ويژه نامه!

 

bullet-arrow-orange.gifبه خاطر مشكلات پرشين بلاگ مطالب ويژه نامه دو تكه شده و سيستم پيام گير هم در پايان تكه دوم  ويژه نامه قرار داده شده است.يك پارچه اش را هم اگرخواستيد، اينجا بخوننيد.
bullet-arrow-orange.gifاداره كل فرهنگ و ارشاد مازندران برگزار مي كند؛ پنجمين جشنواره سراسري شعر علوي :/ شاعران گرامي مي توانند آثار خود را پيرامون مولاي متقيان اميرالمومنين و ائمه اطهار به آدرسهاي زيرتا حدااكثر تاريخ دهم بهمن ماه سال جاري ارسال دارند آدرس : ساري – ميدان امام – اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي – دبير خانه جشنواره سراسري شعر علوي Email: alavipoem_5@yahoo.com

hruler02-4.gif

farhad.JPG?uniq=9xf9zq

من واقعا خوشحالم از این همه استقبال و ممنونم از همه دوستانی که بر من منت گذاشتند و دعوتم را مثل همیشه قبول کردند.والحمدالله نتیجه به گونه ایست که فکر می کنم این صفحه و این یادداشت در خاطر و خاطره ی ما خواهد ماند.در دوسالی که گذشت ،دیدار شما و وبلاگهای شما برای من حقیر بسیار لذت بخش و البته مفید بود و دوستی هایی که به وجود آمد،آنقدر خاطره انگیز و صمیمانه بوده اند که هیچ وقت گرد فراموشی محوشان نمی کند ؛ همین ازوبلاگ و  وبلاگ نویسی برای من کافیست.انتقادات و پیشنهادات شما را به دیده منت می پذیرم و سعی می کنم تا آنجایی که در توان دارم به آنها عمل کنم.تنها توضیحی که باید بدهم این است که مطالب به ترتیب تاریخ ارسال تنظیم شده است تا حرفی و حدیثی باقی نماند. هرچند در این دوسالی که بدون تعطیلی نوشته ام جز یکی دوبار ، آن هم به ضرورت ،حاشیه ای ، حرفی و یا حدیثی نداشته ایم که انگ جعل حدیث بخوریم.
*حرف آخر اینکه غزل معاصربه همین زودیها سایت خواهد شد وامسال هم با کمک شما سومین مسابقه غزل معاصر برگزار می شود.موید و موفق باشید.ارادتمند شما :فرهاد صفريان

hruler02-4.gif

سيدعلي مير افضلی 

mirafzali.jpg?uniq=9xfj1x

رساله

نامه رسان دير كرده است
اين گوسفند نامهربان
همين امروز و فردا
همه تمبرهايم را  باطل خواهد خورد.
حق با گرگ بود يا برادران يوسف؟
خودت بهتر مي داني
                          عزيز دلم!
دلم را به صندوق نيل مي اندازم.
شيرين من!
امشب
دل بزن به دريا.
از من مي شنوي
در ليوان برادرانت
قرص خوابي بينداز و
                          بيا.
قول مي دهم
فردا
هر طور شده
اين ناطور پا برهنه
                      از كوه بيايد
و دستان روشنش را
نذر  سيني چاي تو كند.
كفشهايم را گم كرده ام.
درين حوالي
هيچ درختي
             هيچ آتشي
                         هيچ قهوه خانه اي پيدا نيست.
علتش شايد
عصاي پدربزرگم باشد
كه از عينك من بزرگتر است.
براي تو از درخت و آتش
رساله اي مي نويسم
و به آب مي اندازم.
به خواب تلخ من بيا.
در اين چاه ذليل
نه دلوي است، نه دلي، نه زليخايي.
اصرار نمي كنم
كه بوي پيراهنت را حتماً پست كن
در كنعان من
قحطسال نسيم است.
قهوه چي دير كرد و
                         آتش موسي فرو نشست.


