سلام و بسيار سلام!
ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۳  کلمات کلیدی:

 

سلام. اول اینکه هر چند تا غزلی که من به ترتیب توی یک مطلب می زنم دلیلی بر رجحان و برتری غزلهای بالایی نیست. ملاک من  این است که کدام شعر را زودتر از شاعرش گرفته باشم.دوم اینکه این چند وقت درگیر امتحانات بودیم. غیبت ما را شما به خود نگیرید.سوم اینکه....حرفی نیست غزلها را دریابید و لینکها را . یا حق!

راه، پر پیچ است از میخانه ها تا خانه ها!

چند وقتی است از مهدی فرجی خبر نداشتیم.با این غزل ولی میشود از او خبرگرفت!

می خانه(۱)

صبح،وقتی واژگون شد آخرین پیمانه ها

راه، پر پیچ است از میخانه ها تا خانه ها

 

حیف وقتی که اذان توی اذان گم می شود

من منِ تصنیف کفرآلودهء مستــــانه ها

 

دور می گیــــــرند گرداگرد تو دیوارها

دور می گردند بالای سرت پروانه ها

 

گریه یا خنده است در سمفونی اندام تو

بی صدا بالا و پایین می نوازد شانه ها

 

من تواَم وقتی تو من هستی …چه فرقی میکند؟

اینچنین گم میشود گاهی مسیر خانه ها

 

روز و شب سهم تمام مردم دنیا ولی

ساعتی از گرگ ومیشش مال ما دیوانه ها…

 

  

شليك مي شود به تو  اين زن هزار بار!

 

محمد ویسی را با غزلهای بی نقصش می شناسیم.و وبلاگ ايستگاه چند روز پیش سعادتی نصیب ما شد و از نزدیک زیارتش کردیم. این غزل را همان روز  شنیدم.که حیفم آمد شما هم نشنوید و نخوانید.

 

 

مرد ايستاده بود و جهان در مقابلش

گويي غم زمين و زمان در مقابلش

 

پشت سرش عميق ترين دره ي جهان

يك گله گرگ زوزه كشان در مقابلش

 

هر گرگ يك گلوله شد  و  رو  به مرد رفت

مرد بريده دست و زبان در مقابلش

 

يك مشت استخوان به هم دوخته ـ به رقص ـ

با هر گلوله خورد تكان در مقابلش

 

دندان به هم فشرد زن و خشم چيره شد

در هم شكست تاب و توان در مقابلش

 

((ای مرد! _ مرد مرده _ نبینم نشسته ای

بر خيز و با غرور بخوان در مقابلش

 

شليك مي شود به تو  اين زن هزار بار

تو با هزار سينه بمان در مقابلش))

 

از مرد نهصد و نود و نه فشنگ سرخ

روييد و باز ماند دهان در مقابلش

 

شليك تير آخر و  زن تكيه بر تفنگ

و ايستاده مرد جوان در مقابلش.

 

 

شايد... نگاه سبز تو بارانی ام کند! 

 

اما همان روزی که با محمد ویسی عزیز قرار داشتیم.حاتم نیک یار یکی دیگر از شاعران خوب خطه کرمانشاه که حالا مقیم تهران است هم بود. شاعری که هم در غزل دستی دارد و هم در شعر سپید و در هر دو قالب هم کارهایش خواندنی است.وبلاگش را حتماً دریابید .

 

اي چشمهايِ سـبزِ تو همرنگ سيب كال!
اي سـبِ نا رسيده ي امسال و پارسـال!
 
همسايه ي قديمي شمشادهاي پير
همقدِ هر صنوبر و همپاي هر نهال!
 
گم گشته ي گذشته ي من , ماضي بعيد
فرداي روزهاي پس از اين , زمانِ حال!
 
بي تو... كويرِ قافيه ها مي شود  غزل
پُر مي شود ترانه ام از واژه هاي لال
 
... خشكيده سرزمينِ دلم بي حضورِ تو
جاري شو آبشار يقين چشمه ي زلال
 
جاري شو آنچنانكه مرا پر كني ز خويش
خالي شوم ز وسوسه ي شك و احتمال
 
زيبا بهارِِ گمشده ي باغهاي سبز
راز حيات عشق در اين دوره ي زوال
 
من خواب ديده ام...كسي از راه مي رسد
تعبير كن خيـال مرا با دو چشـم كـال
 
شايد... نگاه سبـز تو بـارانـي ام كـند
حالا كه باد مي وزد از جانب شمـال...