اگر چه تو...
ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۱٠  کلمات کلیدی:

 

سلام

خوب مسابقه هم به روزهای پايانی خودش داره نزديک ميشه! پس تا فرصت داريد بخش های مختلف مسابقه را دريابيد.دوستان توجه داشته باشند شعرهاروحتماً   attach  کنيد. 

 می خواستم ستاره ببارم اگر چه تو...

خود را به آسمان بسپارم اگرچه تو...

می خواستم که هديه کنم با تمام عشق

دل را ـ تمام دار و ندارم ـ اگرچه تو...

تو مثل صبح ساده و پاکی اگرچه من

مثل غروب خيس بهارم، اگرچه تو...

تنهاييم حقيقت تلخی است صبر کن!

من که کسی بجز تو ندارم اگر چه تو...

آرش فرزام صفت

اين هم غزل آخر ما ! ولی اگر چترمون آبی نيست شما سخت نگيريد ، يه چيز ديگه؛ اگه خواستين شعرهای ديگر اين حقير را بخونين لطفاٌ اينجا را کليک کنيد و ما را از نظرات ارزشمندتون بی بهره نگذاريد. اگر اونجارو هم کليک نکرديد سمت راست صفحه ، پايين آرشيو لينک (غزلهای من) را کليک کنيد.

 

 

باچتر آبيت به خيابان که آمدی

حتماً بگو به ابر به باران که آمدی

نم نم بيا به سمت قراری که درمن است

از امتداد خيس درختان که آمدی!

امروز روز خوب من و روز خوب توست

با خنده روئيت بنمايان که آمدی

فواره های يخ زده يکباره واشدند

تا خورد بر مشام زمستان که آمدی

شب مانده بود و هيبتی از ناگهان تو

مانند ماه تا لب ايوان که امدی

زيبايی  رها شده در شعر های من!

شعرم رسيده بود به پايان که آمدی

...پيش از شما خلاصه بگويم ـ ادامه ام

نه احتمال داشت نه امکان که آمدی

...گنجشگها ورود تو را جار می زنند

آه ای بهار گمشده ...ای آنکه آمدی!