حرفی نيست!

سلام.
 عرضم به حضورتون  حرفی نيست ... فقط...نه فعلا حرفی نيست.
شعرها را اگر دوست داشتيد بخوانيد.
 

hruler02-4.gif?uniq=-w3y2md

حادثه ي سرخ
 
1- هنوز قاب گرفته ، انار را آن زن !
 
2- انار حادثه اي سرخ بود روي تنت
انار مثل هميشه نشسته بر دهنت

طلوع مي كند از شرق چشمهايت : زن
زني كه شكل گذشته ، گذشته از بدنت

و دانه دانه غرورش غبار مي گيرد
همان كه بسته به دورش ردايي از سخنت

بلوغ آبي او سرخ شد ، شرابي شد
درست مثل انار نشسته بر دهنت
 
۳- غروب از لب تو چون انار ترکيد و ...
که ريخت روی غزل ٬ قطره قطره خنديد و ...

چقدر توي غزلها قدم زد و رد شد
 زنی که : ـ از لب تو ـ يک انار که چيد و ...

گذاشت روي لبش تا ببوسيش ، شايد !
به روی صحنه ی چشمت دوباره رقصيد و ...
 

4- و اتفاق سرانجام اتفاق افتاد
دوباره از لب تو از درخت باغ افتاد

همان انار كه لبهاش سرخ و شيرين بود
رسيده بود ، به وقتي كه اتفاق افتاد

زني به شكل معما ! كه رد شد از كوچه
- در آن شبی که پر از بالهای زاغ افتاد

گذشت از بر شيشه ، گذشت وقتي كه
تلالوي كم مهتاب بر چراغ افتاد

و حرف زد و حرف زد و حرف ساعتها
و برگهاي ترك خورده در اجاق افتاد
 
5- نه ، اين كه حرف كمي نيست : « عاشقم ، برگرد »
ببار روی لبم آخرين ترانه زرد

چقدر رو به نگاهت غزل بميرانم
ببين انار چه بر شعرهای من آورد...
 
6- هميشه حادثه ي سرخ بر لبت باشد …

 اعظم ایزدی
 
1a.jpg?uniq=c5nwfw
 
 
با گندم وسیب کودتا کرد پدر
دیدی چه قیامتی به پاکرد پدر

توشاهد ماجرای عصيان بودی
مادر تو بگوچرا خطا کرد پدر ؟

عمریست برای من سوالی شده است
در کفش خدا چگونه پا کرد پدر؟

آن روز که قابيل مرا خنجر زد
بی تاب شد وخدا خدا کرد پدر

امروز اسير گندمم سيب کجاست؟
با گندم وسيب کودتا کرد پدر
 
محمد کشاورز

/ 57 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا_آذر

سلام هم گله ای؛ با اينکه دلم نمی خواد نظری بدم چون بار اوليه که سر ميزنم ولی بايد بگم که متاسفا نه اشعار به دلم ننشست و به نظر کوششی بو تا جوششی و استفاده نا به جا از رديف ها اونهم در غزل ترکيبی خودش يه جور جنگ اعصاب بود به هر حال شما زحمت خودتون رو کشيديت ..اميد وارم سر بزنيد ... لينکتان هم اضافه شد

حامد

خب ما دلمون تنگ شده .... اين ماه هم که خبر از برنامه ای نيست انگار .... چی کار کنيم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ لول ... می گم عادت ۵ شنبه ها داره از سرتون ميافته ها ...می خواهيد تو تابستون های جهنمی تهران چه کنيد ؟؟؟؟؟‌.....

گلاره

سلام! خوبين؟ من از هر دو شعر خوشم اومد. مرسی.... ولی از «حرفی نيست» ِ شما دلم گرفت!....

بوتیمار

لام فرهاد..................خوبی؟..........شعرا عالی بود.ولی تو دیگه چرا حرفی نیست....تو پدر خوانده وبلاگستان ادبیاتی..................تو کم بیاری تکلیف ما جوجه مریدها معلومه.......................اقا صداتو بشنویم.....دذوستت داریم......پایدار باشید

مظهری

سلام عالی بود اگه اجازه بديد من از اين شعر ها با ذکر نام شاعر براي چاپ در نشريه استفاده کنم/////////

حسین دیلم کتولی

سلام /با این ردیف حال نکردم در حالیکه می توانست خیلی پر معنا تر وجذاب تر شود /یاحق سر بزن

مهدی افضلی گروه

غزلی بسیار خوب با پایانی بد . میدانید که چه می گویم... ؟ غزل باید شش دانگ باشد به خصوص آغاز و پایان آن... خوشحال میشوم سری به من بزیند

mahyar

خوبه بد نيست!!!!!!!!!