انبار انبار دريا!
ساعت ٤:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/٥  کلمات کلیدی:

 

حرف امروز من :

بی هم شدگانيم که پيدا هستيم

پنهان شدگانِ خواب و رويا هستيم

در دنيــــای چقـــدرها از هم دور

آدم هــای چقـــــدر تنها هستيم

بيژن ارژن

غزلهای اين سری

دارم تو را می نويسم بر آخرين سنگ ديوار

از کاج های شميران،تاپشته های نمک زار

روزی که آن روزهــا را در يک شــبِ آفتابی

ازروستا می گذشتم ديدم به جامانده انگار،

آواز ليمـــوييِ مــن،در باغ هـــای گلابــی

لبخند نارنجی تو، بر شـــانه های سپيدار

در بنـدر چشم هايت،انبـــار انبـــار دريـــــا

توزيع می شـد ميانِ آتش فروشـــان بازار

هر روز در زير باران،رقصی فرو می نوازد

درچشم های من آتش،در چشم های تو گيتار

فردا اگر فرصتی ماند، بعـد از طلوع پرنده

پرهای خاکسترم را از گوشهء جاده بردار

من پايتخت تو بودم حالا به دريا رسيدم

ای عشق ديوانه،ممنون! لطفاً همين جا نگهدار.

روزی که جنگل بنا شد،من سايه پرورنبودم

مثل درختان کوهـی ، چنــدان تنـاور نبــودم

از کوه رفتم به دريـــا ، تا بوی بنــدر بگيرم

ساحــل مرا دربـدر کرد، من مرد بندر نبودم

پس باز گشتم به شهرم،اين پايتخت شب آلود

شهری که با خواهرانش ، هـرگز برادر نبودم

...

ای لالهء شهری من ! اينجا اگر جای ما بود

تو داغ بر دل نبودی ، من خاک بر سر نبودم!

شفاف من ! آهن و دود ، دنيای ما را کدر کرد

آری وگـــرنه مـــن از تو هرگـــز مــکدر نبودم

اين عشق مثل ترازوست،يک کفه تو،ديگری من

 امــا مــن از روز اول بــا تو ، بــرابــر نبـــــودم

با اين همه می شداينجا،يک شب کنارم بمانی

اينقــدرها هم عــزيزم!مـن نفــرت آور نبــودم .

حامد حسين خانی

خبر

نقد و بررسي مجموعه شعر گنجشك ناتمام اثر سيد علي ميرافضلی

شنبه، ۷شهريور ۸۳ -- ساعت ۵ بعد از ظهر ،خيابان ۱۶ آذر ،تالار مولوی

اين هم لينک مسابقات پيش رو:

صلاح مملکت خويش ...

 

مسابقه به سبک ابراهيم اسماعيلی

 

 نخستين كنگره سراسري " نگار"

 

چهاردهمين کنگره سراسری شعر ميلاد آفتاب

 

جشنواره شب های شهريور