پيراهني از آه برايت دارم ( ۱ )
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۳/٢٩  کلمات کلیدی:



تمام رباعي ها از بيژن ارژن



نه برگ گلي به شاخه ها مي ماند
نه هيچ كسي بجز خدا مي ماند
خوش باش و بدي نكن كه از ما تنها
يك خوبي و يك بدي به جا مي ماند



اي كولي تصوير فروش آيينه!
عريان چه نشسته اي خموش آيينه!
پيراهني از آه برايت دارم
زيباست براي تو، بپوش آيينه!



بيچاره تر از عالم و آدم هستيم
ماتم زده اي مثل محرّم هستيم
نه گندمي و نه يار گندم گوني
ما هم دلمان خوش است آدم هستيم



خوشه، خوشه، به پاي تاك افتادند
پاشيده شدند و چاك چاك افتادند
ـ دو قطرهءاشك گونه اي را تر كرد
دو ماهي سرخ ، روي خاك افتادند



در دفتر ابر، برگ باران تازه است
چون عشق كه ماندگار و بي اندازه است
من با تو خوشم ـ براي حرف مردم
يك گوش در است و ديگري دروازه است



ما شاخه اي از ايل شقايق هستيم
بادردسر عشق ، موافق هستيم
در پرده چرا سخن بگويم حاشا
بگذار بدانند كه عاشق هستيم



هر روز سراغ دردسر مي گردم
با عشق به دنبال خطر مي گردم
گفتي كه برو،چشم، ولي چون خورشيد
شب مي روم و سپيده بر مي گردم



چشمي هستي ، هميشه در خون مانده
زلفي هستي به راه مجنون مانده
ـ پايي هستم، به خاكريز افتاده
دستي هستم،زخاك بيرون مانده



با سوز و گداز هم نمي ارزي شعر
با عشوه و ناز هم نمي ارزي شعر
من هرچه تو را رديف كردم،ديدم
يك تره پياز هم نمي ارزي شعر



تمام رباعی ها از بيژن ارژن