به ما نيامده دل کندن از شما!
ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/۳۱  کلمات کلیدی:

 

از چشمهای من هيجان را گرفته ايد

اين روزها عجب خودتان را گرفته ايد

 

ارديبهشت نيست که ؛اردی جهنم است

لبهای سرختان که دهان را گرفته ايد-

 

به چرت و پرت و فحش و...؛ببخشيد مدتی است

ازشعرهام لحن و بيان را گرفته ايد

 

خانم جسارت است ! ببخشيد يک سوال

با اخمتان کجای جهان را گرفته اید !؟

 

خانم ! شما که درس نخواندید پس کجا -

کی دکترای زخم زبان را گرفته اید !؟

 

خانم جواب نامه ندادید بس نبود !؟

دیگر چرا کبوترمان را گرفته اید ؟

 *

خانم عجالتاً برویم آخر غزل

نه این که وقت نیست ؛ امان را گرفته اید

 

اما به ما نیامده دل کندن از شما

 

نگاه ساده‌ي مرا چريد و رفت سطر بعد

نشد اسير قافيه ، پريد و رفت سطر بعد

 

از آن زني كه رو‌به‌رو هميشه فخر مي‌فروخت

كمي هوس به رايگان خريد و رفت سطر بعد

 

شريك دزد بوده و رفيق قافله ، ولي

عذاب سرخ عشق را چشيد و رفت سطر بعد

 

ببين ! پليس زندگي هميشه دير مي‌رسد

و دزد لحظه‌هاي من دويد و رفت سطر بعد

 

نشست توي اين رديف و خط تيره‌اي عمود

به روي خط سينه‌ام كشيد و رفت سطر بعد

 

و پيش پاي زندگي ، كمي جلوتر از شما

به خط واحد خدا رسيد و رفت سطر بعد

 

و روي بيت آخرم كه سطر آخرش نبود

تمام هستي مرا جويد  و رفت سطر بعد

 

عکس های سومين نشست ۵ شنبه ها را در وبلاگ زمستان است ببينيد.