باغ جولان مرا بی در و پيكر بدهيد!
ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٢۱  کلمات کلیدی:

 

عشق پرواز بلندي است مرا پر بدهيد
به من انديشهء از عشق فراتر بدهيد
من به دنبال دل گمشده ام مي گردم
يك پريدن به من از بال كبوتر بدهيد
تا درختان جوان راه مرا سد نكنند
برگ سبزي به من از جنس صنوبر بدهيد
يادتان باشد اگر كار به تقسيم كشيد
باغ جولان مرا بي در و پيكر بدهيد
آتش  از سينهء آن سرو جوان برداريد
شعله اش را به درختان تناور بدهيد
تا كه يك نسل به يك اصل خيانت نكند
به گلو فرصت فرياد ابوذر بدهيد
عشق اگر خواست ، نصيحت به شما گوش كنيد
تن برازندهء او نيست به او سر بدهيد
دفتر شعر جنون بار مرا پاره كنيد
يا به يك شاعر ديوانهء ديگر بدهيد.


محمد سلمانی

***************


اگر چه دلت عشق را در به رو بست
«صدا كن مرا» كه «صداي تو خوب است»
خدا روزي از روزهاي قشنگش
دلم را گرفت و به يك تار مو بست
همان لحظه بغضي شبيه صدايت
به طرزي غم انگيز، راه گلو بست
غم انگيز و بي روح، لبريز اندوه
نگاه تو خورشيد تنگ غروبست .
اگرچه دلت لحظه اي پيش من نيست
و معجوني از آهن و سنگ و چوبست،
نبايد بپرسم ولي بي خيالش
عزيزم! چرا اينقَدَر عشق خوبست؟!

اكبر ياغي تبار

**************

 اين زخمهاي كهنه مرا ول نمي كنند
رحمي به رنگ آبي اين دل نمي كنند
حتي دو چشم خيسِ خودم بر وخامتم
شبگريه اي شبيه اوايل نمي كنند
در حيرتم كه اين همه خنجر چرا نگاه ،
بر اين شناسنامهء باطل نمي كنند؟!
من مرده ام –و مردم اينجا هنوز هم
غم را از اين  وبازده  غافل نمي كنند
مادر ! تو دل بر اين همه زورق نشين نبند!
اينها مرا حواله به ساحل نمي كنند.

فرهاد صفريان