فرشتهء شبيه انسان
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱۱/۱  کلمات کلیدی:
سلام
ديروز مقاله اي در روزنامه‎ي جمهوري اسلامي خوا ندم كه اشاره اي كرده بود به يكي از دلمشغولي هاي من و آن هم دور شدن شاعران معاصر از قالب غزل و روي آوردن آنها به ترانه و تصنيف بود ، به گمان من ما آنقدر غزلسرا داريم كه هنوز هم اين قالب را بهترين و محبوب ترين قالب شعري بدانيم، من با ديگران كاري ندارم ولي دور شدن سهيل محمودي، قيصر امين پور،علي معلم ، بهمني و قزوه را ازغزل،ضايعه اي براي غزل بعداز انقلاب ميدانم تا نظر شما چه باشد ..بدرود

خدا كنـد كه جـواب سـؤال من باشد
فرشته‌اي كه قـرار اسـت ما ل من باشد
شبيه شعر كه در دوستي وفادار است
رفيق روز و‎ شب و ماه و سال‎من‎ باشد
برايم از گل و نسرين و ياس بنويسيد
بـهـار خـرّم بـاغ خـيال مـن باشد
به دست هيچ كلاغـي بهانه‌اي ندهد
كبوتري‎كه‎خودش‎خواست‎بال‎من‎باشد
نظير معجزهء نان به‎روي‎سفرهء عشق
خدا كند كه هميـشه حلال من باشد
شبي به كلبهء درويشي ام سري بزند
به رغم فاجعه جـوياي حال من باشد
خداي‎من‎مددي كن كه‎آن‎فرشتهء خوب
براي از تو سـرودن مـجال من باشد.
اكبر ياغي تبار

**********************
عجيب بود نگاهش شبيه باران بود
فرشته‎اي كه دقيقاً شبيه انسان بود
همان كه خانه‎ي آنها پر از اقاقي‎هاست
همان كه پنجره‎اش رو به سوي ايوان بود
تمام خاطره‎هايش ميان يك گلدان
هميشه چشم قشنگش به چشم گلدان بود
سلام … ! پنجره اما دوباره تعطيل است
هراس پنجره‎ها از هجوم توفان بود
هزار واژه‎ي مرموز در سكوتش ماند
سكوت مسأله‎دارش شروع پايان بود
شما كه اهل سكوتيد ساده مي‎فهميد
كه غرق جذبه‎ي چشمش شدن چه آسان بود
ولي چه فايده وقتي بهار دستانش
براي من كه خزانم فقط زمستان بود.
مرتضي قاسمي
طوفان شده بودو من نمي‎دانستم
ويران شده بود و من نمي‎دانستم
بر مزرعهء خشك دلم بي وقفه
باران شده بود و من نمي‎دانستم
عكس دل او بود كه بر موج نگاه
رقصان شده بود و من نمي‎دانستم
باز آمده بود و بعد از آن سرسختي
آسان شده بود و من نمي‎دانستم
يك بيت از او خواستم او يكباره
ديوان شده بود و من نمي‎دانستم
بر سفرهء خالي دلم بي تعارف
مهمان شده بود و من نمي‎دانستم
اين آتش عشق زير خاكستر دل
پنهان شده بود و من نمي‎دانستم
ر ـ ايماني