آيينه خيلي هم نبايد ...

 
پيشاني ام را بوسه زد در خواب ، هندويی
شايد از آن ساعت طلسمم كرده جادويي 

شايد از آن پس بود كه احساس مي كردم
در سينه ام پر مي زند شبها پرستويي 

شايد از آن پس بود كه با حسرت از دستم
هر روز سيبي سرخ مي افتاد در جويي 

از كودكي ديوانه بودم مادرم مي گفت
از شانه ام هر روز مي چيده است شب بويي 

نام تو را مي كند روي ميزها هر وقت
در دست آن ديوانه مي افتاد چاقويي 

بيچاره آهويي كه صيد پنجهء شيري است
بيچاره تر شيري كه صيد چشم آهويي 

اكنون زتو با نا اميدي چشم مي پوشم
اكنون زمن با بي وفايي دست مي شويي 

آيينه خيلي هم نبايد راستگو باشد
من مايهء رنج تو هستم راست مي گويي

فاضل نظری

hruler02-4.gif

فرقی نمی کند که کجایی، همین که ما-
دلتنگ خاطرات هم آرام و بی صدا-

افتاده ایم روی ورق پاره های شعر
تو می نویسی از من و من به تو مبتلا...

حس می کنم کنار منی و نشسته ای
دل داده ای به جذبه ی خاموش لحظه ها 

من در تو پلک می زنم و شعر می شوم
تو رفته ای و پر زده ای تا به ناکجا...

تو نیستی و دور خودم چرخ می زنم
از ابتدای هرچه شده...تا به انتها 

ابری تر از همیشه ام و... باد می وزد
امروز چه دوشنبه ی سردی ست و هوا...

فردا به احتمال قوی روز بارش است
فردا سه شنبه است، و در جمع بچه ها 

یک صندلیّ خالی بی شعر های تو
توی ردیف چندم این جمع باصفا 

دق کرده است توی شلوغی جمعیت
شاعرشده ست صندلی خالی شما...

تو نیستی و حال غزل هیچ خوب نیست
آن صندلی...منم...و نشستن در انزوا 

اما هنوز منتظرم که... تو می رسی
من تا همیشه منتظرم بودن تو را 

عبدالرضا كوهمال جهرمي

/ 65 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هادی خورشاهیان

سلام عزیز. انصافا غزل دوستم فاضل نظری غزل خوبی بود.یعنی اولین غزل خوبی که از او می خوانم.ولی غزل کوهمال ،با حتا ایراد قافیه سلام عزیز.این اولین غزل خوبی بود که از فاضل عزیز خواندم.واقعا دستش درد نکند.غزل کوهمال ،با ایراد قافیه ی شایگان و مقداری دست انداز غزل بدی بود.موفق باشی.

رضا قاسمي

سلام.خسته نباشی و ممنون از لطفت.به من هم سر بزنی خوشحال ميشم.موفق باشی

ميثم يوسفي

هم لينکيدمت استاد(که خودتی نه من!) و هم ممنون به خاطر نقد ها! شاد باشی و درست!

يكتا

سلام ... غزل اول رو چندان دوست نداشتم ... غزل دوم هم فقط در بيتهای آخر ... شرمنده ... طبع غزل خونی مون رو بالا کشيدين خودتون ... يا علی

وحید طلعت

مطالبتون قشنگ بود ممنون//اینم از ما بخونین *** وقتي كه با خيال تو مانوس مي‌شوم / لبخندهاي عاري از افسوس مي‌شوم/ شبهاي بي‌ستاره‌ي من با حضورِ تو‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌/ من خود براي چشم تو فانوس مي‌شوم/ بيداري شگرف مرا رنج مي دهد/ امشب اسير خوابِ تو ـ كابوس ـ مي‌شوم !/ بين هزار بغض گلو بارها سكوت / آهنگٍ غم گرفته‌ي ناقوس مي‌شوم/ يك جاده حرف پشت سرت بود و اين ميان/ من در غبار راه تو پابوس مي‌شوم / خود را كنار مي‌كشي از چشم‌هاي من/ چون اشك در نگاهِ تو ملموس مي‌شوم/ •• فردا طلوع يك نفر از دست مي رود / فردا غروب از همه مايوس مي‌شوم !/ تهران زمستان۸۱ وحيد طلعت*

shabahang_dab

سلام کار های جالبی بودند به ما هم سر بزنيدو مارا از نظرات خودتو بی نصيب نکنيد....ممنون

sadegh darabi

سلام...عالی بود به ما هم سری بزن ممنون

آرش

ای قوم به حج رفته پس کجاييد بابا کجاييد؟