بدرود تا هميشه!

سلام وسلام!

عرضم به حضورتون پرونده غزل معاصر هم بسته شد! يعنی بعد از دوسال و نيم فعاليتِ (اغلب) مستمر؛اين آخرين مطلب اين وبلاگ است!حقيقتش توضيح زيادی ندارم بدهم اما تلاش من برای ارائه صفحه شعری از غزل معاصر بيشتر از اين نمی توانست باشد.يعنی از اين بيشتر نمی توانستم.در اين ۳۰ ماه  تعداد ۲۷۰ غزل ،۴۷ رباعی(غزل کوچک)۲ مثنوی و پاره ای شعر نو  از ۱۴۵ شاعر خدمت شما ارائه شد؛که تعدادی از اين شعرها در نشريات مختلف کشور از تخصصی ترينشان گرفته تا نشريات به اصطلاح زرد چاپ شد.طی اين سی ماه دو مسابقه غزل معاصر داشتيم که کم و کيفش را در اينجا و اينجا می توانيد ببينيد.در چند جشنواره اينترنتی هم عنوان هايی کسب شد که من همه آنها را به حساب شما گذاشتم و يک سری فعاليت های جنبی ديگر! ديگر اينکه آرشيو غزل معاصر،آرشيو خيلی خوبی است برای شاعرانی که تازه شروع کرده اند و آرشيو خاطره انگيزی است از دوستی ها واز حضور مقطعی از غزل معاصر!به هر صورت پروندهء اين وبلاگ برای هميشه بسته شد.اما خودم در اينجا می نويسم:روح تکانی

                                                                        دلتنگ همه شما
                                                                        فرهاد صفريان

آرشیو غزل معاصر

/ 232 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سايت ادبي عروض

جلسات نقد کتاب سایت عروض اولين جلسه چهارشنبه . ششم دي ماه . فرهنگسراي بهمن . سالن فرهنگ . ساعت 15 الي 18 مجموعه غزل مريم جعفري آذرمانی. كتاب سمفوني روايت قفل شده www.arooz.com

ساده مثل آب

سادگی کردم و نوشتم : عاشقان بهم می رسند اگر خطا کنند!!... سادگی کن و سری بزن

موسی شيرزايی

حيف شد حالا نظرت را که دريغ نفرما عزيز باغزل بدنام امده ام و منتظر حضورتون

ناصر آسيابانی

به نام خدا. سلام دوست گرامی. با هم سنجی دو اثر از صادق هدایت و ادگار آلن پو( سه قطره خون و گربه سیاه) + آخرین سروده ی خودم به روزم و منتظر نکته و نظرات شما. یا مولا علی

بی تو

برگشتم با کوله باری از عشق

هم قبیــــــــــــــله

كو انقلابي تا جهان در يك قرار دسته جمعي سازد فراهم بهر خود صدها مزار دسته جمعي نوع بشر گرد آمده در شخص واحد جمع گردند آنگه علاجش يك طناب‌دار دار دسته جمعي دست ترحم جوي خون سازد روان از آفرينش يك قتل عام واقعي يك انتحار دسته جمعي تا چند در زندان تن درانتظار فرصت مرگ كو يك فرار مطمئن كو يك فرار دسته جمعي تا كي چو عمر رافضي در حسرت يك روز موعود مرديم ياران عاقبت در انتظار دسته جمعي روزي كه خلق از آفرینش انتقام خویش گیرد روزي كه خلقت را ببينم در مزار دسته جمعي آن روز منهم نيز‌ه‌ام چندان نخواهد بود كوتاه خود را اگر پيدا كنم در يك حصار دسته جمعي

هم قبیــــــــــــــله

مــرا دو چشم های تو به رایــگان نمی کشــند که کارد تا نمی رسد به استخوان نمی کشند مــرا به غیر تیغ های خون فشان نمی کشند که مسلمین ذبیــح را به ریسمان نمی کشند فدای چشم های تو که گر چه مست قدرتند به زیر تیــــــغ می روند و این و آن نمی کشند چه کشوریست عاشقی که صاحبان منصبش به پیر رحم می کنند و جز جوان نمی کشند به دست مــزد قاتلم دهید خــــون بهای من در این زمانه مـــــرد را به رایگان نمی کشند نمـــــاز قامـــت ترا اســـــــــیر دست بسته ام اسیر دست بسته را که بی امان نمی کشند پســـــر بـــگو تو هــم قبیـــــله کــــدام مردمی که کشتــــگان خویش را به رایگان نمی کشند طلــــــــوع اختر مرا به فال نیـــــــــــک دیده اند

نيما

بگو درودچون بدرود را دوست ندارم بوی مرگ میدهد نیما تابان

چه فرق ميکنه

من هم فکر ميکنم در غزل به يه سکوت محتاجيم