گنجشكك اشي مشي ما كلاغ بود!
ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/۱۳  کلمات کلیدی:

سلام
اول اينكه:نميدانم چرا ملت غزل خوب را نمي شناسند، ما هر چي ميگيم،بابا حسن قريبي وب لاگ زده ،حسن قريبي شاعر،كتاب داره ...غزل رو خيلي خوب ميشناسه، و...خلاصه وب لاگ چوپان فعلاً كارش از ما درست تره،زحمتش فقط يك كليكه،يك كليك براي هميشه.
دوم اينكه:وب لاگ شاعرانه ها را ديديديا نه؟! از من به شما ،اگر يك بار بهش سر بزنيد ،ديگه هر روز اونجايين.خداييش هم شعرهاي باحالي داره ،هم مطالب متنوعي.

سوم اينكه:اين قرار ما كه قرار بود يك روز در ميان مطلب بزنيم را زياد جدي نگيريد،به گمانم تصميم آدمها بر مي گردد به عشقشون ، يعني اينكه عشقي تصميم ميگيرند، البته سردرد ، و سير شدن بازديد كنندگان از غزل خوب! هم ميتواند دليل قانع كننده اي باشد.
چهارم اينكه :بعد از كلي دعوا با اين آدمك ، خواستم درد دلي باشما داشته باشم ! ماشاالله آنقدر همدردي كرديد كه قيدش را زدم.
پنجم اينكه: قالب ما از همان روز اول طلسم شد،عزيزاني كه با مجهول عزيز ارتباط دارند،حتماً دليل آن را ميدانند، فعلاً با همين حال كنيد ، تا بعد...
باقي بقايتان

******************************************

وقتي شكـــوفه دادن ما ننگ باغ بود
پرپر شدن به پاي تو نوعي نفاق بود
خورشيد از ولايت ما كوچ مي كشيد
شـــيخ ذليل مرده به فكــر چراغ بود
پاي پدر به شهوت مادر دخيل بست
مرگ بشر به جرم همين اتفاق بود
گفتيم در نگاه تو چندي شنا كنيم
دريـا نبـــــــود لعنتـــي!! باتـلـاق بود
پرپر زديم و بال شكستيم و اي دريغ!
گنجشككِ اشي مشي ما كلاغ بود.

اكبر ياغي تبار


گرفتـــــه دسـت دلم را نگاه پنهـاني
و دلخوشم به همين جانپناه پنهاني
زدم به آبي دريا دل كبـــــودم را
دراين هواي كسوفيّ و ماه پنهاني
و ايمنم ز زمستان كه بار ديگر عشق؛
نهاده بر سر عقلـم كـلاه پنهاني
سواي سفسطه وقتي ويار حوّا هست
حـــــيا و ترس نـدارد گنــاه پنهاني
دراين زمانهء جبري كه سيب مي بارد
فلك ! بهانهء اين اشــتباه پنهاني
خداكند كه بپيچد درون احساسم
تمام ريشهء مـهر گيـــاه پنهاني

***
غريبه كاش بداني چه لذتي دارد
ميان اين همه آدم نگاه پنهاني!

فرهاد صفريان