سلام و درود

 

سلام.باز هم پاييز... ولي امسال آنقدر گرفتار بوديم كه نفهميديم كي آمد...ما هم كه فرزند پاييزيم و از چهار فصل خدا همين فصل نصف و نيمه را داريم....بگذريم ....پاييز را داشته باشيد بي خيال  هر چه تابستان...

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اول: مصطفي جوادي را بچه هاي غزل سرا مي شناسن، اگر هم نشناسن غزل معروفِ «روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است....بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است» را شنيده اند و يا خوانده اند. من هم دو روز نصف و نيمه توفيق زيارت اين بزرگوار را  داشته ام، نازنيني است كه رودست ندارد.خلاصه كنم يكي از ارادتمندان خاص اين عزيزم... اين روزها اوضاع و احوال من چندان سرِ فرم نيست احنمالاً شما هم متوجه شده ايد ،به همين خاطر قصد به روز كردن نداشتـم ،ولي  وقتي پيام مصطفي رو ديدم، درنگ نكــــــردم . وب لاگ

مرد شهر زده صفحه اي است كه مصطفي آنجا مي نويسد،حتماً سر بزنيد كه ضرر نمي كنيد.

دوم: امروز با آدمك كوچهء تاريك غزل رفته بوديم پيش عمو سبيلو و  زيارت عمو هم سعادتي بود هم براي ما هم براي شما، چرا كه قول داده است ظرف امروز و فردا به روز كند، خيلي وقت بود دلتنگ نوشته هاي صميمي  و روان عمو بودم... اينجا را هم داشته باشيد .

سوم: شرمنده خيلي از دوستان هستم  بخاطر سر نزدن ها و گرفتاريها ...

 

........

 

ابراهيم اسماعيلي اين روزها غزلهاي نابي توي وب لاگش مي زند، اگرچه هميشهء خدا غزلهايي كه انتخاب مي كند عالي است ولي اينبار .... اين هم غزلي از  وب لاگ غزل امروز:

 

آمد درست زير شبستان گل نشست


دربين آن جماعت مغرور شب پرست


 

يک تکه از بهشت...يک تکه آفتاب نه

 
حالا درست پشت سر من نشسته است


 اين بيت مطلع غزلی عاشقانه نیست


اين سومين رديف نمازی خيالی است


گلدسته اذان و من های های های

 

الله اکبر و انا فی کل واد ... مست


سبحان من يميت و يحيی و لا اله


الذی اخذ العهد فی الستالا هو


(

يک پرده باز پشت همين بيت مي کشيم)


در اين پرده مانده استاو فکر می کنيم


................................................... 

 

سارا سلام...اشهد ان لا اله... تو


با چشمهای سرمه ای...ان لا اله ...مست


می بری که...حی علی ...های های های دل


هر جا که هست پرتو روی حبيب هست


بلند!عقد تو را با لبان منبالا


آن شب مگر فرشته ای از آسمان نبست


خرداد توی پارک  باران جل جل شب

 

مهرت همان شب..اشهدان..دردلم نشست


آن شب کبو .. (کبو).. کبوتری از بامتان پريد


نم نم نما (نما) نماز تو در بغض من شکست


سبحان من يميت و يحيـــــــــــــی و لا اله


الا هو الـــــــــــــذی اخذ العهــــد فی الست


سبحان رب هر چه دلم را ز من بريد


سبحان رب هر چه دلم را ز من گســــست


سبحان ربی الــ... من و سارا .. بحمده


سبحان ربی الــ ... من و سارا دلش شکست


سبحان ربی الــ... من و سارا به هم رسیــ...


سبحان تا به کی من واو دست روی دست؟


زخمم دوباره وا شد و اياک نستعين


تا اهدنا الــ ... سرای تو راهی نمانده است


مغضوب اين جماعت پر های و هو شدم


بهشــــــــــــت بر اين ارتفاع پستافتادم از

 

[]

 

يک پرده باز بين من و او کشيده اند )


سارا گمانم آن طرف پرده مانده است)

 

محمدحسين بهراميان

 

/ 75 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ضياء قاسمي

تازگی با يکی از معروفترين ناشران ادبی کشور آشنا شدم که قول مساعدت داده. می گم چه خوب می شه اگه توی يک دوره کتاب غزل معاصر ايران رو (اون توپ هاش منظورمه ها) شناسايی و منتشر کنيم. فقط مشکل اينه که چطوری کارها جمع آوری و برچين بشن که آثار همه آدمهای لايق (نه مطرح) توش باشه و کسی جا نمونه. می گم اگه موافقی موافقت خودت رو اعلام کن تا بگم و بگی تو مرحله اول چکار بايد بکنيم.

ztitish

من ترک عشق می کنم از هرچه ليلی است... الا هو الذی اخذ العهد فی الست. سلام و چقدر زيبا بود و دلگشا ( به زبان خودمانی کلی دلم باز شد) . هميشه سبز باشيد!

مهدی فرجی

سلام عزیز.چه خبر؟

برفی

سلام آقا فری خجالتی .. نشد که بگی نه..... به خانوم سلام برسونين.... ارادتمند برفی

امير مرزبان

فرهاد نيستی؟ هر چی زنگ می زنم! بی معرفتی منم که شهره ی عام و خاصه! می بو سمت! سلام به راضيه خانم هم برسون!

امير مرزبان

در ضمن به اين دوستتون آقا ضيا قاسمی گوشی رو بديد که يه نفر ديگه سال هاست... گفتم که فردا دلخور نشن طرحشون لو رفته!!!!!!!!!! اون بنده ی خدا که می دونی داره ميره پاکار چاپ همين قضيه! تماس بگير فری!

ضياء قاسمي

سلام. اتفاقا هر چی کتاب بيشتر در اين زمينه بياد بيرون بهتره. منظورم از نظر جذب مخاطب و جلب کردن توجه و اعتماد اونها به غزل معاصره. در ضمن من هنوز طرحم رو رو نکردم که اگه بکنم دست کم چن هزار نفری کف می کنن! فرهاد جان تو که همت و انتخابت مثال زدنيه می تونی برقی ۵۰ تا غزل توپ برام بفرستی؟ چيزهايی که مد نظر منه اينهاست:۱.نوآوری غيرتصنعی۲.ترجيحا مفاهيم و ايماژهای نو ۳.استحکام وزن و ريتم ۴.مخاطب پذيری کار يعنی خلاصه اين که آدم وقتی می خونه حال کنه مثل غزل های خودت و سيامک و چوپان و آدمک و ... کسای ديگه ای که الان يادم نيست.

kashanak

سلام فرهاد جان ارادت ما قديميه اما نميدونستيم كجا بروز بديم تارسيديم به غزل معاصر دربارهء آتشكده همين بس كه چو ن من همه بچه هاي خوب را ميبرم آنجا خ يليها فكر مي كنند انشاال...زرتشتي ام تابعد خداحافظ

sayedjafarazizy

درمورد غزل .... اينجا هنوز هم حقير نيز غزلی با همين وزن و رديف و قافيه دارم که سالهای جوانی! در مجله جوانان امروز چاپ شده است با احترام

رازدار

توپ بود آقا توپ.چنان مست اين شعرا شدم که نگو .شعر آقای بهراميان فوق الععععاده! بود.ممنون از انتخاب خوبت.يا علی مدد!