آب، خاك،آتش ،باد!
ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٢  کلمات کلیدی:

سلام.

ساعت ِ من زنگ زد - خواب و خيال است عشق:


دوست عزيز آقای رامين خرسندی (ساده دل)  بعد از يک غيبت طولانی بالاخره به روز کرد٬با يک عالمه غزل و انواع شعر ديگر.سر بزنيد که خواندنی است!

 

 

۱ـ براي كودكان بي گناه بم:غزلي تازه از شاعر گرانقدرحسن صادقي پناه عزيز

 

زمين دچار تشنج شد آسمان ساكت

زمين به جان تو افتاده و جهان ساكت

 

و بچه ها همه پرپر زدند ، جان كندند

و تا دقيقة آخر خدايـــــشان ساكت

 

خدا كه رفت بخوابد حدود ساعت پنج

(ستاره ها خاموشند،كهكشان ساكت)

 

ترا نوشت درين سطر ، زير اين ديوار

(نشسته است نويسندة رمان ساكت)

 

كجاست جرأت يك جملة سؤاليِ تند ؟

(حروفِ بي حركت در دهانمان ساكت)

 

كجاست جرأت عصيانتان؟كجاست «فروغ» ؟

(پكي زدند به سيگار ، شاعران ساكت)

 

 

۲ ـ آب ، خاك ،آتش ،باد! : چهارگانه اي از مهدي فرجي خودمان ، شاعر خوب وبلاگي كه در كتاب آخرش چندين غزل ناب را ارائه كرده است.

 

تو ماه كاملي و من جزيره اي در آب

مرا به مدّ تو هر شب گذشته از سر آب

 

ستاره ها همه شب گرد من شنا كردند

تو آسمان مرا كرده اي سراسر آب

 

نگاه غمزده ام در دلت اثر نگذاشت

چنانكه عكس درختان بي ثمر در آب

 

به غير ساختن و سوختن چكار كنم

مرا كه چشمي خون است و چشم ديگر آب؟

 

نه...انتظار زيادي است اين كه فكر كند

به سرنوشت من ـ اين تختهء شناورـ آب

 

 

مرا كه دانهء صد سال خفته امدر خاك

ببين كه تا ابد از ياد برده ديگر خاك

 

به انجماد زمين هاي قطب مي مانم

به مجرمان نگون بخت تا كمر در خاك

 

شراب مرگ خورانيدام و به گور سپرد

مرا به هيات تاك از خود بر آور خاك!

 

كه خوشه خوشه ام انگور زهردار شود

كه بي شمار شود كشته هام در هر خاك

 

« از آن گناه كه نفعي رسد به غير چه باك

اگر شراب خوري جرعه اي فشان بر خاك»

 

 

مرا به جرم تو انداختند در آتش

بعيد نيست گلستان شود اگر آتش

 

ز شانه هاي تو عمريست مي وزد طوفان

زچشمهاي تو عمريست شعله ور آتش

 

مسافري شده ام در مسير دوزخ تو

كه هر چه پيشتر؛انگار بيشتر آتش...

 

چه مجمريست سيه گيسوان سوزانت

به زير خاكستر مي بري به سر آتش

 

حكايت تو ومن نقل شمع و پروانه است

حكايت من و تو داستان پر، آتش

 

 

پري كه سوخته اينك رها شده در باد

و ماجراي مرا گفته است با هر باد

 

به باغ مي رود و بيمنامه مي خواند

از آتش تو لب گوش هر صنوبر باد

 

بر اين سر است كه رسوا كند تو را هر جا

به تاخت مي رود از باختر به خاور باد

 

پري كه سوخته پرواز تازه اي دارد

سبك،گريخته،بي خانمان،رها در باد

 

جزيره ،دانه،پرم من در آب و خاك و باد

پس از تو قسمتم از روزگار بهتر باد.