فرشتهء شبيه انسان

سلام
ديروز مقاله اي در روزنامه‎ي جمهوري اسلامي خوا ندم كه اشاره اي كرده بود به يكي از دلمشغولي هاي من و آن هم دور شدن شاعران معاصر از قالب غزل و روي آوردن آنها به ترانه و تصنيف بود ، به گمان من ما آنقدر غزلسرا داريم كه هنوز هم اين قالب را بهترين و محبوب ترين قالب شعري بدانيم، من با ديگران كاري ندارم ولي دور شدن سهيل محمودي، قيصر امين پور،علي معلم ، بهمني و قزوه را ازغزل،ضايعه اي براي غزل بعداز انقلاب ميدانم تا نظر شما چه باشد ..بدرود
36458_wallpaper280.jpg
خدا كنـد كه جـواب سـؤال من باشد
فرشته‌اي كه قـرار اسـت ما ل من باشد
شبيه شعر كه در دوستي وفادار است
رفيق روز و‎ شب و ماه و سال‎من‎ باشد
برايم از گل و نسرين و ياس بنويسيد
بـهـار خـرّم بـاغ خـيال مـن باشد
به دست هيچ كلاغـي بهانه‌اي ندهد
كبوتري‎كه‎خودش‎خواست‎بال‎من‎باشد
نظير معجزهء نان به‎روي‎سفرهء عشق
خدا كند كه هميـشه حلال من باشد
شبي به كلبهء درويشي ام سري بزند
به رغم فاجعه جـوياي حال من باشد
خداي‎من‎مددي كن كه‎آن‎فرشتهء خوب
براي از تو سـرودن مـجال من باشد.
اكبر ياغي تبار

**********************
عجيب بود نگاهش شبيه باران بود
فرشته‎اي كه دقيقاً شبيه انسان بود
همان كه خانه‎ي آنها پر از اقاقي‎هاست
همان كه پنجره‎اش رو به سوي ايوان بود
تمام خاطره‎هايش ميان يك گلدان
هميشه چشم قشنگش به چشم گلدان بود
سلام … ! پنجره اما دوباره تعطيل است
هراس پنجره‎ها از هجوم توفان بود
هزار واژه‎ي مرموز در سكوتش ماند
سكوت مسأله‎دارش شروع پايان بود
شما كه اهل سكوتيد ساده مي‎فهميد
كه غرق جذبه‎ي چشمش شدن چه آسان بود
ولي چه فايده وقتي بهار دستانش
براي من كه خزانم فقط زمستان بود.
مرتضي قاسمي
طوفان شده بودو من نمي‎دانستم
ويران شده بود و من نمي‎دانستم
بر مزرعهء خشك دلم بي وقفه
باران شده بود و من نمي‎دانستم
عكس دل او بود كه بر موج نگاه
رقصان شده بود و من نمي‎دانستم
باز آمده بود و بعد از آن سرسختي
آسان شده بود و من نمي‎دانستم
يك بيت از او خواستم او يكباره
ديوان شده بود و من نمي‎دانستم
بر سفرهء خالي دلم بي تعارف
مهمان شده بود و من نمي‎دانستم
اين آتش عشق زير خاكستر دل
پنهان شده بود و من نمي‎دانستم
ر ـ ايماني

/ 27 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مژگان بانو

سلام بر شما. شرمنده که من ديروز هرچه تلاش کردم که ان لاين روزنامه جام جم را بگردم آنقدر سرعتش سه نقطه بود که نشد و روز هم که از دست رفت و روزنامه را عودت داده بودند. امروز هم هرجا رفتم روزنامه ديروز را نداشتند - که طبيعی است- خلاصه که بنده توفيق نيافتم. حالا می ماند لطف شما که اگر خواستيد راهنمايی کنيد و اگر لطفتان مزيد بود که بگوييد و جانم خلاص!

شبهای گراماتا

دور شدن سهيل محمودي، قيصر امين پور،علي معلم ، بهمني و قزوه را ازغزل،ضايعه اي براي غزل بعداز انقلاب ميدانيد. چرا؟

نادر

سلام.وبلاگ زيبايی داريد و غزلياتی انتخاب کرديد واقعا زيبا و دلنشين.اميدوارم موفق باشيد

مژگان بانو

از جناب فرهاد صفريان تازگيها کمتر شعر می نويسيد؟( جان دوست ياغی تبارتان اذيت نکنيد. اصلا لازم نيست! می روم آرشيو جام جم را نگاه می کنم.)

mehrpad

درود و زنده باشی. حالا که می نويسی نابش رو بنويس حتما منظورم رو فهميدی: حسين منزوی .

سيد علي ميرافضلي

سلام. سليقه خوبی داريد. دستتان درد نکند. قطار ثانيه‌ها با شتاب می‌گذرد/ و فرصت سفر ما به خواب می‌گذرد... آنکه جا بماند از قطاری که دارد می‌رود تقصير کيست؟

رابینهود

سلام، ممنون که سر زدید.. راستی خوشحال میشم نظرتونو راجع به شعری که امروز نوشتم بدونم.. یا حق..

نیما عابد

سلام دوست من و سلام به دوست داشتنی وبلاگی که به آن مدام سر میزنم.غزل را من هنوز زیباترین قالب شعری می دانم.اینجا انصافا زیباترین آنها را می خوانم.

yek khanandeh

سلام دوست گرامی. غزل البته هميشه قالب زنجموره های عاشقانه آدم های خوش خوراک بوده است . به جز معدودی البته در تاريخ شعر فارسی ( چون حافظ و مولوی و سعدی و ) که اين قانون را تغيير دادند. آنچه که شعر نوی فارسی را بوجود آورد محتوايی بود که در غزل و ديگر فرم های کهنه جايگزين نميشد . اگر به محتوای اشعار نيما يا شاملو ويا فروغ نگاه کنيد در می يابيد که آنچه آنها گفتند و ميخواستند بگويند در غالب های قديمی امکان نداشت. حالا حرف های شما هم که تکرار مکررات است البته ميشود با غزل بيان کرد ولی اگر يک حرف حسابی از جنس مثلا حرف های شاملو داشتيد مجبور ميشديد که بقول خودش قافيه را دار بزنيد