هردم از اين باغ.....
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۳/٤  کلمات کلیدی:

براي آگاهي از نتیجه ی مسابقه و برندگان این جا رو كليك كنيد




سلام
اين روزها در پرشين بلاگ غوغايي شده،هر روز يك شاعر مطرح به جمع گروه ادبيات اضافه مي شود و مطمئناً تعامل بين اين همه شاعر كمكي هم به غزل امروز مي كند و هم به قالبهاي ديگر شعري،حقيقت اين است كه من بسيار از اين موضوع خوشحالم و نمي توانم خوشحالي خود را پنهان كنم. البته شما هم كم كاري ما را ببخشيد،اين مسابقه بهانه اي شده كه استراحتي! داشته باشيم.امروز همين تازه متولد شده هاي گروه ادبيات را معرفي ميكنم اميدوارم جاي اين كم كاريها را بگيرد.

هزار اسم قلم خورده
مهدي فرجي بالاخره شروع كرد. اسم وب لاگش برگرفته از كتاب اول و موفق اين شاعر است،مهدي غزلهاي خوب زياد دارد و زندگي اش پر است از شعر و غزل وباز هم غزل. با آرزوي موفقيت براي اين عزيز.

بايد کمک کنی کمرم را شکسته اند
بالم نمی دهند -پرم را شکسته اند
نه راه پيش مانده برايم نه راه پس
پلهای امن پشت سرم را شکسته اند
هم ریشه های پیر مرا خشک کرده اند
هم شاخ های تازه ترم را شکسته اند
حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند
آیینه های دوروبرم را شکسته اند
گلهای قاصدک خبرم را نمی برند
پای همیشه سفرم را شکسته اند
حالا تو نیستی و دهانهای هرزه گو
با سنگ حرف مفت سرم را شکسته اند

********

چريك

هادي مهري خوانساري را خيلي ها مي شناسند، زبان خاص غزل او نسبت به هم دوره هايش ويژگيهاي متمايزي دارد كه از چشم هيچ كس دور نمانده است.جمله اي كه در اول وب لاگ آقاي خوانساري نوشته شده هم در نوع خودش بي نظير و قابل تامل است.


رسالت شاعر توي صف ايستادن نيست ،صف را به هم زدن است. در كل اين وب لاگ يك منطقه استراتژيكي ، مين گذاري شده و پر از تله هاي انفجاري است حواستان جمع باشد،زخمي نشويد.

فنجان قهوه ،نيمه ی ليمو ، گلی سپيد
آمد زنی و اين دو سه را روی ميز چيد

بعدآ در انتظار تو صد بار تا غروب
پر زد کنار پنجره امّا تو را نديد

شب از ميان خوشه ی انگورها گذشت
قلبی برای حس غريبانه ای تپيد

خورشيد از آشيانه ی خود سر کشيد و بعد
همراه موج های رها قايقی رسيد

مردی پياده شد که به دريا شبيه بود
مردی که گنگ بود و کسی را نمی شنيد

صبحی کنار ساحل دريا شروع شد
صبحی به رنگِ آبی ِ روشن پر از اميد

زن روی ماسه های شنی خواب رفت و مرد
بر گيسوان روشن او دست می کشيد

او خواب روز فاجعه را ديد و ناگهان
مرغی ترانه خواند و زن از جای خود پريد

مرد عاشقانه رفت و بر روی ماسه ها
طرحی مچاله از گل و پروانه را کشيد

از روی ماسه ها گل و پروانه پر گرفت
دريا که وحشيانه به دنبالشان دويد

مرد از کنار زن شبهش رفته بود و باز
از لابلای گريه ی زن باد می وزيد

او غمگنانه رفت و از او روی ميز ماند
يک تکّه يادداشت و يک قفل بی کليد

دريا شکاف خورد و جهان رفت زير آب
فنجان قهوه
نيمه ی ليمو
گلی سپيد

********

يك جرعه غزل

خانم نغمه مستشار نظامي هم يكي از بانوان غزلسراي معاصر است كه انصافاً بيان صميمي او در غزل هر دوست دار شعري را به وجد مي آورد، و اينكه چند مجموعهء شعر دارد .
اگر سري به وب لاگ اين عزيز هم بزنيد در موارد ياد شده با بنده موافق خواهيد بود.

تو عاشقم شده بودي؟ درست فهميدم؟!
من از همان كلمات نخست فهميدم

كه لحن شعر تو اين روز ها عوض شده است
و حرفهاي دلت هم . درست فهميدم؟

از آن غمي كه در اعماق چشمهايت بود
و اشكهاي تو آن را نشست فهميدم

دلت نمي خواهد بشكنم سكوتت را
دلت نمي خواهد.حق توست! فهميدم!

نگو كه عشق چه كرده ست با غزلهايت
من از همان كلمات نخست فهميدم!

*********

لينك اين عزيزان را در كنار لينك ديگر دوستان در اين صفحه مي بينيد.