ممنظومهء بی خورشيد!

 

سلام.

ما بيرون زمانم ايستادگانيم ....

۱ ـ در مورد زلزله بم ، حقيقتاً من حرفی برای گفتن ندارم.نه كسی مانده كه تسليتی بشنود و نه همدردی و همدلی دردی را دوا می كند. فقط اميدوارم شاعران اين حادثه را ثبت كنند...به هر صورت خدا كارش را بهتر می داند،اگر انسانها بگذارند.روح تمام رفتگان اين حادثه شاد و يادشان گرامی باد. 

چشمي هستي، هميشه درخون مانده<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

زلفي هستـــي به راه مجنـــــون مانده

ـ پايــــي هستم، به خاكـــــــريز افتاده

دستـــــي هستـــم،زخاك بيرون مانده

 

بيژن ارژن

hruler02-4.gif

 وبلاگهای برتر   http://www.topweblogs.com

۲ـ همانطوری كه اغلب مطلع هستيد دور پايانی انتخاب وب لاگهای برتر تا چند روز ديگه تموم ميشه. انتقادات زيادی از شيوه برگزاری اين مسابقه شده و می شود؛ كه بعضی از اين انتقادات درست است و بعضی نادرست. واقعيت اين است مسابقه گذاشتن در دنيای مجازی واقعاً سخته... هزار جور عيب و ايراد داره....ولی به هر حال اين مسابقه حاصل تلاش شبانه روزی عده ای است كه با جان و دل دارن زحمت می كشن، هر چند در بحث اطلاع رسانی اوليه ضعيف عمل كردن، اما روند كار خوب بود. اين از دوستان برگزار كننده كه دستشان واقعاً درست!اما بعضی از دوستان ديگر در كمال كم لطفی مارا به خيلی چيزها متهم كردن كه واقعاً جای تاسف داره...من خودم اين چند مدت به شهادت دوستان از دنيای وب دور بودم به دلايل مشغله كاری و غيره... يعنی مدتی بود فرصت سر خاروندن نداشتم. هيچ تبليغی هم نكردم. كارهايی كه كردم اينها بود. شب پايانی مرحله اول تمامی دوستانی كه به ذهنم می رسيد را ثبت نام كردم كه خدای ناكرده از دور رقابت كنار نرن. بعدش هم برای دوستان خيلی نزديكم يه آفلاين گذاشتم كه بعله ما هم شركت كرديم.بدون اينكه كسی را ملزم به رای دادن به خود كنم.حالا من چيكار كنم كه دونفر ديگر از دوستانم هم رای آوردن؟مطلب اين سايت رو بخونيد: گردو غباري برخواسته از پايكوبي غزل معاصر ،خون خامه و آدمك ، رفقاي يك محفل ادبي كه حضورشان در جمع وبلاگهاي برتر ادبي را بيش از شايستگي خود ، مديون راي دوستان مشتركشان هستند. سوال اينجاست كه پرپرونكا نامي نه چندان آشنا، چگونه يك تنه از پس اين دوستان بر آمده و در صدر فهرست ادبي خودنمايي ميكند؟!!!
جاي بسياري از شايستگان اين عرصه همچون شهر هيچ كس ، برنده جايزه اول مسابقه داستان كوتاه در جشنواره اصفهان ، در اين بين خاليست.
حالا اين مطالب را كی نوشته گرداننده سايتی به نام آبكش كه درباره همه چيز می نويسد. من فقط می خواستم به اين بزرگوار كه نه نام و نه آدرسی در سايتش گذاشته عرض  كنم برادر و يا خانم عزيز به كجای دنيا بر می خورد كه چند نفر با هم دوست باشن ، رای هم آورده باشن! اصلاً چند وبلاگ ادبی مشتری زياد داشته باشند به كجای سايت آنها بر می خورد. البته حمله اين عزيز تقريبا به تمام برگزيده ها بودو تحت عنوان وبلاگ برتر يا راي بيشتر ؟ به نقد عملكرد نه برگزار كنندگان بلكه برگزيدگان  پرداخته و حرف پايانی با ايشان اينكه انصافاً چند بار وبلاگهای ما را مطالعه كرده كه اينجوری داوری كرده.... بله من هم معتقدم جای خيلی از دوستان خاليست. باور كنيد از پنج رای من فقط يك نفر توی ليست برگزيده هاست، چه می شود كرد.اين هم از اين. يك چيز ديگه هم  ليستهای وبلاگی و يا سايتی است نظير ليست مجله الكترونيكی سياه و سپيد كه در بين وبلاگهای برگزيده ، وبلاگهای ليست آنها ، همان گردانندگان سياه و سپيدند كه از چنين نشريه وزيني بعيد بود. يك توصيه دوستانه به عزيزان خودم اينكه به نظر من چنين فرصتهايی را از دست ندهيد. به هر حال شما هم در اين مجموعه قرار گرفته‎ايد و اگر اين قضايا را جدی بگيريد، حتماً ليست برگزيده ها اينی نبود كه هست....به هر حال اين چهار روز را دريابيد.

hruler02-4.gif

شعر: بی هدف دور خويش...

داشت مي رفت چتر بردارد بعد يك لحظه از خودش پرسيد

مي شود با تو خشك بودن را زير يك چتر زندگي ناميد؟

با خودش گفت بعد از اين بايد مثل عكس توكاغذي بشوم

گرچه برعكس گريه كردن او،عكس مثل هميشه مي خنديد

بعد با خود ادامه داد:بله، مثل عكس تو كاغذي بشوم

مثل عكس تو خشك و تكراري،مثل عكس خودت سياه‎وسفيد

از دم پله ها كه رد مي شد مثل هر بارچشم خود را بست

با خودش باز هم تجسم كرد آخرين دفعه اي كه او را ديد

تك تك روزها به سرعت برق توي ذهنش عبور مي كردند

آخرين گريه هاي تابستان،اولين خنده هاي بعد از عيد

يكنفر چند هفته است مدام بي هدف دور خويش مي گردد

مثل سياره هاي نامكشوف،مثل منظومه هاي بي خورشيد

آسمان زير صفر بود ولي ، همچنان با خودش قدم مي زد

نفسش داشت بند مي آمد، زير چتري كه برف مي باريد

 آرش فرزام صفت

/ 67 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mahyar

سلام .آقای صفاريان عزيز جوابی ندايد؟؟؟؟؟ در مورد نوشته زيبای آقای عزيزی که می خواستيم در مجله دانشگاهمون چاپ کنيم با ذکر نام شاعر و سايت شما... شنبه قراره ببنديمها... ترا به خدا زودتر ميل بزنيد يا در اوای ارام پيام بگذاريد ممنونم....

Asghar nazemi

سلام - ما نمی خواهيم غزلمان برتر باشد . اما به ماهم سری بزنيد . راهنمايی شما عيب مان را برايمان عيان می سازد - ياهو

hassan haghighi

سلام ای ول بابا به من هم سر بزن هر چند می دونم حال و حوصله ی سپید رو نداری

koosar1

راستی ميشه بدون چتر زندگی کرد

مجدالدين

هنوز كه داري مي نويسي داداش.هنوز هم شعر؟باباااااااا

محمد

سلام... از امروز منو جزو بلاگ خونات اضافه کن...

boroujerdi

سلام...کارهای خوبی انتخاب کرده ايد...موفق باشيد