خاكي تر از زمين

36789_wallpaper280.jpg


ازهمان روز ازل،آب گذشـت از سر من
چه غم ار باد برد خرمن خاكسـتر من
من به اين خواستن و باختنم ساخته ام
بيخودي پا مكش اي حوصله از باور من
اولين بارِ دلم نيست كه افتاده به خاك
شرمساراست زمين از دل خاكي تر من
گر خوشيهاي مرا دوست به بيداد گرفت
بعد از اين دربدري دلخوشـي ديگر من
گله اي نيست اگر عاقبـتم مرگ شود؛
آخرين سهم من وخاطر غـم پرور من
هرگز ازخيره‎سري دست نخواهم برداشت
مشو بي فايده اي عشق ! ملامتگر من
فرهاد صفريان
دستهايي‎ كه مرا بي سر و بي‎سامان‎كرد
خانـهء نقلي رويـاي مـرا ويـران كرد
و اگر بحث دهن پارگيم مطرح نيست
حرفهايي‎است‎ازآن‎سان‎كه‎بيان‎نتوان‎كرد
درد بيدرد،پي‎يك دو دم‎آتش‌مي‌گشت
چشم توكشتش و به قول‎خودش‎درمان كرد
برگران سنگي‎من خاك و خدا واقف بود
مفتي حـرف تـو اينگونه مرا ارزان كرد
در چنين قرني اگر بي‌خبري‎عاشق شد
هوس يـخ سره در چله ء تابسـتان كرد
رازدار دل خـود باش كـه عمراً بشود
فيل را پشت سـر مورچه‌اي پنهان كرد
مژده دادند مي‌آيـيد ولي معمولاً
«تكـيه بر عهد تو و باد صبا نتوان كرد.»
اكبر ياغي تبار
32130_wallpaper280.jpg

/ 30 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آيينه

راستی يادم رفت بگم من خراسانی هستم(در ضمن مخلص همه ایرانی ها هم هستم اعم از لر ، کرد ،ترک ،...) .اون آهنگ تال برام خيلی خاطره انگيزناکه !!!! واسه همين گذاشتم تو وبلاگم . دیگه اینکه دستت درد نکنه ، مجموعه زیبایی از غزل معاصر رو جمع آوری کردی . سپاااااااااااااااااااااااااااس

xman

كاملاًدر آن مورد موافقم

كمي تاقسمتي آشنا!

سلام! يادش به خير شب هايي كه با حافظ سرمي كرديم و در هواي پاك و دركنارمردمان بي آلايش شهرخود ،احساس مي كرديم كه مي توانيم شعر بگوييم و مي گفتيم ولي، اشتباهمان اين بود كه چون حافظ مي خوانديم با آن عظمتش! خودرا هيچ مي پنداشتيم.بعدها كه درغبار احساس سوز تنبل ساز ! اين شهر گرفتارشديم يواش يواش چيزي نداشتيم كه قابل عرضه بدانيم يا ندانيم. هروقت هم كه سري به محيط سابق مي زنيم دوباره مي خواهيم شروع كنيم و سال هاست كه فرياد مي زنم ( امشب دوباره مرا ياد كن غزل ) ولي حيف كه درهمان دو سه بيت اولش بيتوته كرده ام و كيست كه مرا ازين غم نجات دهد. ومن فكر مي كنم چيزي را با خته ام و به اين باختن و خواستن مجدد كه اميدي دوباره به آدمي مي دهد عادت كرده ام و همراه با فرهاد صفريان(دراين غزل اخيرش) مي گويم: من به اين باختن و خواستنم ساخته ام بي خودي پا مكش اي حوصله از باور من! تابعد…

آيينه

فری عزيز . حتما . صاحب اجازه هستيد . من هم با اجازه تون گاهی به وبلاگتون ناخنک می زنم . با ذکر منبع . پاينده باشی .

يه كمي شاعر

من نخواهم از قفس صياد آزادم كند خوشدل از آنم طهي كنج قفس يادم كند اين شعر از )حسنعلي رفيعا(ست.

akhavi

سلام رفيق ! اکبر ياغی تبار خوبه؟

مژگان بانو

سلام همسايه! شما و جناب قاسمی چرا ساکتيد؟ پس مطلب جديد چی؟ هی يادگاري نوشتيم خسته شديم.

sanio

سلام با هوش/ مديريت دانشکده فعلا به عهده ی خودمه/ من از همون اول تشنه تر از سراب بوده ام وخواهم بود/دانشکده هم بيا

اکسیر

سلام. بازم منم. يه سوال؟ ميشه منم برات شعر بفرستم؟ چاپ ميکنی؟ شعرهای خودم رو ميگم.

غلامرضا خسروشاهي

سلام عزيز . تو این مدت که نبودم به من سر زديد و چراغ کلبه ام رو روشن نگه داشتيد. من برگشته ام و مثل هميشه دم در کلبه منتظرتان خواهم بود. بابت غزلهای نابت مثل هميشه فقط ميتونم بگم دمت گرم استاد