غزل امروز و چوير


Esfahan05.jpg

غزل امروز
« امروزه غزل در گذری تعيين کننده قدم بر می‌دارد. گذاری که تا کنون هيچوقت نه اين‌قدر خطرناک بوده و نه اين‌قدر اميد بخش می‌نموده است. دليل آن نيزآثار گوناگونی است كه گاه آنقدر دانسته و نو هستند که مخاطب را ميخكوب می‌کنند و گاه آنچنان عجولانه و بی خيال نوشته شده‌اند که نامی جز ماجراجويی نمی‌توان بر آن نهاد. ماجرايی که نه تنها هيچ هدف مشخصی ندارد بلکه مبدا خود را نيز به فراموشی سپرده و سر‌گردان شده است .»
بالاخره دوست بزرگوار ما، ابراهيم اسماعيلي ، غزل امروز را به شكلي كاملاً وزين و درخور،پيش روي اهالي ادبيات قرار داد. اگر حرفهاي نخستين ايشان را خوانده باشيد متوجه دلسوزي ودلتنگي او ، براي غزل امروز ايران ، بخصوص اصفهان خواهيد شد.
غزل امروز با معرفي شاعران جوان و شاخص اصفهاني (وغير اصفهاني هم) و با داشتن بخشهاي متنوعي مثل :نفسهاي تازه، غزل و كتاب و… نويد يك وبلاگ مطرح و تخصصي غزل را مي دهد و مطمئناً در آينده مامني جديد براي اهالي غزل خواهد شد.
اميدوارم ابراهيم عزيز و دوستانش با كمك اهالي گلي مثل شما خانهء قشنگ و دوست داشتني اي را براي دوست داران فرهنگ اين مرزو بوم مهيا و نگهداري كنند.
اين غزل را بخوانيد ، بعد هم با يك كليك بقيه غزلها را مهمان شويد.

ازدست عزيزان چه بگويم ؟ گله‎اي نيست
گرهم گله‎اي هست،دگرحوصله‎اي نيست
سرگرم به خود زخم‎زدن در همه عمرم
هرلحظه جزاين دست مرا مشغله‎اي نيست
ديري است كه از خانه ‎خـــرابان جهانم
بر سقـف فروريختـــــه‎ام چلچله‎اي نيست
درحســـــرت ديـدار تو آواره ‎ترينــــم
هرچند كـه تــا خانه‎ي تو فاصله‎اي نيست
بگذشته‎ام از خويش ولي از توگذشتن
مرزي‎است كه مشكل‎تراز آن مرحله‎اي نيست
سرگشته ‎ترين كشتـي درياي زمانم
مي‎كوچم و در رهگذرم اسكله‎اي نيست
من سلسله‎جنبان دل عاشق خويشم
بر زندگيم سايه‎اي از سلسله‎اي نيست
يخ بسته زمستان زمان در دل بهمن
رفتند عزيزان و مرا قافلـــه‎‎اي نيست .

بهمن رافعي

********************

جليل صفربيگي احتياج به معرفي ندارد،چرا كه تقريباً بيشتر بچه هاي گروه ادبيات، وب لاگ وارن را ديده اند و غزلهاي نابش را خوانده اند ولي حيفم آمد كه اشاره اي به مجلهء اينترنتي شعر بچه هاي ايلام(چوير) نكنم؛ اين مجله را هم جليل خان صفربيگي درآورده اند كه دربرگيرنده ء شعرهاي بسيار زيبايي از شاعران استان ايلام و عكسهاي نابي از نميدانم كجا مي باشد.
پس اينجا راهم از دست ندهيد.

pelekan1.jpg

و اما غزل امروز ما از شاعر عزيز و گرامي؛ محمد تقي مرواريد

بيا كه خسته ام از گريه هاي پنهاني
كه شعر مانده ويك روح رو به ويراني
كجاست دست نسيمي كه باز بگشايد
دوچشم پنجره براين غروب باراني
چنين كه چله نشستم به كومه ترديد
چنان چو صاعقه آمد غمي به مهماني
بيا و با دلم از آن ستاره صحبت كن
كه بي بهانه گذشت از شبي زمستاني
بخوان قصيده باران به باغ تشنهءشعر
بيا بهار غزل اي حضور عرفاني

محمد تقي مرواريد


/ 42 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ali

خيلی کازيباييست

gholi

تو فاز باحالی می پرين

محسن

بابا شبگرد!! بپا بهت گير ندن!! ضمن اينكه شبهاي شعر خواني من بي فروغ نيست!! اما تو با چراغ قوه بيا تا ببيني ام!! فدات

قريبي (چوپان...)

سلام فری جان . قربان استفاده کرديم . درضمن مبارک باشد . راضيه خانم را سلام داشته باشيد. قربانت

سعیدی راد

فرهاد جان سلام. خيلی مخلصيم!... دلم برای صفای شما تنگ شده....

حسین

سلام بر شما خوشحالم که با شما آشنا شدم وبلاگتان عالیست تبریک میگم یه سری هم به من بزن خوشحال میشم قربانت

جلیل صفر بیگی-zhila rezayati

سلام با مرام!حسابی ما را شرمنده کرده ای.از همشهری عزيزم هم همين انتظار ميرفت.به هر حال فقيرنوازی شما را فراموش نخواهيم کرد.در مورد معنی(چه وير) هم که فرموده بودي :اسم گلی بسيار خوشبوست که در کوهستانهای مرتفع زاگرس ميرويد.البته تقصير از ما بود بايد قبلا می نوشتيم. در ضمن به خانم هم سلام مخصوص ما را ابلاغ بفرماييد.قربانتان!

غزل امروز

سلام فرهادجان.از زيبا بودن غزلهاي آقاي راهي كه بگذريم،ميخوام يه چيزي بگم كه دل همه‎تون بسوزه و اون هم اينكه اگر كارهاي سپيد استاد رو بخونيد،مي‎فهميد كه ايشان در غزل به آن سطح از شعر نرسيده‎اند.اي كاش داشتم و برايت مي‎فرستادم.شاد باشي.

mahshid

salam khob sheraye kheili khobie be manm sar bezan manam sher minevisam