سيب بر شاخه!
ساعت ٤:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٥/٩  کلمات کلیدی:

 

سلام! چند وقت بود که یک به روز حسابی نکرده بودم، یعنی فرصت نبود. همینطوری هم از گوشه و کنار کتاب دوستان بود که به دستم می رسید. این بار تصمیم گرفتم بیشترشان را با هم معرفی کنم تا لااقل خودم احساس رضایتی از کارم داشته باشم.توی این فاصله با خبر شدم که همشهریهای ما هم(همشهری، و گرنه هم استانی ها که خودشان پیشروان جریان وبلاگ نویسی اند) وبلا گ را ه انداخته اند، و از این بابت خوشحال شدم که هوای وب نویسی هم بالاخره در شهر نازنین ما هم وزید.پس این دوستان را هم جدی بگیرید. این هم اسم و آدرس:شعرامروز هرسین

قضیه ء پنج شنبه های اول هر ماه  هم واقعا دارد جدی می شود، دو جلسه پربار داشتیم و هر دوبار هم راضی کننده ! فکر کنم به همین زودی ها این جلسه به یکی از جلسات پر طرفدار و معروف پایتخت تبدیل شود چون خیلی از شاعران خوب کشور ، کلی مسافت را طی می کنند که شعر دوستان را بشنوند. و زحمت همه اینها را ،خانم کشفی   و ...کشیده اند . حرف آخر اینکه شعرها را به ترتیبی که کتابها  به دستم رسیده است، انتخاب کرده ام.

با آرزوی توفیق برای همه.یا حق!

گنجشک ناتمام!

 

کتابی است که سید بزرگوار وبلاگ نویس آقای میر افضلی سروده اند و طرح ها و رباعی های بسیار ناب و زیبایی دارد.اغلب دوستان با طرح های ایشان آشنا هستند ،گنجشک های ناتمامی هستند که مخاطب در ذهن خود تمامشان می کند.

 

گنجشکی بود بر لب بام پرید

یک لحظهء شاعرانه از دام پرید

 

چون سایه نشست درنگاهم نفسی

چون رویا از کنارم آرام پرید

 

سید علی میر افضلی

 

 

یکی از کلاغ ها کم شد!

 

مجموعه غزلهای حمیدر ضا وطن خواه را آقای اسماعیلی عزیز به من دادند؛ فضای یک دست شعرها ، کلمات خاصی که با تاکید در اغلب شعرها آمده است(مثل کلاغ، میز، صندلی و...)و فضای کل کتاب که فضای محدود و بستهء زندگی امروز است به همراه جزیی نگری (مثل جزیی نگری در ترانه های شهیار قنبری)و دلخوشی های کوچک جامعه، به کتاب و غزلها هویت مشخصی داده است که حتما باید آن را خواند.

 

و عشق پنجره ای بود واشده در مه

دوتیره روشن محو و رها شده در مه

 

تو دیر می رسی از راه و پشت این دیوار

مسیر کوچهء ما جابجا شده در مه

 

تو دورمی شوی ازنقطه ای که پنجره بود

و می رسی به دو دستی که «ها» شده در مه

 

به من نمی رسی و من به تو نمی رسم و ...

کلاغ با من و تو همصدا شده در مه

 

:صدای پر زدن باد را نمی شنوی؟

پرنده نیست نه،برگی رها شده در مه

 

بدون حوصله پس می زنی تو برگی را

که تازه با تن تو آشنا شده در مه

 

به زیر پای تو له می شود هنوز اما

به شاخه زل زده برگ جداشده در مه

 

چه فرق می کند آیا که عشق،پنجره، دست

همیشه بازترین بوده...یا شده در مه

 

حمید رضا وطن خواه

 

 

 

کلوز آپ از باب اول کتاب مقدس!

