گاهي تبسمي شو.....
ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱۱/۱٩  کلمات کلیدی:
…. و چاي دغدعه‏ي عاشقانه‏ي خوبي ست
براي با تو نشستن بهانه‏ ي خوبي ست

حياط آب زده، تخت چوبي و من و تو
چقدر بوسه، چه عصري، چه خانه‏ي خوبي ست

قبول كن ! به خدا خانه‏ي شما سارا !
براي فاخته‏ها آشيانه‏ي خوبي ست

غروب اول آبان قشنگ خواهد بود
نسيم و نم نم باران، نشانه‏ي خوبي ست

بيا به كوچه كه فرديس شاعري بكند
كه چشم تو غزل عاميانه‏ي خوبي ست
ـ كرج
سوار شو! آقا صداي ضبط اگر….
نخير كم نكن آقا! ترانه ي خوبي ست

صداي شعله ور گل نراقي و باران
فضاي ملتهب و شاعرانه ي خوبي ست

مطابق نظر ماست هرچه هست عزيز!
قبول كن كه زمانه زمانه ي خوبي ست

به خانه باز رسيديم، چاي ميخواهيم
براي با تو نشستن بهانه ي خوبي ست .
حسن صادقي پناه



ديشب كسي مزاحم خواب شما نبود؟
آيا زني غريبه در اين كوچه‏ها نبود؟

آن دختري كه چند شب پيش ديده‏ايد
دمپايي‏اش ـ تو را به خدا ـ تا به تا نبود؟

يك چادر سياه كشي روي سر نداشت؟
سر به هوا و ساده و بي دست و پا نبود؟

يك هفته پيش گم شده آقا! و من چقدر
گشتم‏، ولي نشاني از او هيچ جا نبود

زنبيل داشت، در صف نان ايستاده بود
يك مشت پول خرد … نه آقا گدا نبود!

يك خرده گيج بود ولي نه…فرار نه
اصلاً به فكر حادثه و ماجرا نبود

عكسش؟ درست شبيه خودم بود،مثل من
هم اسم من، ولحظه اي از من جدا نبود

يك دختر دهاتي تنها كه لهجه اش
شيرين و ساده بود ، ولي مثل ما نبود

آقا! مرا دقيق ببين ، اين نگاه خيس
يا اين قيـافه در نظرت آشنا نبود ؟

ديشب صداي گريه ي يك زن شبيه من
در پشت در مزاحم خواب شما نبود؟
پانته آ صفايي بروجني

*************************

گاهي تبسّمي شو ، لبم را مـرور كن
خورشيدخانمي‎شو،شبم راظهور كن

روزي مرا كه يار دبستاني توام
ماننده نكتـه‌هاي كتابـت مرور كن !

تو فكر بـكر خاطـر آزردهء منـي
هروقت‎نيازهست‎به ذهنم‎خطور كن !

من خوشهء خيال توام نان نمي‌شوم
فكـري براي كشـتن نام تنور كن!

با توچه خوب‎مي‌شداگردرددل كنم
كيجا! بيا و سنگ دلت را صبور كن!

دنيـا به من اجازه ياغيـگري نداد
لطفاً مرا نظير نگاهت جسـور كن !

حالا كه خاك پاي دل خاكي توام
از خودگذشتگي‎كن و ازمن‎عبوركن!

اكبر ياغي تبار