              شنبه  پنجم دي ماه 83

hruler02-4.gif

مرتضي قاسمی

 777392.jpg?uniq=9xptxl

خب، قراره كه درباره‌ي آقا فرهاد بنويسم! حقيقتش توي اين چند ساله اين‌قدر هم‌ديگه رو زيادي شناختيم كه هرچي بنويسم باز هم اون‌چيزي نمي‌شه كه هست... يعني يه‌چيزايي رو باز هم كم گفتم (راستشو بخواين كم ميارم!!) امّا مثل اين‌كه خودش خواسته درباره‌ي وبلاگش بنويسيم نه خودش. خب، من كه مي‌گم رودست نداره، تكِ تكه... توي تمام وبلاگايي كه به اين سبك‌وسياق كار مي‌كنن يه‌سروگردن از بقيه بالاتر وايساده... معلومه كه هيچ شاگردي نمي‌تونه به اين راحتيا به‌پاي استادش برسه... براي خودش و خانواده‌ي عزيزش آرزوي موفقيت و سلامتي و سربلندي دارم... اين غزل ناقابل رو هم اون قديم‌نديما تقديم كرده‌بودم به فرهاد عزيزم و نگاهش، كلاغ‌ها و كبوترهاش، پرهاي پوسيده و پيراهن و آنتن تلويزيون و... برگ سبزي‌ست تحفه‌ي درويش/ چه كند بي‌نوا ندارد بيش

من از اين شب شب كابوس ، خدا مي ترسم
از هجوم غم ملموس، خدا مي‌ترسم

كوچه‌ها روشن و شادند، ولي مي‌داني؟
از غروب دل فانوس، خدا مي‌ترسم

از كلاغان رها واهمه‌اي نيست، نترس!
من از اين كفتر محبوس، خدا مي‌ترسم

ناله‌هاي تو مرا تا ته ترديد كشاند
من از اين ناله‌ي منحوس، خدا مي‌ترسم

تو كه پيش خودمان طعنه زدي، باكي نيست
من از اين مردم سالوس، خدا مي‌ترسم

يك نفر توي دلم شعر و غزل مي‌خوانَد
من از اين شاعر مأيوس، خدا مي‌ترسم

hruler02-4.gif

هادی  محمدزاده

 mohamadzadeh.JPG?uniq=9xpt4o 

من هم نه تنها سه سالگی وبلاگ غزل معاصر که سه سالگی فارسی نویسی در اینترنت را به همگان تبریک می گویم. وبلاگ غزل معاصر جز اولین هاست و در این مدت هم بسیار فعال و خوب عمل کرده و همواره جانب اعتدال را در گزینش آثار رعایت کرده است.
 

گر به آبي هايِ دريايِ تو مي شد باز پايم
يك سبد، از شاخه هايت، موج مي چيدي برايم

در غروبي اينچنين دلتنگ، بُهتي ريشه دارد
بويِ يك آوازِ باران خورده را، دارد صدايم

گفته بودي! اينكه، تا خورشيدِ تو راهي نمانده است
گفته بودي! اينكه، اين دلتنگ خامش، نيست جايم

خواب ديدم، آسمان از سمتِ دريا مي شكوفد
خواب ديدم، آسمان، آواز مي خواند برايم

موجها را، در سبد چيدم، به ساحل بردم انگار!
بويِ دريا مي دهد، اما، هنوز انگشتهايم

شوق، اقيانوس را، در خويشتن، مي پروراندم
گر به آبي هايِ دريايِ تو مي شد باز پايم

hruler02-4.gif

 شقايق افشار

shagayegh.jpg?uniq=9xpvhl


هميشه خواندن شعر شعراي جوان را دوست داشته ام. اينكه بتوان تعداد زيادي شعر خوب،محكم و پرمحتوا را يكجا خواند بسيار لذت بخش است.وبلاگ غزل معاصر در راه شناسايي شعر شاعران جوان به خوانندگان و مخاطبانش عالي عمل كرده است.خواندن اين همه شعر خوب حس خوبي به من منتقل مي كند فقط گاهي طولاني بودن مطالب شايد ازحوصلة خواننده خارج باشد.آقاي صفريان عزيز،هميشه سبز و ريشه دار باشيد.

