هستي بي هويت
ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۳/۱٢  کلمات کلیدی:



يكعدّه آفتاب پرستنــد و تار كُش
يكعدًه نيز چلچله سوز و بهار كُش
سرشار زاد روز هزاران جنايت است
تقويم باستـــاني دشت سوار كُش
يك مشت كاسه ليس، خدايان مردمند
بر سفرهء كپك زدهءشهر يار كُش
هركس به ياد چشم خودش مست كرده است
دلخور نباش از رفقاي خمار كُش!
الوند كپًه اي و دماوند تپًه اي ا ست
نفرين به رو سياهي كوه وقار كش
ما زير پاي زندگي و مرگ له شديم
فرياد از اين زمانهء «ياغي تبار» كُش!

اكبر ياغي تبار




چشم ، زيتون سبز در كاسه،سينه ها،سيب سرخ در سيني
لب ميان سفيديِ صورت، چون تمشكي نهـاده بر چيني
سرخ يا سبز ؟سبز يا قرمز ؟ ترش يا تلخ ؟تلخ يا شيرين؟
تو خـودت جاي من اگر باشي ابتـــدا از كدام مي چيني؟
با نگاهـي ، تبسمي ، حرفــي در بياور مرا از اين ترديـد
اي نگاهـــت محصًل شيطان، اخمهايت معلـــم ديني!
هر لبت يك كبوتر سرخ است روي سيمي سفيد، با اين وصف؛
خنده يعني صعود بالايـــي ، همزمان با سقوط پايينــي
مي شوي يك پــري دريايي از دل آب اگر كه برخيزي
مي شوي يك صدف پر از گوهر روي شنها اگر كه بنشيني
هرچه هستي بمان كه من بي تو، هستي بي هويتي هستم
مثل ماهي بدون زيبايي ، مثل سنگي بدون سنگينــي.

غلامرضا طريقي



چرا نمي شود بگويم از شما؟ علامت سئوال
نمي شود بگويم از شما چرا؟ علامت سئوال
به هر طرف كه مي روم مقابل من ايستاده است
هميشه مثل سنگ، زير يك عصا :علامت سئوال
تو آنطرف كنار خط فاصله نشسته اي و من
در اينطرف در انتهاي جمله با علامت سئوال
نمي شود به اينطرف بيايي آه نه به من نگو
دو نقطه بسته راه جمله را علامت سئوال
نخواستند آه من و تو به هم ….ولي براي چه
براي چه نخواستند مادو تا.. علامت سئوال
تو رفته اي و…ردپاي تو كه مانده است
به روي صحنه، بعد واژهءكجا…علامت سئوال
دوباره شاعري كه داخل گيومه بود مي گريست
و بين هق هق شكسته شش هجا علامت سئوال

مريم آريان