اين سنگ قبر کادوی روز تولدت!


سلام. عرضم به حضورتون بعضی مواقع آدم يه جورايی می خواد با کسی خوب باشه،حسن نيت نشون بده،دوست باشه و....اما انگار همان دست غيب حافظ می آد و بر سينهء ....نميدونم به نظرم آدم بايد بعضی مواقع و يا اکثر مواقع به دلش اقتدا کنه و جوگير نشه که اينجوری دوبار از يک جا گزيده بشه! الله و اعلم. خدا همه ما را به راه راست هدايت کنه!

hruler02-4.gif

الف: اين سنگ قبر کادوی روز تولدت!

sang.JPG?uniq=jzz8

خوب کتاب شاعر خوش ذوق! با اخلاق و نازنينمون آقای مهدی زارعی هم به شکل نفيسی که برازنده کتاب های شعر است، روانه بازار کتاب شد. علاقمندان به تهيهء اين کتاب با مراجعه به انتشارات خورشيدباران (۰۹۱۲۳۴۶۶۳۲۰) و يا بوسيله امير مرزبان عزيز می تونن آن را تهيه کنند.مهدی زارعی نياز به معرفی و تعريف ما ندارد. دوستان شاعر ،مطمئناْ غزلهايی را از او به خاطر دارند.

تو یک غروب غم انگیز می رسی از راه
که می برند مرا روی شانه های سیاه

صدای گریه بلند است و جلمه هایی هم
شبیهِ تسلیت و غصه و غمی جانکاه 

به گوش یخزده ام می رسد، وَ فریادی
شبیهِ حرمتِ این لااله الا الله !

وَ چشم هام، که چشم انتظا تو هستند!
( اگر چه منجمدند و نمی کنند نگاه)

وَ بغض می کُند آن جا جنازه ی من که
« تو »را همیشه « نَفَس »می کشید و« خود »را« آه » !

چقدر شب که تو را من مرور کرده ام وُ
رسیده ام به غزل، گُل، شکوفه، دریا، ماه !

بدون تو، همه ی عمر من دو قسمت شد :
« دقیقه های تکیده» ، « دقیقه های تباه»

اگر چه متن بلندی ست درد دل هایم
سکوت می کنم و شرحِ قصّه را کوتاه –

که باز جمعه رسید و نیامدی و شدند
« غروبِ جمعه » و « مرگ» و « وجودِ من» همراه !

برای بدرقه نعش من بیا ( هر روز)
که کار من شده سی بار مرگ ( در هر ماه)

و کُلَّ دلخوشی زندگی من، این که
تو یک غروب غم انگیز، می رسی از راه

مهدی زارعی

hruler02-4.gif

ب: شاید تو مستجاب شوی، ناگهان شدی ...


تحقیر می شدم که تو قدّ جهان شدی
با روح بغض کرده ی من مهربان شدی

سرما گرفته بود دو دست مرا که تو
در این دو قطب یخزده آتشفشان شدی

روح مرا سکون غریبی گرفته بود
دریا شدی و باد شدی، بادبان شدی

تسخیر کرده بود مرا دست های خاک
تو آمدی و بال مرا آسمان شدی

چیزی نداشتم همه از دست رفته بود
اما برای من تو زمین و زمان شدی

پس من تمام وسعت خود را دعا شدم
شاید تو مستجاب شوی، ناگهان شدی ...


فرقی نمی کند که به هم می رسیم یا ...
در سینه ام برای ابد جاودان شدی!

  رضا اربعين

hruler02-4.gif

ج:  بزن به همهمه ها بر که ی سکو نت را 

   
بریز در رگ من کولی جنو نت را
نفس بکش همه ی عقده ی درو نت را
 
نفس بکش که تن کو ه را بلر زانی
که انعکا س دهی روح بیستو نت را
 
خود تو بود که پرواز را به من آمو خت
دوباره اوج بده حس نیلگو نت را 
  
تو آبشار منی ! لحظه لحظه ات جاریست
بزن به همهمه ها بر که ی سکو نت را
 
خدا که در صدد آفر ینش ما بود
به رنگ خون من آغشته کرد خو نت را
 
از این به بعد من و تو دچار هم هستیم
به دست خاطره بسپار تاکنو نت را

سارا جلوداريان

/ 77 نظر / 104 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هادي معتمدي

سلام به فرهاد صفريان عزيز-فقط يه بار تو دفتر ماه نوشت(آقاي شفيعي) زيارتت كردم-ممنون از اينهمه شاعرانگي-حقيقتش وقتي ديدم تو اينهمه لينك لينك وبلاگ هچل هفت دير اپديت من نيست دلم گرفت...يه لطفي بكن و لينك ما رو هم بذار...آريوبرزن تنها مونده...بر قرار باشي

tina

خيلی زيبا بود اگه دوست داشتی بيا تيادل لينک کنيم. تينا

reza karamy

سلام فرهاد عزيز وخستگی ناپذير ممنون که به ياد من هستی...شعرهای بسيار خوبی انتخاب کردی دوست داشتم نقد کنم ولی حيف که اينروزها خاطر نازنين شاعران با نقد ميانه خوبی ندارد...پيروز باشی.

کسی که هیچ!

امروز دوست داشتم بميرم. دوست داشتم گريه کنم. دوست داشتم سر خدا داد بزنم. دوست داشتم بزنم توی گوش هر چی زندگی نکبت بار! کو خدايی که به دادم برسد. کو امام زمانی که از امتش خبر بگيرد. مگر من بنده خدا نيستم. مگر من آدم نيستم به کدام گناه خدا تحويلم نمی گيرد. هزار بار خواندمش يک بار اجابت نکرد. در حالی که دعايم کوچکترين ضرری را برای هيچ کس نداشت....خسته ام. خسته. از اين همه مصيبت. مصيبت پشت مصيبت. همه اش بدبختی. بيچارگی. دربدری. درد. داغ. زجر. دعا. صدقه. پس کو رحمت لايزال خداوندی. کو؟ کو؟

کسی که هیچ!

کو؟ کو؟ اين امام زمان کجاست؟چرا به دادم نمی رسد. چرا!

amirmarzban

داداش ...به روز نمی شی؟...يا عشق

zahra

سلام.قشنگ بود.به من هم سر بزن.منتظرت می مونم.مرسی!

ناژو

سلام.خيلی عالی بود.خوشحال می شم به من هم سر بزنيد

وحید

سلام با اجازه از شما چند تا شعرتون رو برداشتم کتاب من رو هم بخون(http://poim1382.blogfa.com/) و نظر هاتون رو هم بدین البته به آدرس زیر هم سر بزنین http://barandarshishe.blogfa.com/ مرسی وحید طلعت

غزل؟ پست مدرن ؟ ...

با ور کن که شعر در من طغيان يگانگی ست/ سلام / افسوس هميشه برای سکوت واژه کم می آورم / سری به من بزن خوش حال ميشم نظرتو بدونم / سلام يعنی خداحافظ