شعر جنوب۲
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٦/٢٥  کلمات کلیدی:

 

تا انتهاي حافظه ها باد رفته است

تا انتهاي حافظه ها باد رفته است

سودي نداشت هرچه به سندان شب زديم

در گوش خاك پمبهء فولاد رفته است

باور نمي كنند كه اين مشت سر به زير

تا قله هاي عاصي فرياد رفته است

نقّالهاي قرن،همه لال ِلالِ لال

سهراب چاك چاك من از ياد رفته است

*

بادي كه گفته ايم نماناد مي وزد…

يادي كه گفته اين بماناد …رفته است.

بهمن ساكی

  مرد بود و عشق، اشتباه ديگري نداشت

سوخت، سينه اش مجال آه ديگري نداشت

انتخاب ها همه به كشف سيب مي رسند

ناگزير گفت: عشق و راه ديگري نداشت

اتفاق و پرسش و سكوت، مرد، سر به زير

ذوب شد ـ و طاقت نگاه ديگري نداشت

ناگهان تمام شعله ها به رقص آمدند

آن چنان كه فرصت گناه ديگري نداشت

سالهاي شرجي و ترانه هاي ناتــمام

سهم مرد بود و سر پناه ديگري نداشت

*

تازيانه مي زدند و زخم،

مرد و اعتراف

عشق بود عشق…

اشتباه ديگري نداشت .

علي ياری

  دنيا به روي سينهء من دست رد گذاشت

برهرچه آرزو به دلم بود سد گذاشت

مادر دوسيب چيد به من داد و گفت:عشق

اين را به پاي هركه فرا مي رسد گذاشت

من سيب زرد خاطره را گاز مي زدم

او سيب سرخ حادثه را در سبد گذاشت

قبل از تولدم به سه تا نقطه مي رسيد

اما به جاي روز تولد عدد گذاشت

دنيا شنيده بود كه من شعر مي شوم

ناچار روي سينهء من دست رد گذاشت.

ميثم امانی

 «آن مرد اسب… »خاطرهء اولين سفر

«آن مرد در …»،دروغ بزرگي ست پشت سر

«آن مرد با…»حكايت آن مرد تشنه است

«آن مرد» هي مي آيد و هر بار تشنه تر

«باران» فقط تجسم «آن مرد» هاي خيس

در ذهن خيس خوردهء من ، مادر و. پدر

« روياي هفت سالهء بابا انار داد»

تعبير عاشقانه ترين خواب در به در»

يك جفت كفش و دفتر مشق و مداد و ترس

يك خانه، كوه، رود فراموش شد مگر؟

خانم! اجازه؟…بحث،سر چيز ديگري است

ترديد توي دفتر من مانده منتظر

(يك مرد مانده روي كتاب…آخ…حذف شد…

لج كرده اند با دل من واژه هاي تر)

خط خورده لاي دفتر مشقم، بدون چتر

مردي كه رفته اسبش و مرده ست پشت در

مهدي متين راد