پيرهنت را به من بده
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٥/٢٢  کلمات کلیدی:

 

بيست قدم تا صفر عنوان وب لاگي است كه بهمن ساكي  شاعر گرانقدر صاحب آن است. خواندن شعرهاي اين بزرگوار ، باعث مي شود آدم حسرت اين را بخورد كه چرا قبلاً شعري ازاو نخوانده  و يا نشنيده است.  براي نمونه اين غزلش آنقدر زيباست كه من از ديروز فقط دارم اين را زمزمه مي كنم.

پيرهنت را به من بده

شب شد خيال آمدنت را به من بده
حسِ عزيز در زدنت را به من بده

امشب شبيه عشق رها شو درون من
روحِ شگرفِ بي بدنت را به من بده

اي مثل صبحْ آمده از لمـسِ آفتاب
من سردم است پيرهنت را به من بده

اينجا ميان موزه‌ي شب خاك مي خورم
يك شب هواي پرزدنت را به من بده

من با تو گفتن از تو ، تو را دور مي شوم
اي من ، منِ هميشه ،من ات را به من بده

…. حرفي نمانده است ، ولي محضِ يك حضور
فريادهاي بي دهنت را به من بده

مردن مرا نشانه‌ي تلخي ست ، بعد از اين
نامِ قشنگِ زيستن ات را به من بده .

********

فاطمه فروغيان نفر اول اولين مسابقه غزل معاصر هم بالاخره از اجاره نشيني راحت شدند و خانه جديدشان را  با نام سياه مست افتتاح كردند. در خوب بودن شعرهاي اين بزرگوار همين بس كه در مسابقه اي كه كله گنده هاي پرشين بلاگ شركت كرده بودند ، اول شد.

عشق در کوچهِِ‎ی هوس گم شد

دختری در عبور تنها ماند
سايه ای زير نور تنها ماند

عاقبت مرد پنجره جسدش
در تن تنگ گور تنها ماند

عشق در کوچه ی هوس گم شد
بين عقل و شعور تنها ماند

همه ی آسمانيان رفتند
مَرد ِ ملک ظهور تنها ماند

و زمين جايگاه شيطان شد
مسخ *! شک *! بوف کور *! تنها*... ماند !

وخدا هم هميشه دور ترين
و خدايی صبور تنها ماند ...

و دعايی که هر چه داد زدم
نرساندم به دور ... تنها ماند -

يک صدا در گلوی شاعر ... آه !
شعر بين سطور تنها ماند ...

 

***********

 

ميله هاي بد اقبالي


كولاك مي نوازد ويك گنجشك در چنگ ميله هاي بد اقبالي است
مي لرزد و نگاه هراسانش دلتنگ روزهاي سبكبالي است

گفتي بيا كه وقت خوش پرواز ، گفتي بيا كه وقت خوش كوچ است
ديدم‎كه حرفهاي خوشت پوچ است،ديدم كه وعده هاي تو پوشالي است

ناگه مرا اسير خودت كردي، گنجشك فالگير خودت كردي
چشمت بجاي اينكه به من باشد دنبال فال و مهره رمالي است

پابند آب و دانه نخواهم شد، آخر چگونه مي شود اينجا ماند؟
تا تن در انزواي چنين زندان ،دل در فضاي شرجي يك شالي است

آن روح را كه از قفس تن رست ديگر به تازيانه نخواهي بست
اين روزها دوباره كه مي آيي ، سلول انفرادي من خالــــي است

حميدرضا حامدی