زود باش معني كن لفظ مهرباني را!
ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٤/۱٤  کلمات کلیدی:



قبلاً تعريف آقای رفيع را برايتان کرده ام ،بدون هيچ توضيحی اين غزل را بخوانيد؛ دعا يادتان نرود.

دعــا كنــــيم نميــــرند لاله و لادن
هميشه سبز بمانند هر دو در گلشن
هزار آينه، بارانِ عشق مي بارند
اگر كه باز ببينندشان به خنديدن
ملال نيست جدايي، چرا كه در هر حال
حضور سبز دو روحند داخل يك تن
هميشه عشق صداي بلند فاصله هاست
شبيه جزر و مدِ ماه و موجِ تر دامن
اميد، جلوهء زيباي زندگاني ماست
بسان تابش نوري، اگر چه از روزن
چقدر طرز دعا كردن شما زيباست:
-مگير خالق عشاق اين "مرا" از "من"
خدا كند بنشينـــــيد روبــــروي هم
و عشق آيد و گويد كه: چشمتان روشن!

15/4/82 - رضا رفيع

 

*****************



با تو مي توان گل كرد باغ بي خزاني را
جــادهء تغزل كرد كوچـــهء جواني را
با تو اي تن خاكي ! اي تجسم پاكي!
مي توان به زير آورد عشق آسماني را
دستهاي تو خوبست آنچنان كه بايد گفت:
مي رمـاند از پايـــم هرچه ناتواني را
سفره خانهء چشمت قتلگاه مهمان شد
خوش به جا نياوردي رسم ميزباني را
تو اگر وجودم را زخمه زخمه بنوازي
مي خرم به جان و دل زخم هر زباني را
اين چنين كه من دارم از تو قصه مي سازم
هيچ كس نمي خواند هيچ داستاني را
دير مي شود لطفاً منّ و من نكن كيجا!
زود باش معني كن ! لفظ مهرباني را

اكبر ياغي تبار

***************

مي‏خواستم عزيز تو باشم خدا نخواست
همراه و همگريز تو باشم خدا نخواست
مي‏خواستم كه ماهي غمگين بركه اي
در دست‏هاي ليز تو باشم خدا نخواست
گفتـم در اين زمانهء كج‏فهمِ كند ذهن
مجنون چشم تيز تو باشم خدا نخواست
مي‏خواستم كه مجلس ختمي براي اين
پائيز برگــــريز تو باشــــم خدا نخواست
آه اي پري هر چه غزلگريــــه! خواستم
بيــت ترانه‏اي ز تو باشم خدا نخواست
مظلوم ساكتم! به خدا دوست داشتم
يارِ ستمْ ستيز تو باشم خدا نخواست
نفرين به من كه پوچي دستم بزرگ بود
مي‎خواستم عزيز تو باشم خدا نخواست.

فرهاد صفريان