چه ساده روبروي من ، نشسته آه مي كشي
و روي عشق سبزمان خط سياه مي كشـی

تمام لحظـه هاي مـن در التهـاب مـاندنت
ولي تو راه رفـته را ، به كـوره راه مي كشی

غـرور را نديده اي درون چشـمهاي مــن
مرا چه تلخ و غمزده به قعر چاه مي كشـی

سحر سكوت مي كند ، تو رهسپار غربتـي
نگـاه خيرة مـرا به سـوي مـاه مي كشـی

مرور را نشانده اي به جاي لمس لحظـه ها
تو صـولت غروب را به اشـتباه مي كشـی

چـــه انتظـار مبهـمي براي پركشـيدنم
تكيـده روبروي من ،نشسته آه مي كشـي.

 hruler02-4.gif

 عبدالرحيم سعيدی راد

saeedi.JPG?uniq=9xpwkg 


من از همان روزهای اول با غزل معاصر آشنا شدم.ابن وبلاگ انتخابهای بسیار خوبی دارد وبرمعرفی شعرای جوان  گذاشته است.آقای صفریان خود از شعرای جوان است که به شناخت خوبی که از شعر معاصر و چهره های مطرح آن دارد توانسته است گامهای موثر و مفید در اعتلای ادبیات کشور بردارد.این وبلاگ اگر مثل یه هفته نامه دارای نظم بهتری باشد و در یک زمان خاص به روز شود برای ادامه کارش مفیدتر خواهد بودبرای آقای صفریان خسته نباشید میگویم و روزهای آفتابی زیبایی آرزو میکنم.
سرشار از انتظار...
من همچنان به ياد تو هستم، غريب وار...    
ای ابر نيمه سوخته! ‌برقی بزن ببار!...

برقی بزن! بچرخ و سماعی دوباره کن!
اما ببار تيغ به چشمان روزگـــــــــار....

من همچنان که تو هستی هنوز هم
سيراب از غرورم و سرشار از انتظار

ای باغبان عشق! بيا مثل قبل از اين
در زخم های سينه من خنده ای بکار!

تا بنگريم خلوت صبحی دوباره را
دستی بيار و پرده شب را بزن کنار!
 
hruler02-4.gif
 
 امير نعمتي  

اين وبلاگ يكي از وزين ترين وبلاگي هايي است  كه در زمينه غزل معاصر به ايفاي نقش مي پردازد.تازگي طراوت و بعضا جسارت در اين زمينه باعث شده است كه جاي خالي يك مرجع در اين زمينه تا حدودي پر شود. آنچه در اين وبلاگ بيشتر به چشم ميخورد غزلهاي زيبا با رويكرد در زمينه غزل كلاسيك است و جا دارد وبلاگي كه با عنوان غزل معاصر معرفي ميگردد به حوزه هاي ديگر غزل پرداخته نيز بپرازد.جرياني از غزل معاصر وجود دارد كه اثري از آن حوزه در وبلاگتان نيست و تقريبا با اندكي مسامحه ميتوان گفت كه جرياني مشابه از غزل امروز در اين وبلاگ مورد توجه قرار ميگيرد.موضوع مورد توجه در اين زمينه اينست كه بخودي خود اين وبلاگ بيشتر بايد به يك سايت با قابليتهاي بيشتر تبديل شود تا اينكه همچنان يك وبلاگ باقي بماند كه عدم انجام اين عمل بيشتر از يك دلبستگي به پرشيان و صميميتي دوستانه ناشي ميشود.سايتي كه بتواند به نيازهاي افراد مختلف در زمينه غزل معاصر پاسخي در خور دهد چرا كه عرصه عمل يك وبلاگ كاملا محدود  واز لحاظ فني به امكانات آن واز لحاظ موضوعي به اگر و اماهاي گردانندگان آن ناشي ميشود.چرا كه در بيشتر مواقع مراجعه به اين وبلاگ و بيشتر وبلاگهايي كه با مراجعه كنندگان زيادي روبرو هستند بخش كامنت آن دچار مشكلات اساسي است كه اين امر از احترام لازم به مراجعه كنندگان ميكاهد چرا كه ميزان وقت و هزينه براي اظهار نظر افزايش يافته و عملا بهره وري لازم از مطالب را ميسر نميكند در حاليكه اين موارد با روح وبلاگ نويسي منافات دارد.با همه موارد گفته شده ميتوان اذعان داشت كه وبلاگ غزل معاصر يكي از پيشگامان عرصه وبلاگ نويسي و يكي از وزين ترين وبلاگهاي ادبي كه به ورطه تكرار و ابتذال كشيده نشده است و اين خود يكي از مهمترين عامل موفقيت اين وبلاگ است.براي صفريان  عزيز آرزوي پيروزي و بهروزي دارم.

