دقيقه آمد و رد شد...

 

 سلام

حنيف آورسجی يکی از شاعرانِ جوانِ ايرانی آنطرف دنياست،كه قصد دارد هم اولين كتاب شعرش را به دست چاپ بسپارد و هم مثل همهء ما صاحب يك وب لاگ بشوند والبته قبل از اين دو كار، می خواهد نظر شما دوست داران غزل را در مورد شعرهايش بداند،پس نظر خود را از اين بزرگوار دريغ نفرماييد! 

بعد از تحرير: حنيف آورسجی عزيز بالاخره خودش صاحب خانه شد . اين هم آدرسش:http://www.hanif1360.persianblog.ir

 

رسيد قاصدكي از اهالي ديروز
درست ساعت پنج و حوالي ديروز

و با صداي بلندي سلام كردو نشست
به روي دفتر شعرم شمالي ديروز

دوباره قصه ي پرواز را به گوشم خواند
كبوترانه ترين خسته بالي ديروز

و در پگاه قلم بام شعر را پوشاند
شميم خاطره هاي سفالي ديروز

چه اشتباه قشنگي ! دوباره پيدا كرد
مرا كه گم شده در بي خيالي ديروز

بيا خداي افق ها سپيده ديگر مرد
همان غريبه همان لاابالي ديروز

به پاي زرد غزلهام اشك شعر بريز
كه سبز مي شوم از خشكسالي ديروز
                    
  * * *
دقيقه آمد و رد شد . و قاصدك را برد
درست ساعت پنج و حوالي ديروز

**************

از آن نبرد زخمي و خنجر به يادگار
ما مانده ايم و غربت ديگر به يادگار

اين صفحه ها اسير تلاطم شدند و ماند
تك ناخداي خسته ي دفتر به يادگار

مردم! دخيل زنده ي اين سرزمين سرد
تنها منم كه مانده به منبر به يادگار

اي سالها ترانه ي گنجشككان شهر!
اي از تبار هر چه غزل تر به يادگار

با خواب اشك سمت تو پرواز مي كنم
با بالشي كه مانده پر از پر به يادگار

در صحن چشمهاي حرم گونه ات عزيز
باقيست جاي بال كبوتر به يادگار

حالا كه از غروب زمين مي روي بگو
يك حرف جاودانه ي محشر به يادگار

شايد كه يادگار تو قبريست در كوير
شايد همين دو مصرع آخر به يادگار

**************

بي ادعا گذشتم از اين جاده سال ها
با فكر شعر ساده تر از ساده سال ها

با چشمهاي پر شده از بغض و بي كسي
با پاي خسته . يك تنه . آزاده سال ها

امروز مي روم كه بخوانم دوباره باز
شعري كه اتفاق نيفتاده سال ها

يا مي نويسم اين دو سه خط را به شاعري
شاعر! كه نامه اي نفرستاده سال ها

واخر به قله هاي سرانجام مي پرد
بالي كه بي تو كرده ام آماده سال ها

باور نمي كنيد كه جانانه فتح كرد
دستي كه بود پرچم و سجاده سال ها.....

حنيف آورسجي


/ 64 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مژگان بانو

حاااااااااااااااااضر! کجای صابخونه؟؟؟؟؟ بانو کجاست؟ هی می گم به راضيه يه وبلاگ بزن ها! گوش نمی ده که!

سهیل

سلام دیری‌ست که دل‌دار پیامی نفرستاد. حقیقت‌اش حق با شماست. من خواسته یا نخواسته تغییر فاز داده ام. و زیاد برا‌ی شما شاید جذاب نباشد. اما من هنوز شما را می‌خوانم. چون اصل کار من است. البته نه غرل صرف. امروز از جلوی باباحاجی رد می شدم یاد تو و جوراب افتادم.!

زهره

سلام استاد.لطف كرديد...چشم ميرم ياد ميگيرم

سعيدبيابانكي

غز ل هايشان را خواندم .ولی احساس می کنم رديف ها خيلی لايتچسبک وساختگی اند.طبعشان را در غزل های بی رديف بيازمايند بهتراست .

ksp

فر ی جو ن مثل اینکه قرتو کمرت خشک شده .بابا کافه گیر آوردی این وبلاگ نصفه ونیمه مارو. هرکی ندونه فکر میکنه ما یا رقاصیم یا مطرب ! (نه که نیستیم )

مريم رزاقي

سلام وخسته نباشيد .كارهاي زيبايي بود ولي همانكه دوست شاعر جناب بيابانكي فرمود ند . يا علي

ع.ش.ق

خيلی وقت بود فراموش کرده بودم عشق کجاست. يافتمت...

lili

سلام . از احوال پرسی هات ممنونم . من چند روزه به روز و به شب شدم ! خلاصه غزل اول خیلی قشنگ و توپ بود . از همین الان ما کتابش رو پیش خرید می کنیم .

غريبه آشنا

سلام:بازم گمت کردم ولی باز خدا پدر گوگل رو بيامرزه.درباره شعرات نميتونم نظر بدم چون بي طرف نيستم.اگه خواستي حالي بپرس.