حرفهای آخر سال!
ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٢٦  کلمات کلیدی:

سلام.

 

اول: آقای مردانی هم به دیار باقی رفت.این نام با کودکی من گره خورده ، زمانی که کانون پرورش فکری می رفتم . توی قفسهء کتابخانه  چند کتاب شعر بود که من از آنها زیاد چیزی نمی فهمیدم ، اغلب از توی آنها برای گروه سرود شعر انتخاب می کردم.یک کتاب هم سرودهء آقای مردانی بود. چیز زیادی یادم نیست ، طرح روی جلدش انگار طرح یک غروب بود، اسم کتاب هم یادم نیست.....تا اینکه کم کم بزرگ شدیم وتب شعر به سرمان افتاد و البته آقای مردانی را هم دوست داشتیم...این اواخر دو بار آقای سعیدی راد عزیز، پیام گذاشت و گفت پاشو بیا بریم عیلدت آقای مردانی.اما....مرده شور هرچی کاره ....گرفتار بودیم و هر دوبار نتونستیم بریم.البته اگر هم می رفتیم چیزی  به ایشان که اضافه نمی شد و یا سلامتی را به ایشان بر نمی گرداند. ولی خوب بعضی از نرفتنها حسرتی را گریبانگیر آدم می کند که....خدارحمتش کند!

دوم: این بهار هم رسید .و این دومین بهاری است که من از این صفحه به همهء دوستان سال نو را تبریک می گم.سالی با همان آرزوهای تکراری ولی خدا وکیلی دلی: برای همه آرزوی سالی خوش و خرم دارم و امیدوارم همه با بهار نو شوند.

سوم: توی این یکسال و یکی دو ماه ،من توی این صفحه غزل زیـاد  زده ام. به نظرخودم بد هم کار نکرده ام ، اغلب بچه های شاعر هم  پسندیده اند و از این بابت خوشحالم. راستش زمانی که من شروع کردم حجم وب لاگها و حضور شاعران این قدر نبود. به نوعی می خواستم بچه های غزل هم در دنیای مجازی حضور پر رنگی داشته باشند، اما حالا هزار ماشاالله همه هستند ، همه بچه های غزلسرا. به همین خاطر دست ما هم خالی شده،چون هر غزلی را که می خواهم بزنم ،می بینم خود شاعر وب لاگ داره.برای همین از این به بعد سعی ام بر این است  که تنها غزلهایی را در صفحه کار کنم که قبلا،نخوانده باشید .ونتیجه این کار این خواهد شد که شاید به روز کردن آن یک هفته تا ده روزی طول بکشد. شاید هم خودم یک وبلاگ شخصی را در کنار همین بزنم .وبلاگی با حرفهای خود من.

چهارم. دیروز همایش شعر صبر جمیل بود.این همایش باعث شد خیلی از دوستان را زیارت کنم و خداوکیلی آنقدر خوش گذشت که حد نداشت.نه شعر خوانی ،بلکه  دیدن روی گل بیژن ارژن ،محمد سعید میرزایی،حسن صادقی پناه،امیر مرزبان گل،احسان نوری که با آقای اسماعیلی غزل امروز را می گرداند ، خانم مستشار نظامی (کتاب جدیدشان را هم از دست خودش گرفتیم: در طالعت ستاره زیاد است ماه نه. و من توی تاکسی ،چون ترافیک زیاد بود،یک نفس کتاب را خواندم و واقعا لذت بردم. حتی تصمیم گرفتم اگر وقت کنم نقد تقریبا مفصلی درباره کارهای جدید ایشان بنویسم) داشت یادم می رفت اولین نفری که دیدم سعید کیایی بود که هر وقت می بینمش با قیافه ای تازه و شکل و شمایلی جدید ....! دیگه....استاد محبت بود و یادش به خیر امور تربیتی کرمانشاه...آقای براتی پور و....خانم صفایی را هم برای اولین بار می دیدم،البته قبلا فیلم کنگره بندرعباس  را دیده بودم.فقط جای مهدی فرجی خالی بود، با بیزن سراغش رو از دوستان کاشانی گرفتیم که چیزی دستگیرمان نشد. یعنی من میدونستم نمیاد،روز قبلش تلفنی گفته بود نمیاد ولی فکر می کردم بیاد... جای ابراهیم خان اسماعیلی هم صد البته خالی بود..سید رضا هم بود ، سیدرضا محمدی ، ذهن خوبی داشت با اینکه همدیگر را تا حالا ندیده بودیم ، اسمم را از بیژن که شنید ،گفت فلان غزل مال شماست؟دیگه....اینکه آقای حدادیان دبیر همایش بود و یک شام خوب هیاتی هم داد، دستش درد نکند. به هر حال جای همه خالی!!!!

پنجم : همایش شعر آوای آرام را نتونستم برم. همان روز از شهرستان مهمان آمد و من شرمنده خیلی ها شدم ، بخصوص  دوستانی که از شهرستان آمده بودندو بخصوص تر آقای ساعدی عزیز!