من مانده ام و خيره سري هاي خودم
با خلوت شب دربدري هاي خودم
با اين همه تاوان عزيز جرم
آن بوسه روز آخري پاي خودم!

***
با روسري حرير طرح گلدار
در خلوت يك خانه كنار ديوار
دارم بزن و براي گم كردن رد
يك بوسه كنار لب من جا بگذار!
***
دستي سرو روي گريه هايم بكشيد
يك بوسه براي گونه هايم بكشيد
اين صندلي زندگي ام اي مردم
عمريست كه مانده زير پايم بكشيد

hruler02-4.gif 

محسن باقرلو

mohsen.jpg?uniq=9xfj22

بارها گفتم و بازم می گم که ورود به دنیای مجازی وبلاگستان و مخصوصا آشنایی با وبلاگ غزل معاصر و آدمک و اکبر یاغی تبار زبان و تکنیک غزلهای منو تغییر داد و از از این بابت مدیون این دنیای مجازی هستم
اما باید دید چنین تغییرات و تاثیراتی چقدر بودن و آیا اصولا آشنایی با  وبلاگ غزل معاصر چنین تغییراتی رو در من و شعرم به وجود آوورد یا اشنایی با فرهاد صفریان و مرتضی قاسمی !!!
فکر می کنم در طول این سالها از خوبی ها و محاسن غزل معاصر توی کامنتا زیاد نوشتیم پس چن تا نکته و انتقاد که به نظرم می رسه اینجا می نویسم که جاشه
اول از همه روال تکراری و بدون فراز و نشیب و تغییر و تحول وبلاگه که تو مطلب قبلیم هم به طنز اشاره ای کرده بودم منظورم تغییرات بنیادی و کن فیکونی نیست منظورم دمیدن یه هوای تازه به حال و هوای وبلاگه یه جور خونه تکونی شب عید.
دوم بسنده کردن فرهاد صفریان فقط و فقط به غزله بدون نقد و بررسی و مقالات مفید  درباره غزل معاصر.
البته منظورم مقالاتی از جنس مقالات مهدی موسوی و هادی خوانساری نیست قطعا.
سوم محدود بودن دایره غزل گزینی فرهاده یعنی اینکه تقریبا تو این سالها از یک سری ادم خاص ما غزل دیدیم توی این وبلاگ که البته منظورم مافیا بازی نیست و حتما بر می گرده به گرفتاریهای فرهاد که بهش فرصت نمی ده برای پیدا کردن شاعران و غزلهای جدید تر وقت صرف کنه.
چهارم اینکه متاسفانه یا خوشبختانه فرهاد اهل حاشیه نیست.
پنجم اینکه نباید از یه وبلاگ توقع داشت جریان سازی کنه و غزل معاصر ایران رو متحول کنه!!!
ششم اینکه با همه این حرفا دم فرهاد گرم و به امید موفقیت های بیشترش.
فدای همه
چاهکریم
تا بعد.

 bbb.jpg?uniq=9vusju
 

hruler02-4.gif

 سعید بیابانکی

biabanaki.JPG?uniq=9xpc3f

 

صایب می فرماید :
سربه هم آورده دیدم برگ های غنچه را
اجتماع دوستان یکدلم آمد به یاد 

غزل معاصر به نوعی قرارگاه دوستان شاعر شده است ...از غزل های خوب و خیلی خوب که بعضا دراین وبلاگ یافت می شوند اگر بگذریم به یادداشت های دوستانی می رسیم که مدتهاست فقط نامشان را می بینیم...نه صدایی نه تصویری ... از نظر دادن درمورد غزل ها تا سلام رساندن به عمو و خاله و زن دایی و باجناق و....!   و بالاخره هر متاعی در یادداشت ها یافت می شود.به هرحال گرچه اقای  فری خان عزیز نهایت تلاش خود را در گزینش غزل های خوب می کننو ولی باور بفرمایید برآورده کردن همه سلایق دشوار است ...من خیلی کم شده که با غزل های این وبلاگ دگرگون شوم ..یعنی غزل ها معمولی و خوبند ولی عالی نیستند.
جای بحث و گفتگو و نقد و مطالبی ازاین قبیل را در غزل معاصر خالی می بینم.
باز هم دم ایشان گرم که با پشتکار و تلاش شبانه روزی جمع  دوستان را گرم نگه می دارند. 

