بهاريه!!
ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٢  کلمات کلیدی:

 

سلام.عرضم به حضورتون چند روز پیش که به اتفاق کرگدن و عباس دوست مشترکمون که زیاد با وب لاگ میونه اش جور نیست ، خونهء آدمک جمع شده بودیم ، من از موقعیت استفاده کردم و به روز کردم که شامل مطلبی درباره زنده یاد دکتر حسینی و غزلهایی از محمد جواد آسمان و مهدی کاظمی بود.همون موقع هم چک کردم و از به روز شدنم مطمئن شدم اما حالا که دیدم ،نه از مطلب خبری بود و نه از ....به هر حال  ،حالمون گرفته شد، خلاصه امروز با بهاریه ای از آقای صادقی پناه و رباعی ماندگاری از مرحوم حسینی به روز کردیم ، ان شاالله در مطالب بعدی غزلهای دوستانی که نام بردم را  تقدیم حضور می کنم. مجدداٌ هم سال نو را تبریک عرض کرده و از همه دوستانی که زحمت کشیدند و ما را در این چند وقت همراهی کردند تشکر می کنم.

                                                                   با ارادت فراوان

 

 

هرچند که از آینه بی رنگ تر است

از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است

 

بشکن دل بی نوای ما را ای عشق!

این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است

 

زنده یاد دکتر حسن حسینی

 

 

... و پژمرد در روزگار من و تو

شكوفه ، شكوفه ، بهار من و تو

 

بيا اي برادر ! گره خورده با هم

شب و جاده و كوله بار من و تو

 

براي تكان دادن بغض اين شهر

نشد يك نفر نيز ، يار من و تو

 

شكستيم در خود ، خبر هم ندارد

كسي از دل داغدار من و تو

 

و مردي كه جان داد در باد مي گفت

كه ديگر تمام است كار من و تو

 

نه مردي ، نه اسبي ، نه تاري ، تفنگي

چه مانده از ايل و تبار من و تو

 

غزلهايي از خون و خاكستر و اشك

همين است دار و ندار من و تو

 

به هر زخم ما پايكوبي نمودند

لگدمال شد اعتبار من و تو

 

به پا مي شود آخرين پايكوبي

همين روزها بر مزار من و تو

 

پر از زوزة گرگ و كولاك و برف است

زمستان ، زمستان ، بهار من و تو

 

حسن صادقی پناه