ارتکاب غزل با سه نقطه...
ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/۱۱  کلمات کلیدی:


تمام سهم من از تو؛ همين بيست و سه تا دفتر
همين هايی که سوزاندم و شد يک تپه خاکستر
تمام سهم من از تو؛ همین بيست و سه شاخه گل
که بر تابوت جســــــــم خود شبانه می کنم پر پر
تمام سهـم من از تو ؛ صـدای چک چک باران
که می کوبـــد تـــــــن خود را به بام خانهء هاجر
تمام سهم من از تو؛ همين که سنگی ام ديگر
و عشقی احتمالی را نمی ـ هرگز ـ کنم باور
تمام سهم من از تو؛ فقط يک در و يک ديوار
به سوی نور يک ديوار ، به سوی فاجعه يک در
تمام سهم من از تو؛ دو دست ـ آغوش ـ بيهوده
که حتی آخر قصه نمی چسبـــــد به يکديگر
تمام سهم من از تو؛همين عکسی که در قاب است
و آن لحظه تو می گفتی که لطفا يک کم عاشقتر
تمام ســـــــــهم من از تو ؛ بـدون ذره ای اغراق
همـــــــــــين روح پريشـان خراب بی در و پيکر
تمام سهــم من از تو ؛ همين که آخر قصــــــــه
بگويم يا که بنويسم : برو يادت به خی ... نه شر!
تمام سهم من از تو...همين جا خسته شد شاعر
و يک سيگار روشن کرد ، قدم زد پک زد و از سر ،
دوباره سعی خود را کردو اعصابش که داغان شد
غزل را خط خطی کردو نوشت از خير اين بگذر.

**********

يكي بايدصدايش توي گوش ما سه نقطه
يكي بايد همين امشب و يا فردا سه نقطه
يكي كه مثل من ديوانهء ديوانه باشد
و مثل من روانش پاک باشد تا سه نقطه
يكي كه لهجه اش خاكي ، مرامش آفتابي
صدايش آبي آرامش دريا سه نقطه
يكي كه مثل بي بي خستگي هاي دلم را
بگيرد و بخواند طفلکم لا لا سه نقطه
هميشه توي خوابم ديده ام سهم من از عشق
انار و سيب و بعدش خانم سارا سه نقطه
انار وسيب و سارا توی بشقاب وجودم
و بی وقفه به ريش مردم دنيا سه نقطه
ولی اينها همه خواب و خيال كودكانه است
خيالات محال آدمـــــــــی تنها سه نقطه

***
دوباره پای شاعر از گليمش چيزتز شد
و بعدش اين غزل را مرتکب شد با سه نقطه
تمام سعی خود را کرد ، توی بيت آخر؛
بگويد يكنفر شايد ... هنوز... اما... سه نقطه.



محسن باقرلو (کرگدن مفقودالاثر)