تعطيل شد به خاطر باران كلاس ها
ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٧  کلمات کلیدی:

سلام
كلام اول: يكي دو شب پيش در منزل آقاي اشتياقي عزيز، مهمانان گرانقدري آمده بودند كه كمترينشان بنده حقير بودم.آقايان: مسلم فدايي (ترنم مردي از كوير) رضا رفيع و فرامرز حجازي .البته همه بجز آقا رضا بعلت اينكه اصولاً كسي بهش زن نمي ده، با اهل و عيال آمده بودن. براي اينــــكه دلتان بيشتر بسوزه ؛ خدمتتان عارضم كه تا پاســـي از شب (حدوداً 30/2 نصف شب) مراسم شعر خواني بر قرار بود . جداي از شعرهاي قشنگ مسلم فدايي، محسن اشتياقي و فرامرز حجازي، رضا رفيع با شعرها و متن هاي طنزش مارو تا سر حد مرگ به خنده آورد. دوستاني كه هنوز اطلاعات هفتگي مي خوانند و يا قبلنا گل آقا را ديده اند(سردبير اسبق گل آقا بوده) با نوشته هاي اين عزيز مواجه شده اند . خلاصه اينكه شبي بود از اون شبا….
البته هم آقاي حجازي و هم آقا رضاي گل قول داده اند كه در روزهاي آينده وب لاگشان را راه اندازي كنند،چه شود! ان شاالله خبرش را خواهم داد.
كلام دوم: اصولاً براي مطرح شدن شاعري و همه گير شدن شعرهايش علاوه بر شعرهاي خوب ،شانس هم از لوازم اصلي است.يعني خيلي چيزها بايد دست به دست هم بدهد كه شاعري مطرح شود؛ مثلاً يك حامي خوب در مطبوعات، شركت فراون شاعر در كنگره ها و شبهاي شعر(شاعري كه اصولاً منزو ي است نمي دانم چه خاكي بايد به سرش كند) و يك تريبون با برد زياد مثل صداو سيما يا يك روزنامه پر تيراژ و…
و صد البته امروزه مافياي ادبيات و ناشران ادبياتي سايه اشان آنقدر سنگين شده كه ظهور هر استعدادي را در نطفه خفه مي كند.شما فرض كنيد شاعرِ « روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است…بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است) ديگر شعر نمي گويد. يعني اينكه مصطفي جوادي ، شاعر خوب كاشاني به خيلي از دلايل عطاي شعر را به لقايش بخشيده و يا بيژن ارژن را خيلي ها نمي شناسند ، همين اكبر ياغي تبار و…
هدف از اين مقدمه اشاره با چاپ دو كتاب با ارزش غزل از صاحب وب لاگ ترنم مردي از كوير است ؛ 1 ـ وقتي غزل به منزلهء اعتراض نيست 2 ـ در چارچوب واژه و كاغذ .
دوستاني كه مرا مي شناسند ، بايد فهميده باشند كه بنده اصلاً اهل نان قرض دادن و بيخودي كسي را بزرگ كردن نيستم، شايد انتخابم تا حدودي شخصي باشد ولي سعي كرده ام از يك چهارچوب كه مورد قبول همه است ، پيروي كنم. يعني اينكه خيلي از ملاحظات را لحاظ مي كنم. بعد از آن درگيري نامه اي من و مسلم و بعضي از دوستان ديگر كه همه اش هم به دوستي عميقي انجاميد ، فرصت كند و كاو بيشتري در آثار آقاي فدايي براي بنده فراهم شد. و با تورق اين دو كتاب كه بيشتر شان مربوط به سالهاي 74 تا 78 است ، بايد اعتراف كنم شعرهايي يافتم كه نه تنها در آن سالها بلكه در حال حاضر هم جزء پيشرو ترين غزلهاي معاصر هستند . به نظر من اگر آقاي فدايي اين كتابها را در همان سالها چاپ مي كرد يكي از تاثير گذارترين شاعران اواسط و اواخر دههء هفتاد محسوب مي شد. امروز دو غزل را از اين مجموعه ها مي زنم شما هم زحمت بكشيد كتابها را براي خودتان تهيه كنيد وگرنه خداوكيلي ضرر كرده ايد. در وب لاگ ترنم مردي از كوير نوشته شده كه بايد از كجا تهيه كنيد.
با آرزوي موفقيت براي اين شاعر گرانقدر.




از هيچ سو« كسي كه بيايد » نمي شوي
آنقدر شايدي تو كه « بايد » نمي شوي
شيپــور هاي ممـتد شادي و آشــــتي
انگشتهاي توست كه « باشد » نمي شوي
در چارچوب واژه و كاغـــــذ دريــــچه اي
كوبيده ايم،بشكن اگر رد نمي شوي
حال و هواي حادثه اي تازه در تو نيست
يك مشت نقطه چيني و ممتد نمي شوي
سطري طلــوع مي كند و پلك مي زني
اما چگونه است كه «پل زد» نمي شوي
مغــــرور ايستـــــادگي ِســـــنـگ وار خود
يا چشمه اي و « شكل ببندد » نمي شوي
آشوب مه گرفتگي ام شـــــرح كوچكي
از تو است مهربان كه« بكوچد » نمي شوي
اين سرنوشت ماست كه تا آتش آتش است
از پا نمي نشينيــم و مقصـد نمي شود.



پاسي گذشت از شب و ماندند ياس ها
در معـــــرض بقيـــــهء دشـــوار پاس ها
بي‎اعتنا به هرچه « بمان » دست مي كشيد
ياسي كبــــود روي سرِ التماســـــها
مي رفت تا به خاك بينجامد و نرفت
بخش عظيمي از همهء آن تماس ها
پاسي گذشت و پشت سرش پاس ديگري
كم كم غليظ تر شد ازآن پس لباس ها
راهي دراز بود و شب از آن دراز تر
آســوده از مشــــايعت ناشناس ها
همسايه روي بسترش آرام غلت خورد
اين خانه در تهاجم سرد هراس ها
اين خانهء گلي كه اگر گندمي نداشت
اين خانهء گلي كه… چه كردند داس ها
آغشته است روز نخستين مگر خدا
اين خانه را به گرمي بوي ياس ها.
فردا كه شد دهن به دهن گشت خبر:
تعطيل شد به خاطر باران كلاس هــا

هر دو غزل از مسلم فدايي