hruler02-4.gif

امیر مرزبان

amir2.jpg?uniq=9xfj1n 


فرهاد صفريان را خيلي سال بود كه ميشناختم.تقریبا از روزهایی که خواننده ثابت و مدعی جوانان امروز بودم.سالهاشعر های من و فرهاد چاپ میشد بی که هم را دیده باشیم...اصلا هم نمی دانستم یک روز...یک روز بالاخره اصرار های دوست عزیزی کار خودش را کرد و من وبلاگ زدم...این خیلی ساده اول اشنایی نبود...سالها قبل من با اینتر نت آشنایی داشتم ...شاید حتا قبل از تولد یاهو و الخ...با سیستم های بی بی اس و قدیدی ان زمان ارتباط سخت و تا حدودی تخصصی بود...واکثر فعالان ان دوره اینتر نت از حضرات مهندسان کامپیوتر بودن...القصه عطای اینتر نت در سالها را به لقایش بخشیدیم و..گذشت تا دوره معاصر و وبلاگ نویسی به شیوه امروز رسید که خود حکایتی است...به هر حال اصرار آن عزیز و چند تا از دوستان دیگر باعث شد که من دوباره اینتر نت را جدی بگیرم و ....نهایتا یک روز صبح که تا دیر وقتش سرم به مطالعه و نوشتن گرم بود(دیرقت یعنی 5.30صبح)/////تلفنم ساعت نه صبح زنگ خورد و گوشی را که برداشتم صدایی گرم از انطرف خط گفت سلام من فرهاد صفریان هستم...و این طوری من یکی از عزیز ترین دوستان و هم صحبتی های شعریم را دوباره یافتم...اما اینها چه ربطی دارد به مطلب سالگرد ؟شما بگویید مقدمه...و من حالا بعد از این مقدمه می روم سر اینکه وبلاگ غزل معاصر چه جور وبلاگی است!!و
و یعنی که یکی از چهار وبلاگی بود که من بلافاصله بعد از امدن به این سری اینتر نت یعنی حدود دو سال پیش شناختم...و از همان روز اول دنبالش کردم...حقیقت ماجرا این است که من اصلا با شعر های خود فرهاد کاری ندارم.چون این وبلاگ وبلاگ شخصی اش نیست و نمیتوانم نقد آکادمیکی از شعرهای این وبلاگ داشته باشم...بنابر این فقط تحلیل خودم را از نوشته های غزل معاصر و فعالیت هایش می نویسم.1
از لحاظ اطلاع رسانی وبلاگ غزل معاصر تقریبا جزو اولین انتخاب های من برای اگاهی از وضع شعر امروز است و مخصوصا غزل...تاکید نویسنده بر اطلاع رسانی بدون غرض از وقایع...همایش ها...جشنواره ها و خلاصه بقیه اتفاقات ادبی نشان دهنده یک چیز بیشتر نیست...فرهاد صفریان اهل باند بازی و حزب بازی و الخ...نیست.این ویژگی را کمتر در بچه های ادبی و صاحبان سایتهای ادبی دیده ام...و اینکه یک وب سایت مثل غزل معاصر چنینی پایبند رعایت حقوق دوستان شاعر باشد شاهکار است.
از لحاظ مطالب مندرج در وبلاگ خودمانیم ها!هیچ ذوق سلیمی نمی تواند ایراد بگیرد اینها شعر و غزل نیست...اما کیفیت شعر ها را باید دسته بندی کرد
یک: بخش عمده ای از شعر های مندرج در این صفحات از شاعرانی است که صرفا این وبلاگ قصد معرفی و همین طور اشنایی مخاطبان با انها است که صد البته در کیفیت مطالب ارسالی یا شعر کمتر میتوان اظهار نظر کرد..چون ممکن است از شاعرانی با سابقه فعالیت کمتر و یا حتا چهره هایی باشد که تازه دارند از مرحله تجربه پای بیرون میگذارند...بنابر این با نگاهی ملایم از کنارآنها میگذریم
دسته دوم شاعرانی است که حداقل سالیانی چند در عرصه شعر فعالیت می کنند.و مخاطب جدی شعر با انها برخورد دارد.خب اینجا ذوق فرهاد به کمکش می اید و بنا به لذتی که از اثار با حس و اندیشه خود می برد ما را هم دعوت به همخوانی با شاعر و حس خودش می کند
این دسته از اثار را میشود با نگاه جدی تری بررسی کرد...تا انجا که من میدانم گاهی سلیقه فرهاد با من یا بعضی دوستان متفاوت است و شعرهای انتخابای اش را خودم به شخصه نمی پسندم(که این البته گاهی شعرهای گروه اول را هم در بر میگیرد)اما نتیجه اش هر چه که باشد به چالش کشیدن ذهن مخاطب است حتا اگر مثل من از جنبه ای دیگر قضیه دیده شود...خاشه اینکه همیشه دلیلی واضح و روشن برای نوشتن ان شعر در استین فرهاد هست
دسته اخر هم شعر های دوستان و هم دوره های خو بنده و فرهاد است که خب این همحق همسایگی و فامیلی و اینها..حساب میشود و البته نباید مانع از این بشود که صفریان عزیز ما را به دید نقد و نظر نگاه نکند.
در پایان فقط ذکر این نکته را لازم میبی نم که بگویم وبلاگ غزل معاصر دارد ارام و مطمئن راه خودش را به جلو می رود و در اینده دلم میخواهد که با سایت ان مواجه باشیم جایی که چالش ها و نظرات همه درباره ی این قالب زیبای ادبی پاسخگوی نیازمندان باشد
یه نکته هم به صورت خارج از متن:فکر کنم فرهاد در هر مطلبی که میزند چند سطر کوتاه درباره اینکه چرا انتخابش این بوده بنوید بد نیست...و ممکن است ارتباط مخاطبان با اثر را بیشتر کند
دو:لحن این یاداشت را ببخشد خواستم یک ذره متفاوت بنویسم
سه:امیدوارم دفعه دیگر زودتر به من خبر بدهد تا یک مطلب تحلیلی و توپ برایش بنویسم ..نه این یادداشت هول هولکی و از سر عجله...یا عشق...................................... 

