ققنوس در باران...
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱٥  کلمات کلیدی:

 

سلام

حقيقتش من خودم تازه متوجه اين مسابقه شدم.اميدوارم عزيزان برگزار کننده آن را تمديد کنند.چون خيلی ها هنوز ثبت نام که چه عرض کنم،اصلاً خبر ندارند. به هر حال دوستان برای اينكه بدونند چه خبره اينجا را كليك كنند 

 

 

بگذار تا آخر بريزد ـ آبرو ـ چيست؟

حرف حساب اين دو پاهاي دورو چيست؟

 

آنچه تو مي‏خواهي نخواهم بود، اينم

دنياي «بوف كور»ي‏ام دنياي پوچي است

 

از آن كه هرگز نيستم يك عمر گفتي

پس اين « من » آيينه‏هاي روبرو چيست؟

 

اصلاً برايت يك مثال ساده دارم

آن اسم معروف كتاب «شاملو» چيست؟

 

« ققنوس در باران » چرا باران، نه آتش؟

پيش خودت تحليل كن منظور او چيست؟

 

يعني نبود آتش كه ققنوسي بزايد

امروز من اينطوري ام اين عين پوچي است

 

حالا توو اينگونه ماندن يا نماندن

حالا ببين تحليلت از اين گفتگو چيست؟

 

·

عصيان حوا در وجودش بود، اما

وقتي من آدم نيستم تقسير او چيست؟

 

مهدی فرجی

 

cardinal_bird_bath_md_wht.gif

 

حتماً برايت اتفاق افتاده گاهي

گاهي كه دلتنگي و در بين دوراهی

 

چيزي شبيه شعر مي‏آيد سراغت

چيزي شبيه يك غم شيرين و واهی

 

هي شادي و غمگيني و از فرط اندوه

در خود فرو مي‏ريزي و با هر نگاهي،

 

مي‏پاشي از هم مثل يك گلدان خالي

دلتنگي و در جستجوي سرپناهی

 

با اينكه مي‏داني اگر شعري بگويي

شايد كمي از غصه‏هايت را بكاهی

 

اما نمي‏داني چرا حرفي نداري

از فرط دلتنگي و از بي تكيه‏گاهی

 

در گوشه‏اي از خانه با اشعار حافظ

پر مي‏كني تنهاييت را گاه گاهی

 

تو شاعري! پس سعي كن مانند سابق

در لحظه هاي خستگي و بي پناهی

 

با غصه هايت سر كني ،تو مي‏تواني

با غصه‏هايت سر كني وقتي بخواهی

 

مريم سقلاطونی

 

با تشکر از برادر عزيزم امير مرزبان