پس از عمری سكوت!

 

سلام.دنياي اينترنت و وبلاگ، آگاهي ها و آشنايي هاي زيادي براي من داشته، وشايد با تمام سالهايي كه باشعر نفس كشيده ام ؛ برابري كند. محمد محسن سوري را شاعران پيش كسوت مي شناسند ، هرچند براي من و امثال من نامي غريبه است كه بواسطهء پسر بزرگوارشان(پوريا سوري ) با ايشان آشنا شده ايم. اين سه دفتر حاصل سالها تنفس شعر است و حال و هواي دهه چهل و پنجاه را دارد، هر چند از حال و هواي شعر امروز هم غفلت نشده؛ در ونمايهء اغلب شعر ها انتقادي اجتماعي است با رنگ و بويي عاشقانه! و قتي در پس پشت كلمات يأسي ديده مي شود ،ناخودآگاه شعرهاي فروغ تداعي مي شود و وقتي هم غرور و فخامت و استواري در كلام ديده مي شود ، به زبان اخوان نزديك مي شود. اما با اين حال زبان يكدست شعرها چه سپيد و چه نيمايي و چه كهن ، استقلال شعري و زباني او را مي نماياند؛ غزلها هم ، همين گونه اند ؛ اعتراض نامه هايي بر بي عدالتي،ظلم وعشق هاي دور

چند شعر را از اين مجموعه ها با هم بخوانيم:

 

File0027.jpg

قلمم گم شده،كتابم كو؟

دفتر رنج بي حسابم كو؟

با هزاران سؤال بي پاسخ

مانده ام، زندگي جوابم كو؟

لالهء سرخ دشتهاي غمم

سوختم،باغبان،گلابم كو؟

كاشكي آينه زباني داشت

تا بگويد به من شبابم كو

مانده ام خسته در خجالت باغ

برف مي باردآفتابم كو؟

باز شب آمد و پريشانم

دخترم! قرصهاي خوابم كو؟

روزي از سهره اي غريب بپرس

كه درآتش، دلِ كبابم كو؟

 hruler02-4.gif

تو صبح را نه با طلوع آفتاب

كه از نشان عقربه هاي ساعت

صدا مي كني

و شب را نيز

انگار چشمهايت

هيچگاه سپيده را نديده اند

راستي چند سال است

كه بر شب آسمان نگاه نكرده اي

نگاهت مي كنم

چه بي تفاوت مي گذري

از كنار گلهاي پلاستيكي

يادم مي آيد هنگام حضورشان

چه با خشم نگاهشان كردم

با تنفر

شايد در خانه ءبي تنفس ما

جاي گلهايي را گرفتند

كه سرانجام تشنه مردند

و ترانهء آب بر لبان آنها خشك شد

گاهي فكر مي كنم

حضور گل در خانه

يعني اعلام نياز به تنفس، به نگه، به نوازش

و نفسهاي زردشان

يعني اعتراض به انعقاد رويش

يعني استقبال بي صداي مرگ

از كنار گلها مي گذري بي تفاوت

بي تفكر از آنكه مي توان به رويش انديشيد

و در گلدانهاي خالي باز هم گل كاشت.

hruler02-4.gif

امشب صداي بغض منتشرم را

كبوتران شنيده اند

كنار پنجره باش

با گيسوان پريشانت

كه بوي عطر شعر مي دهد

نشان ستارهء چشمت را

به كبوتران داده ام

و گفته ام كه شعر بوي عطر سيب مي دهد

و ستاره بوي ياس هاي غريب

كنار پنجره باش

در انتظار پيغام بغض منتشرم

كه سرشار است از شعور شبيخون خورده شعرم

و خونابه ء جاري

از زخم ناسور بالِ بريده ام

كنار پنجره باش

كبوتران مي آيند

تا بذر بغض منتشر شده ام را

سينه ريزت باشند

و در آميزند با اشكهايت

تا حماسه ساز جاري رود باشند و روييدن

روييدن در دشتهاي فراموش

جاري در رودهاي خاموش

بشكن سكوت قبيله ام را

و خلاصم كن از اسارت گردباد تيرهء ترديد

پرواز كن پرستوي عاشق از پستوي سكوت

و چاووشي كن بها را

كه سروده ات زخم توانسوز بال بريده ام

را آرام مي كند

و سكوت سهره اي اسير را مي شكند

پروازش مي دهد بي بال

با بوي عطر شعر

تا كوچه باغهاي بهشت.

محمدمحسن سوري

 hruler02-4.gif

مصاحبه با محمد سعيد ميرزايی: بيستون

 

/ 61 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صالح دُروند

سلام عزیز ! خوبی ؟ ما رو نمیخونی خوشحالی ؟ شرمنده که یه مدته نمیتونم سر بزنم ، اما خوشحالم که حال غزل معاصر مثل همیشه خوبه ، برقرار باشی . فعلآ تا بعد ...

ali

سلام ...خوشحالم که خوبی .سبز و سرمست برای ما بمانی.بدرود.

باد صبا

سلام. حال شما؟! انتخاب های خوبی بود. شاد و بر قرار باشيد. بدرود.

مريم رزاقي

سلام آقای صفريان خسته نباشيد بهره بسيار برديم .ياعلی

سید محمد کارگر

سلام ...خوبی؟ کجايی رفيق؟ کار های زيبايی بود... ممنون... سر نمی زنی؟

پریا کشفی

دروووود...چون هميشه انتخاب ها خوب.من دو شعر اول را بشتر پسنديدم.و در غزل اول به جز مصرع ششم.و مثل کرگدن جون بيت /قرص های خواب/ را بيشتر از همه.ديگر اينکه شعر دوم و حرف های قشنگی داشت مثلا حضور گل در خانه يعنی...و تا آخر....پيروز باشی(امتحانا به خير گذشت؟؟؟؟!!!)

محمود ذبیحی

سلام/ با هزاران سؤال بي پاسخ/ مانده ام، زندگي جوابم كو؟ غزلی قشنگی بود بهوجدم آورد وشعر بعدی هم سرذوقم آورد سری هم به مابزنید

تبسم

سلام دوست گرامی؛ اولا: خدا مادر بزرگتان را حفظ کند. دوما:بالاخره وبلاگ من هم به نور فانوس غزل معاصر روشن شد ( فانوس تو را ديدم و خورشيد فراموشم شد!!). سوما: آن حافظه ای هم که ازش تعریف کردم بر باد رفته! شما تا حالا نوشته های مرا نخوانده بودید من با یکی دیگه اشتباه گرفته بودم. چهارم: با اینکه خوشحالم به من سر زدید ولی معمولا شاعران بزرگ! موقعی به من سر می زنند که من خاطره نوشته ام نه شعر. و پنجما راستی هنوز وبلاگم تورق نشده؟! بله حق می دم مخصوصا اگه درگير پايان نامه باشيد. خودم همه رو تجربه کردم اونم با چه شرایطی. بازم هست ششما و هفتما ولی....... فعلا خداحافظ.