دهن چلچله را بسته نگهدار
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱۱/٩  کلمات کلیدی:
سلام
يك خبر تازه براي اهالي ادبيات ، دوست بسيار عزيز و نازنين ما آقاي مرتضي قاسمي در چند روز آينده با وب لاگ آدمك در خدمت شما خواهد بود مطمئناً حضور يك شاعر خوش قريحه و صميمي به رونق فعاليتهاي ادبي بلاگرها، كمك ميكند.، من به شعر مرتضي، به مرام و معرفتش ايمان دارم، اميدوارم با كمك شما وب لاگ مطرحي را اداره كند . باقي بقايتان

*************************
ظاهراً وقت رسيدن نرسيده است هنوز
وقت از بند رهيدن نرسيده است هنوز
باغ پاييز پرست دل ما بي ثمر است
باغبان! موسم چيدن نرسيده است هنوز
خنده‎ي وسوسه انگيز شب چشم تو را
در دل آينه ديدن نرسيده است هنوز
موعد رويش ما، سرزدن از تيرگي و
مثل خورشيد دميدن نرسيده است هنوز
آسمان هم كه خود آبستن صد فاجعه است
وقت از خاك پريدن نرسيده است هنوز
دهن چلچله را بسته نگه‎دار عزيز!
وقت فرياد كشيدن نرسيده است هنوز
ناله كن «آدمك» كوچه‎ي تاريك غزل!
وقت از درد بريدن نرسيده است هنوز.
مرتضي قاسمي
شب بود و سوز يك نفس سرد در اتاق
تاريك بود بستر يك مرد در اتاق
سر مي كشيد روح خزان پشت پنجره
پيچيده بود عطر گلي زرد در اتاق
بشكسته پر به شيشه تاريك مي‏زدند
پروانه‏هاي خسته شبگرد دراتاق
روح زني شكسته و آرام ميگريست
بر دستهاي خالي آن مرد در اتاق
خون مي‏فشاند بر در و ديوار چشم مرد
تا خويش را به ياد مي‏آورد در اتاق
هنگام صبح سايه آن مرد رفته بود
زن مرده بود و گريه نمي‏كرد در اتاق
محمد سعيد ميرزايي