صبرکن بعد برو
ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۸/۸  کلمات کلیدی:

 

صبر کن عشق زمينگير شود-بعد برو

يا دل از ديدن تو سير شود-بعد برو

 ای پرنده به کجا؟!قدر دگر صبر بکن

آسمان پای پرت پير شود-بعد برو

 باش با دست خودت آينه را پاک بکن

نکند آينه دلگير شـود - بعـــد برو

 يک نفر حسرت لبخند تو را می بارد

خنده کن عشق نمک گير شود -بعد برو

***

خواب ديدی شبی از راه سوارت آمد

باش تا خواب تو تعبير شود...بعـــد برو...

 

پريد دخترک از خواب خوش بيا! تلفن

  خمار و خسته خودش را رساند تا تلفن

       -بله!الو!...وکسی گفت:حالتان خوب است؟

 شکست فاصله های من و تو را تلفن

 صدا صدای همان مرد توی خوابش بود

-چرا جواب ندادی به نامه ها؟...تلفن

و بو نبرده کس از راز عشقمان بانو

      بجز خودم و خودت نه!ولی...خدا...تلفن

    بيا شبيه گذشته شويم يادت هست؟

     چه لحظه های قشنگی گذشت با تلفن

زبان دختــرک از ترس بند آمده بود

و گفت با لکنت ش ...ش...ما ؟تلفن

  و قطع شد و فقط بوق بوق ...دختر ماند

 که اين ادامه ی آن خواب بود يا تلفن؟

رفتـــم هـــزار بار کلنـــجــار با خــودم

اين چندمين شبست که بيدار با خودم

 ديگر بس است هر چه تعارف نموده ام

بی پرده حرف می زنم اين بار با خودم

 بايد به عشق دل بسپاری و گرنه مرگ

ديوانه ام؟ نه ! دشمـــنم انگار با خودم

 گردن زدم برای تو خود را خــــدای من

   آخر چگـــــــونه کرده ام اين کار با خودم

 ديدم درون آينـــــه يک چهره ی غريب

  من داشتـــــــــم تفاوت بسيار با خودم

    مرحوم شد منی که به من دلسپرده بود

  مردانه روبرو شـــــــدم اين بار با خودم

 شب غم سکوت مرگ...نرو آشنا مرا

تنها ميان اين همــــــه نگذار با خودم.

هر سه غزل از زنبق سليمان نژاد

با تشكر از جليل صفربيگی و مجله چوير