باغ زيتون داری انگاری ميون چشم هات

زنده ميمونه مگه چيزی بدون چشم هات؟

بد به حال اونکه ميشه باز اسير اون نگاه

اونکه می افته به دام چند و چون چشم هات

چشماتو از آبی دريا گرفتی يا درخت؟

قاطيه ...سبزــ آبيه... رنگين کمونه چشم هات!

انگاری هر کی مياد اونجا يه جوری گم ميشه!

جنگلای ِوحشی ِ مازندون چشم هات

انگاری هر کی مياد اونجا... يه جوری مُرده ٫نه؟

احتمالاْ ميدون ِ عاشق کشون چشم هات!!!

چن تا عاشق کُشتی اينجوری لبات قرمز شده؟

خون ِ چن تا عاشق ِ روی کُلون ِ چشم هات؟

..............

.............

بد نگام کردی ...نکات مثل يه عاقل به سفيه ...

...جونمو از من بگير اما به جون چشم هات!٫

من هميشه مخلص ِ اخمای ناجور توام

آخ نمی فهمم چی ميگی با زبون چشمهات

داری بدجوری نگاهش ميکنی... ترسيده خُب!

صد تا ببر گشنه ميچرخن ميون چشم هات!!!!

٬٬٬

مثل اينکه شوخيام بدجوری کار دستم ميده!

آخه ميبينم بازم لبريز خون‌ِ چشم هات......

شوخی بود! اما فقط يک جمله جدی :آهای!

دوس داری يکّی بياد بله بُرون ِ چشم هات؟!؟ 

hruler02-4.gif
صالح دروند


/ 2 نظر / 29 بازدید
کرگدن

پس بلاخره موفق شدی از اجاره نشينی در بيای !!!!!!!!!!!!

مهدی شادکام

باشه حالا که از اجاره نشينی در اومدی به قول محسن پس چرا مارو هنوز تو خونه اجاره ايت نگه داشی ؟!!!! آيکون گريه ...گريه ....داشتيم خان داداش ...باشه ....