنده نه به عنوان يك همشهری بلكه به عنوان يك مخاطب و بدون هرگونه غرض ورزی مدعی هستم كه اين مجموعه خوانندگان را بسيار متلذذ و متعجب خواهد كرد و به بسياری از شاعران ومنتقدين محترم بسياری چيزها را خواهد آموخت و اطمينان دارم همه ی شما نيزبا من هم عقيده خواهيد شد.

مکان های تهيه کتاب:

نشر( آبی و چشمه)واقع در زير پل کريمخان...و نشر (داروگ) واقع در ابتدای مطهری - ابتدای لارستان

 مصاحبهء آقای دولتی را هم در سايت وزين بلوط بخوانيد

چشم و چراغ اين همه شهريور، چشمت كه باز از غم من تر شد

دنيای من بدون تو يعنی مرگ، حيف اين دقيقه نيز كه پرپر شد

آن روزها حوالی فروردين، دنيای من وسيع ترازاين بود

خاتون كدام پنجره نفرين كرد، كاينگونه شادمانيم آخر شد

هی ريشه زد درخت تمنايت، هی برگ وبارداد ندانستيم

اين گونه سايه برهمه چيزانداخت، اين گونه آن نهال تناور شد

آن قدرآفتاب نگاه تو، بر دستهای يخ زده ام باريد

تا دفترم كه مشتی رخوت بود، لبريزازجنون مصور شد

ديروز ديدمت كه دلت تنگ است، با واژه ها مجاب نخواهی شد

زان روزهای بد كه نبودی تو، تنهائيم هزار برابر شد

سرد است ای پرنده ی معصومم ! حالا ببند چشم قشنگت را

شايد كه خواب مرهم دردی بود، شايد كه صبح حال تو بهتر شد...!!!