آتش در زير كاه
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٢۱  کلمات کلیدی:


سلام

توجه!...چند حرف تازه درباره ی مسابقه ی غزل معاصر....توجه!

اين درست است كه در غزل يك نظر جمعي وجود ندارد كه مثلاً فلان شاعر بهترين غزل سراي معاصر است اما در غزل كوچك يعني رباعي اينگونه نيست ؛ بيژن ارژن يگانه نامي است كه در اين عرصه شعري خود را به اثبات رسانده، البته آقاي ايرج زبردست و ... هم هستند اما نوآوريهايي كه آقاي بيژن ارژن كرده را هيچ كدام نكرده اند.امروز سه رباعي متفاوت از اين بزرگوار
را باهم ميخوانيم.

چشمت بستي و ماه پنهان كردي
آن چهرهء بي گناه پنهان كردي
اي عشق چو آب زير كاهي بودي
آتش در زير كاه پنهان كردي

گفتند فقط مترسك و چوبي بود
چوبي كه فقط حكايت خوبي بود
باد آمد و دكمهء مترسك وا شد
بر سينهء او مسيح مصلوبي بود

بر شانهء من نشستي و دستانت ـ
بستند و به گردنت طنابي، جانت ـ
با ماندن من بود مرا تير زدند
ما كشته شديم و تن آويزانت...

بيژن ارژن

صداي توست كه غمگين است؟ صداي توست كه مي‎لرزد؟
ببين عزيز ببين اين دل براي توست كه مي‎لرزد!
دروغ نيست اگر گفتم تو مرد عشق نخواهي شد
كه دستهاي تو يخ كرده و پاي توست كه مي‎لرزد!
و من هميشه همين بودم و من هميشه همين هستم
بهار شعر من از سوز هواي توست كه مي‎لرزد
نگاه كردي و خنديدي بهانهء تو فقط اين بود:
دلم به خاطر گيسوي رهاي توست كه مي‎لرزد
ببند و بند دل من را دوباره پاره نكن بانو
دلم كبوتر هر جا نيست، براي توست كه مي‎لرزد.
قبول! راست اگر گفتي بدان كه دخترك شعرت
به پاي توست كه مي‏ماند و به پاي توست كه مي‎لرزد

نغمه مستشار نظامي

يك جمله مي گويم كه استثنا ندارد
ديگر كسي در قلب سردم جا ندارد
بعد از رسيدن عاقبت فهميد مجنون
آنچه كه او ميخواسته ليلا ندارد
لا لا بخوان اي كودك قلبم ، لالالا
آنچه كه ميخواهي از اين دنيا ندارد
آرام مي پوسم در اين غربت وليكن
اينهابراي قلب تو معنا ندارد
گفتي كه شايد باز فردا ،آه آقا!
اين روزهاي شب زده فردا ندارد
اين شعر من را گفت، نه من شعر را،چون
دنيام تركيبي است از «من» با «ندارد».

آزاده معماري