صندلي خالي ... و مسابقهء بزرگ!

25758_wallpaper280.jpg

****عزيزان توجه داشته باشند كه شعرشان را در پيام گير ننويسند چون ميخواهم همه را يكجا بزنم. آخرين مهلت ارسال آثار هم متعاقباً اعلام خواهد شد.****

************************


پدر به ياد تو افتاد،چند سالي بود
كه جاي صندليت در اتاق خالي بود
پدر شكست، و آهي كشيد، بعد از آن
نگاه كرد به مادر كه پشت قالي بود
به نقش قالي مادر پرنده اي تنها
- پدربزرگ پرستوي بسته بالي بودـ
پدر بزرگ علامت سوال را برداشت
و رفت توي بهشتي كه اين حوالي بود
مني كه كودك شعرم شدم ، نفهميدم
كه فكر من چقدر ساده، يا …خيالي بود.

محمد حسين ابراهيمي



به ابرها زده ام تا ببارمت سارا
به رودهاي جهان مي سپارمت سارا
و چشمه ها سبلان را سبك نكرده اند آه…
دوباره آمده ام تا ببارمت سارا
پر از شكوفه و باران شود خيالم اگر-
ميان گريه به خاطر بيارمت سارا!
منم! عروس ارس!من ـ شبان دلداده ـ
هنوز هم به خدا دوست دارمت سارا
قسم به عشق تو يكشب به آب خواهم زد
مرا مباد كه تنها گذارمت سارا
غزالهء سبلان اي عروس درياها!
به رودهاي جهان مي سپارمت سارا!

حسن صادقي پناه



سلام.حال احوال؟!اميدوارم كه هركجا باشيد، شادو سر حال باشيد،دليل اين سلام و احوال پرسي نابهنگام؟ راستيتش از آنجاييكه اين كلهء ما فكرش زيادي راه مي رود مي خواستم براي اولين بار (به گمانم) مسابقهء غزلسرايي از نوع كوششي نه جوششي، راه بندازم با جوايز خيلي نفيس . چطوري؟عرض ميكنم خدمتتون؛ اينطوري كه من يك مصرع ميدم بقيه بايد آن را به غزلي كه كمتر از چهار بيت و بيشتر از دوازده بيت نباشد، تبديل كنند،البته اين گونه غزلسرايي از قدين الايام در محافل شعري مرسوم بوده،هرچند اين نمي تواند محكي جدي براي شاعر بودن و نبودن باشد ولي براي خالي نبودن عريضه بد نيست.اما جايزه؛ از آنجاييكه جيب مبارك ما هميشهء خدا چه اول ماه چه آخر ماه و چه.. خاليست ،بر آن شديم كه شركت كنندگان محترم ، خودشان نفري مثلاً هزارتومان و يا دو هزار تمان ناقابل پرداخت كنند،و همه را به نفرات برگزيده تقديم كنيم،كجا؟ اين هم راه دارد،بعد از اتمام مسابقه يه قرار ادبياتي ميذاريم كه هم شعر بخونيم و هم جايزه را بدهيم،مكان؟ يك مكان فرهنگي.داوران ؟ به انتخاب خود شما.اين مسابقه فقط يك چيز جبري دارد كه آن هم مصرع مسابقه است و گرنه در بقيه اش اصول دموكراسي رعايت شده است.در ضمن فكر نكنيد من خودم غزلم را از پيش آماده كرده ام ،خدا گواهه اينطوري نيست، من خودم حاضرم در مسابقه شركت نكنم، مگر شما اجازه اش را بدهيد.شركت كنندگان؟ همه مي توانند شركت كنند چه وب لاگيها و چه غير وب لاگيها ولي من از چند نفر به خاطر دوستي و محبت وافر انتظار دارم كه حتماً شركت كنند، كساني مثل آقاي قريبي عزيز، مژگان بانو، مرتضي پاريزي گل، كرگدن با حال ،نيما عابد مشتي، آدمك زواردررفته،ضيا قاسمي مهربان، ميرافضلي خيلي خوب(البته اگه بهمون گير نده) هادي محمد زاده عزيز،سعيد راد ،جهان بيكس ،داشت يادم مي رفت سيامك، سيامك با معرفت،خانم حق ورديان، زينب چوقاذري و.....شرمنده از عزيزاني كه اسمشان را در اين لحظه فراموش كرده ام. اصلاً من از همه انتظار دارم شركت كنند، يعني خسيس بازي در نيارن و شركت كنند،حتي حافظ !!؟؟!؟!؟ در ضمن داوران خود را هم معرفي كنيد،تا از بين آنها چند نفر را انتخاب كنيم،زياده عرضي نيست و باقي بقايتان.اما مصرع:
مردي كه روبروي تو سيگار مي كشد

/ 65 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جهان

راستی شعر رو ايمیل کنيم ؟....... سلام عرض شد ... خوبی؟

علیرضا سبزئی

سلام ممنون از اينکه بالاخره آقای فرجی را معرفی کرديد شهر کاشان مملو از شاعران خوب وقوی است نمومه اش آقايان قريبی وفرجی اگر می شود وبلاگ من را هم معرفی کنيد (دلتنگی های يک شبه مرد ) سعی می کنم از اشعار خوب شاعران خوب کاشانی در آن بزنم. چند بيت از عباس سودائی نوسنده کتاب دریا در تور قسمت این بود که با عشق تو پرواز کنم /وخدا خواست که بی دست وسر آغاز کنم چشم از عشق و خجالت زدگی پر شده بود /تیر دشمن کمکم کرد که ابراز کنم شرم اینگونه خدا قسمت کافر نکند /دست من باشدو راهی نشود باز کنم ... دختری دردل خود گفت نباید پس از این /روی زانوی کسی ناز شوم ناز کنم منتظر پاسخ می مانم

چوپان...

سلام . اين هم يک کاشانی ديگر . با...............

سيد علي ميرافضلي

سلام. مثل اينکه اسم ما بد در رفته به گير دادن. راستش من تراوشات غزلی کم دارم ولی با طرح شما که سابقه‌ای هزارساله در ادب فارسی دارم موافقم صد در صد. مخصوصاً ياد نوجواني‌ام می‌افتم که ريش سفيدان انجمنهای شعر ما فسقليها را با اين قبيل استقباليات امتحان ميکردند. من از همين حالا برای مراسم اهدای جوايز اعلام آمادگی ميکنم و اگر چند روز قبل از برگزاری‌اش خبر دهيد می‌توانم برنامه‌ريزی کنم که از رفسنجان خودم را برسانم. دنگش را هم ـ و حتی اگر لازم شد بيشترـ خواهم داد. ديدار وبلاگيهايی مثل شما بيش از اين حرفها مي‌ارزد. يا علی!

مجهول

اينم مصرع بود آخه تو گفتی! :)

مجهول

حالا اين مصرع کاملا بی ادبی و غير بهداشتی رو حتما بايد در مطلع غزب لياريم يا هر جای ديگرش هم اومد اومد؟

ترانهء شرقی

.....شاید به خیال می اندیشد ، درد سیاه سنگینی است، میز تمیز براقی بودن، در گوشهء اتاقی تاریک!

nirvana

بابا اين چه مصرعی بود بی ذوق!!!!

lovleypoem

داش فری سلام. راستش کارت بسيار عاليه. حتی اگه نتونستم شعر بگم و برات بفرستم خواش می کنم ما رو برای جلسه خبر کن. خيلی کرتيم.

مجید

سلام. طرح خوبی خواهد بود و بهانه خوبی برای ديدار شاعران. من هم موافقم و همکاری خواهم کرد.