 

فکر کنم که این کتاب را یا خوانده اید و یا درباره اش خوانده اید. دوست شیرازی ما هاشم کرونی هم تجربه های این چند سال را در آن آورده است .با اینکه ما از شعر سپید زیاد چیزی نمی فهمیم ولی نمی توان از زیبایی ترانه های اورشلیم آن و عاشقانه هایش گذشت. در آخر کتاب هم چند غزل را آورده اند که آنها هم خواندنی هستند! این هم غزلی از این مجموعه:

 

سلام! همسفر جاده های چشم به راه

سلام! چادر تو مثل روزهام سیاه

 

سلام، حرف قشنگی به شکل اسم تو بود

پرنده گشت و پرید از لبت شبیه به آه

 

سلام، رنگ بهار از لب تو می روید

به رنگ رویش سبزینه های  مهر گیاه

 

شروع مبهم اوهام عاشقانهء ماست

که گاه گم شده در پیچ و تاب های نگاه

*

تو آمدی و دلم خواست تا سلام کنم

لبم به نام تو واشد ، سلام شد ناگاه

 

هاشم کرونی 

 

 

چشمان تو شناسنامه من است!

 

چندوقت پیش که مجال انتشار اثر فقط در روزنامه ها و هفته نامه ها بود و ما هم در این حیطه بودیم غزل زیر در اغلب صفحه های شعر مطبوعات چاپ شد و من هم هربار دوباره خوانی کردم ولذت بردم. این غزل را از کتاب دوست عزیزمان آقای سید جعفر عزیزی  برداشتم. به چند بار خواندنش می ارزد.من عاشقانه های این بزرگوار را همیشه با ولع خاصی می بلعیدم .

 

خودکار را برداشتم شعری برایت –

بنویسم آری می نویسم چشم هایت –

 

زیباترین شعر آه اما راستی هی –

بود و نبودم فرق دارد تا برایت –

 

بنویسم از عشق تو سرشارم گل سرخ!

بنویسم آتش می زند بر من صدایت؟

 

سر درد دارم خسته ام خانم نمی دا –

نم،تا کجا خواهد کشید این ماجرایت؟

 

این صندلی جای تو بود اول ولی حا –

لا،می گذارم من گلی سرخی به جایت

 

هی باد می آید و من می ترسم از باد

کو جانپناه دستهایت ، دستهایت –

 

تنها پناه این منِ وامانده از خویش

می خواهمت بود و نبود من فدایت

 

گیرم تو را حاشا کنم بانوی زیبا

بر شعرهایم مانده اما رد  پایت

 

نه راه پس دارم نه راه پیش خانم!

دیدی چه با من کرد آخر چشم هایت؟!

 

سید جعفر عزیزی

 

  

نفسهای اردیبهشت!

 

شاعران جنوبی و بالاخص جنوب غربی کشور هم  امسال دومین همایش شعر خوزستان را در اردیبهشت برگزار کردند که گزیده اشعار این همایش به کوشش دوست شاعرمان آقای علی یاری با نام نفس های اردیبهشت منتشر شد. و آقای ساکی عزیز آن را به ما رساندند. این کتاب در دوبخش آزاد و سنتی تنظیم شده که در بخش سنتی آن غزلهای زیبایی انتخاب شده است. و البته باید تاکید کرد که شعر سپید بر غزلها می چربد. عزلی از این مجموعه را با هم می خوانیم:

 

یک سیب نیم خورده  و امای سطر بعد

یک اتفاق نیفتاده، اداهای سطر بعد

 

دیشب سرود؛ مادرمان لخت لخت بود

چیزی شبیه طعنه به حوای سطر بعد

 

این جانماز آب کشیده برای تو

خاتون خیس خورده، معمای سطر بعد

 

انگار عکس آسیه افتاده توی آب

این هم عصای نیلی موسای سطر بعد

 

با ادکلان کُلد چه آقا شدی کلک!

حالا زرنگ باش برو لای سطر بعد

 

خود را به جای شاعر این شعر جا بزن

دستی بکش به شکل سر و پای سطر بعد

 

هاجر که تشنه بود و کمی هم سراب داشت

او را بکش به سمت هیولای سطر بعد

 

شیطان،خدای کاغذی و چند اسکناس

« زن» هم که لیز خورد به بالای سطر بعد

 

این سیب های لخت و « مادر»…که رخت شست

چیزی به جا نمانده از املای سطر بعد…

 

سید رسول کامرانی